از گهواره ای که همواره می جنبد

 

Soothe! Soothe! Soothe!
Close on its wave soothes the wave behind
And again another behind embracing and lapping every one close
But my love soothes not me, not me

Low hangs the moon. it rose late
It is lagging O I think it is heavy with love, with love

O madly the sea pushes upon the land
With love, with love

O night! Do I not see my love fluttering out among the breakers
What is that little black thing I see there in the white

Loud! Loud! Loud!
Loud I call you, my love!
High and clear I shoot my voice over the waves
Surely you must know who is here, is here
You must know how I am, my love

آرام کن! آرام کن! آرام کن!
موجی که در پی موج دیگر می آید موج پیشین را آرام می کند
و باز موجی دیگر که در پی است موج پیشاپیش خود را در آغوش
می گیرد و به زیر دامن خود می آورد
اما عشق من آرامش نمی بخشد، نمی بخشد

ماه فرو آویخته است، دیر دمید،
کند می رود، به گمانم از عشق گرانبار است، از عشق

دریا دیوانه وار خود را بر زمین می کشد
از سر عشق، از سر عشق.

ای شب، این دلدار من نیست که در میان امواج غول آسا می تپد؟
آن چیز سیاهرنگی که در میان سپیدی می بینم چیست؟

بلند! بلند! بلند!
من تو را ای دلدار به بانگ بلند می خوانم!
صدای صاف و رسای خود را بر فراز موج ها می دوانم
بی گمان تو می دانی که اینجا کیست، کیست
تو ای دلدارم می دانی که من کیستم

Walt Whitman

داستان مصور بهشت در جهنم !

 

 

دیشب، طبقه سوم بهشت به عذاب الهی دچار شد!

روزنامه پردیس آن لاین، یکی از روزنامه های فراترانت به نقل از یک شاهد عینی نوشت: شب هنگام، در کنار حوری های خود بودیم که سیستم روشنایی ناگهان قطع شد. سپس زمین شروع به لرزیدن کرد و همزمان شدیدترین رعد و برق ممکن به همراه صیحه عذاب بر ما نازل شد. جوی های عسل و شیر، تبدیل به خندق هایی از مذاب های جوشان شدند و حوری ها به دیوهای عظیم و ترسناکی بدل گردیدند.

 

خوشبختانه در این حادثه غیر از تخریب کامل طبقه سوم باغ عدن، به کسی آسیب جانی نرسید زیرا پیش از این همه ساکنان مرده بودند!

روزنامه عدن دیلی در تیتر اول خود آورده بود: یک ایرانی بهشت را به آتش کشید!

پس از اجرای طرح خودگردانی سیستم بهشت و جهنم، هر هفته یکی از ساکنان بهشت به عنوان اپراتور، مسوولیت اتاق فرمان را به عهده می گرفت و این اولین بار بود که یک ایرانی به نام مش غلامحسین در این جایگاه مستقر می شد.

 فرد مذکور در هنگام حادثه، مشغول بررسی آلبوم حوری ها بوده و به همین دلیل تمرکز کافی در انجام مسوولیت محوله را از دست می دهد!

در پی این حادثه حضرت آدم به عنوان اولین ساکن باغ عدن به همراه خانم حوا، خود را به محل حادثه رساند و مدیریت تیم بحران را به عهده گرفت.

 با توجه به اینکه تجربه هبوط برای انسان تجربه چندان جالبی نبوده، اکثر قریب به اتفاق بهشتیان و حتی چند تیم داوطلب از جهنم برای ترمیم هر چه سریع تر خرابی پیش آمده تا پیش از بازدید حضرت باری تعالی بسیج شدند.

 بنا به گزارش سایت فرشته دات کام، با کمک چند تیم مجرب از ملائکه خرابی ها تا پیش از بازدید ترمیم و انسان ها از تجربه هبوطی دیگر نجات یافتند!

----

متن داستان از مجله وزير چكش بر ميخ (چكش در ميخ سابق) نقل شده است و تصاوير از سايت http://www.christiananswers.net.

2 تا لینک (فقط)

 

عضويت خبرنامه مشاركت

فيلتر شكن

 ::samic::

زخمه !

 

به سیمهای پاره ی ویولنم نگاه می کنم،

بر آنها دست می کشم!

آنها روزی هم صدایم بودند،

شاید من هم صدای آنها!

چهار سیم به عدد چهار فصل سال،

مدتهاست سیمها بی خبرند از کسی که نوایی را بر گوش آنها زمزمه میکرد،

آرشه ای را با هارمونی دل روی آنها می کشید،

و زخمه ای بر آنها میزد،

و آنها نیز .

روزی آنها اشک را جاری میساختند.

اما چه زود،

زخمه ای از نایی دیگر برخواست

زخمه ها یک به یک بر او زخم زدند و نشستند و گویی

او خود سیم شد،

یک سیم،

سیمی به عدد صفر،

سیم آخر.

تنها سیمی که خود به تنهایی نتهای ( می ، لا ، ر ، سل ) را از بر می نوازد

به نشان یک عمر،

عمری پوچ،

دیگر آرشه را نیازی نیست،

و انگشت را،

آری

سازم مدتهاست شکسته است...

"Impossible to repair"

sound-post broken
disintegrated glue
loosened tarnished strings
that shall never sing again
this violin upon my wall
too fragile to play
it lays silent
but while I lived
this violin lived too


and the bow across it
in its glory days
too well do I remember
the sounds
harmony and laughter
melody
sweet, its lullabies
and angry, crashing Wagner --
for it knew many songs

"Impossible to repair",
the luthier says
so I gaze upon it
and in my memory


I see the motion of the bow
hear the magic resonance
feel the enchantment
of the music
it once made

But now it and I are broken

...


فراموشي

 

تمامي عشقم را

در جامي به فراخي زمين،

تمامي عشقم را

با خارها و ستاره ها

نثار تو كردم.

اما تو با پاهايي كوچك، پاشنه اي چركين

بر آتش آن گام نهادي،

و آنرا خاموش كردي.

آه عشق سترگ، معشوق خُرد من!

در پيكارم از پاي ننشستم.

در ره سپردن به سوي زندگي،

به سوي صلح، به سوي نان براي همه!

لحظه اي درنگ نكردم،

اما تو را در بازوانم بلند كردم

وبر بوسه هايم دوختم

و چنان در تو نگريستم

كه ديگر هيچ انساني در ديگري نخواهد نگريست.

آه عشق سترگ، معشوق خرد من !

تو توان مرا نسنجيدي،

توان مردي را كه براي تو

خون، گندم و آب را كنار گذاشت،

تو، او را اشتباه كردي

با پشه كوچكي كه بر دامنت افتاد

آه عشق سترگ، معشوق خُرد من !

گمان مبر

كه چشمانم در پي تو خواهند بود

آنگاه كه در دور دستهايم.

بمان، با آنچه برايت جا گذاشتم

بگذر، با عكس اندوه زده من در دستانت،

من همچنان پيش خواهم رفت،

در دل تاريكي ها، جاده اي فراخ خواهم ساخت

زمين را نرم خواهم كرد

و ستاره ها را نثار گام آن هايي خواهم كرد

كه از راه مي رسند

درجاده بمان

شب براي تو فرا رسيده است.

شايد در سحر

آه عشق سترگ، معشوق خُرد من!

 

شعري از پابلو نرودا - ترجمه احمد پوري - با اندکی تغییر

اجراي اركستر سمفونيك تهران از سمفوني نهم بتهوون

 

 

اجراي اركستر سمفونيك تهران از سمفوني نهم بتهوون با اقبال و تاييد نخبگان و پيشكسوتان موسيقي روبرو شد . استاد حسين دهلوي كه در شب اول از اين اجرا ديدن كرد ضمن تاييد و تحسين كار نوازندگان اركستر سمفونيك تهران ، گفت كه دردودهه گذشته صدايي به اين شفافي و تاثير گذار از اركستر سمفونيك تهران نشنيده بودم و اين نشان مي دهد كه هدايت و رهبري درست و كار دقيق و فشرده آقاي علي رهبري توانسته نتيجه اي نيكو به بار بياورد .
لوريس چكناوريان كه خود دو سال قبل بخش آخر سمفوني نهم بتهوون را اجرا كرده بود نيز از اجراي اركستر در شب اول ابراز رضايت كرد و گفت : اين كار پيش از انقلاب و از سوي آقاي مشكات به صورت كامل اجرا شده بود و اجراي كامل آن در پس از انقلاب نيز رخدادي مهم براي موسيقي فاخر و سمفونيك است.
كامبيز روشن روان نيز كه پيش از اجراي اركستر سمفونيك تهران آن را آزموني مهم و خطر خيز براي اركستر و رهبر تازه آن عنوان كرده بود، پس از ديدن اين اجرا در شب چهارم گفت : با توجه به شناختي كه از آقاي رهبري داشتم ، پيش بيني من درست از كار درآمد و خوشبختانه اركستر سمفونيك تهران توانست از اين آزمون بزرگ سربلند بيرون آيد .
روشن روان كه مدير عملي خانه موسيقي را نيز برعهده دارد ، ابراز اميدواري كرد كه مجموعه مسئولان هنري به ياري اين اركستر آمده و مشكلات آن را برطرف سازند . روشن روان به استقبال مردم از اين كنسرت كه در تمامي
۵
شب لبريز از تماشاگر بود اشاره كرد و گفت : مردم هنردوست نشان داده اندكه كار جدي ، خوب وفاخر را مي فهمند و برايش هزينه مي كنند و وقت مي گذارند . روشن روان همچنين به نقش خانه موسيقي در برپايي اين كنسرتها اشاره كرد و گفت كه خانه موسيقي همه گاه به دنبال حمايت از موسيقي فاخر و جدي بوده است و از اين طريق خواسته سطح سليقه مردم را ارتقاء دهد.
سيد عبدالحسين مختاباد كه شب دوم از اين اجرا ديدن كرد نيز ضمن تحسين كار علي رهبري در هدايت نوازندگان گفت :

سمفوني نهم بتهوون اثري پيچيده است كه علاوه بر غناي ملوديك بار تكنيكي پيچيده اي دارد و انتخاب اين كار براي اركستر سمفونيك تهران از سوي آقاي رهبري ريسك بزرگي بود كه خوشبختانه توانست از آن به سلامت بيرون بيايد.
وي از بخش آوازي اركستر به عنوان بهترين بخش اجراي اركستر ياد كرد و گفت كه از اين بخش بسيار لذت برده است . اين آهنگساز و خواننده همچنين گفت كه اركستر سمفونيك تهران به دليل كم توجهي تاريخي از ظرف تكنيكي بالايي برخوردار نيست و اين به معناي كم انگاشت كار نوازندگان نيست بلكه محصول كم توجهي به اين اركستر است كه به نوعي تيم ملي موسيقي ماست و به همان اندازه بايد به آن توجه شود و مسئولان هنري بايد براي اين اركستر برنامه هاي مختلفي در شهرهاي مختلف ايران بگذارند تا مردم هنردوست بيش از گذشته با موسيقي فاخر و علمي آشنا شوند.

 

مروری بر تاریخچه

 

از سال ۱۳۱۳ كه اركستر سمفونيك بلديه به رهبرى غلامحسين مين بايشان تشكيل شد تاكنون، اركستر سمفونيك تهران به عنوان تنها اركستر سمفونيك موجود در ايران با پرسش هاى گوناگونى روبرو بوده است. پرسش هايى كه دامنه آن گاه به سيستم مديريت اركستر، حضور رهبر، اجراها و حتى سياست گذارى كلان موسيقى در سالهاى اخير بازمى گردد. اين اركستر از بدو تأسيس فراز و نشيب هاى بسيارى به خود ديده است. هنوز اعضاى قديمى تر و موسيقيدانان كهنسال، از دوران اوج و شكوه اركستر در دهه ميانى پنجاه ياد مى كنند. زمانى كه فرهاد مشكاة مديريت و رهبرى اركستر را بر عهده داشت. اما ذكر اين نكته ضرورى مى نمايد كه آن زمان بيش از نيمى از اعضاى اركستر را مهمانان خارجى و نوازندگان ديگر كشورها تشكيل مى دادند. سوليست ها نيز اغلب به صورت نوازنده مهمان دعوت مى شدند و غالب قطعات اجرايى نيز، از آثار آهنگسازان غربى بود.
به واقع اگر جلال و شكوهى هم بود، متكى به حضور چشمگير و غالب نوازندگان خارجى بود.

در سال
۱۳۵۷
و با وقوع انقلاب اسلامى، اركستر سمفونيك به حالت تعطيل درآمد. اين تعطيلى مسائل ديگرى نيز به دنبال داشت. نوازندگان خارجى به كشور خود بازگشتند و برخى ايرانيان نيز مهاجرت اختيار كردند. هنرستانها و مراكز آموزشى تعطيل شد. ركود مجموعه اين مسائل سبب شد تا پس از مدتى كه عده اى از نوازندگان و هنرجويان از روى علاقه و دلسوزى مجدداً اركستر را فعال كنند، با مشكل مواجه شوند. كمبود نوازنده، عدم آموزش نوازندگان در عرصه موسيقى مورد نظر و برخى سياستگذاريها كه اغلب ناشى از عدم شناخت بود، دوره جديد فعاليت اركستر را با مشكلات متعدد مواجه كرد.


در اين دوران ابتدا بيژن قادرى كه نوازنده هورن اركستر بود مدتى رهبرى را بر عهده گرفت. پس از او نادر مرتضى پور نوازنده كنترباس نيز مدتى اين مسؤوليت را عهده دار بود. سرانجام حشمت سنجرى كه پيش از انقلاب نيز اركستر را رهبرى كرده بود، مجدداً در سمت رهبر اركستر سمفونيك تهران قرار گرفت تا جانى تازه در اين كالبد نيمه جان تنيده شود. اين رويه نيز چندان تداوم نيافت و به دليل مشكلات و موانع، سنجرى پس از كنسرتى كه به مناسبت چهلمين روز درگذشت مرتضى حنانه برگزار شد، استعفا كرده و اركستر باز هم با توقف و ركود مواجه شد.


در سال ۱۳۶۹
فريدون ناصرى رهبر اركستر شد. او تا پايان عمر خويش با عنوان رهبر دائمى اركستر سمفونيك فعاليت كرد. هرچند در سالهاى پايانى، او عملاً كناره گيرى كرده و رهبران مهمان اركستر را همراهى كردند.


ايرج و منوچهر صهبايى، لوريس چكناواريان، نادر مشايخى، شهداد روحانى، نصير راستى و در حال حاضر على رهبرى از جمله موسيقيدانانى هستند كه اركستر را طى سالهاى اخير هدايت كرده اند. در اين ميان لوريس چكناواريان به دلايل پيدا و پنهان از حمايت و قدرت بيشترى برخوردار بوده است. در سالهاى آغازين اين دهه (از سال ۱۳۸۰) او علاوه بر رهبرى اركستر ارمنستان با انبوه نوازندگانش (حدود ۱۸۰
نوازنده!) و اركستر مجلسى ارمنستان، اركستر سمفونيك تهران را رهبرى كرد. ضمن آنكه در برخى اجراها، با تكيه بر تمهيداتى مبتنى بر اجراهاى عامه پسندانه، علاوه بر نفوذ در دلهاى مردمى كه در ظاهر شيفته موسيقى جدى غرب هستند، توانست دل مسؤولين و سياستگذاران موسيقى كشور را نيز به دست آورد! سال گذشته صهبايى به عنوان رهبر اركستر برگزيده شد اما ديرى نپاييد كه به دلايل كاملاً آشكار و روشن او از سمت خود استعفا داده و عطاى رهبرى را به لقايش بخشيد.

اينك على رهبرى پس از حدود
۳۰
سال دورى از وطن به ايران بازگشته تا چوب رهبرى اركستر سمفونيك را در فضايى نوستالژيك و خاطرات گذشته كشورش تكان دهد، موقعيت على رهبرى به عنوان موسيقيدانى برجسته در دنياى امروز موسيقى كلاسيك غرب، حائز اهميت است. او از معدود موسيقيدانانى است كه توانسته در سطح جهان موقعيت خود را به عنوان رهبر اركستر، تثبيت كند.


آثار متعددى توسط اركسترهاى مشهور و ممتاز با هدايت او اجرا شده و انتشار يافته است. حضور او مغتنم و با اهميت است. رهبرى پيش از انقلاب ايران را ترك گفته بود (حدود ۱۳۵۵). بنابراين مهاجرت او انگيزه هاى سياسى و اجتماعى و مسائل پيرامونى انقلاب را ندارد. او به قصد رشد، آگاهى و دانش و حضور در عرصه جهانى، ايران را ترك گفت. عوامل و مسائلى كه اوبه آنان دست يافت. اكنون پس از ۳۰
سال او به وطن بازگشته تا بار ديگر شايد بتواند انرژى و نيرويى تازه در كالبد نيمه جان و بى انگيزه اركستر ببخشد.

على رهبرى متولد خرداد
۱۳۲۷
و فارغ التحصيل هنرستان موسيقى ملى است. در نوجوانى او به عنوان نوازنده ويلن با اركستر صبا همكارى مى كرد.

 


پس از اتمام تحصيلات، جهت ادامه تحصيل عازم اتريش شده و در آكادمى موسيقى وين در رشته رهبرى اركستر و آهنگسازى مشغول تحصيل شد. در بازگشت به ايران ضمن مديريت هنرستان موسيقى ملى، اركستر سمفونيك كنسرواتوار تهران را پايه گذارى كرد. تشكيل اركستر ژونس موزيكال ازديگر فعاليتهاى اوست. تا سال۵۵ كه ايران را ترك گويد با اين اركسترها آثارى از خود و يا آهنگسازان ايرانى و اروپايى را اجرا كرد. سفر دوباره او به اروپا با كسب جوايز و مدالهاى درخشانى روبرو بود. رهبرى اركستر فيلارمونيك برلين، معاون هربرت فون كارايان (از بزرگترين رهبران اركستر) رهبر اركستر فيلارمونيك راديو تلويزيون بلژيك و اركستر فيلارمونيك زاگرب از فعاليتهاى او بوده است. ضمن آنكه على رهبرى با اركسترهاى بزرگ و مشهورى چون اركستر سمفونيك وين، اركستر ملى فرانسه، فيلارمونيك چك، تورنتو، فيلارمونيك لندن و راديو مادريد، آثار فراوانى را اجرا و منتشر كرده است.

 


شايد جالب توجه ترين و خاطره انگيزترين فعاليت على رهبرى اجراى آثارى از آهنگسازان معاصر ايران با اركستر سمفونيك نورنبرگ آلمان باشد كه در آلبومى شامل ۳ صفحه منتشر شده است. هوشنگ استوار، حسين دهلوى، امين الله حسين، احمد پژمان ، محمدتقى مسعوديه و على رهبرى، آهنگسازان اين مجموعه اند. از سوى ديگر در سال ۱۹۹۷م (۱۳۷۶ ش) او چهل نوازنده ايرانى خارج از كشور را در شهر برگنتس اتريش گردآورد تا آثارى نظير، سوئيت سمفونيك شهرزاد (كورساكف)، كنسرتووسين (خاچاطوريان) و نوحه خوان (على رهبرى) را با اين اركستر اجرا، ضبط و منتشر كند. گويا رهبرى همواره مى خواهد نشان دهد روح و دلش براى ايران، ايرانى و موسيقيدانان ايران تپيده است.

در اولين اجراى على رهبرى، علاوه بر اثرى از يك آهنگساز ايرانى، سمفونى ۹ نيز اجرا شد.


در آخرين اجراهاى اركستر سمفونيك پيش از انقلاب، اركستر سمفونيك تهران به رهبرى مشكاة، اين سمفونى را اجرا كرد. در آن اجرا اغلب نوازندگان و سوليست هاى آواز مهمانان خارجى و غربى بودند. اين بار اما رهبرى با دعوت از چند ايرانى به عنوان مهمان، سمفونى ۹ را در تهران با اركسترى متشكل از ايرانيان هدايت مى كند. او با مشكلات، ضعف ها و نواقص اركستر به خوبى آشناست. ضمن آنكه دغدغه ها و جديت او در اجرا ستودنى است. با اين همه رهبرى با شهامت و شجاعت بسيار، يكى از مشهورترين آثار بتهوون و بلكه موسيقى كلاسيك غرب را با همه پيچيدگى و مشكلات اجرايى به روى صحنه مى برد تا باز هم نشان دهد ايران را دوست دارد، به پيشرفت و سربلندى فرهنگ و موسيقى ايران عشق مى ورزد و آمده است تا انرژى بخشد، نيرو دهد و عشق ورزد. شايد انتخاب او از سمفونى ۹
و اجراى بخش آوازى با شعرى از شيللر با پيام انسان دوستى، عشق ورزى و محبت نيز از اين رو باشد.

تجربه نشان داده هرگاه نخبه و شخصيت برجسته اى به يارى آمده با موانع و مشكلات خواسته يا ناخواسته او را آزرده ايم. اين بار اما جامعه موسيقى ايران بايد على رهبرى و اركسترش را حمايت كند. او را تنها نگذارد و با مانع تراشى و ايجاد اشكال، اين چهره برجسته موسيقى را دل آزرده نسازد. او مى تواند اركستر سمفونيك تهران را ارتقا دهد و با ايجاد انگيزه و انرژى، در رشد و پويايى اين بخش از موسيقى كشور، مثمرثمر واقع شود. شايد به واسطه حضور چنين موسيقيدان برجسته اى علاوه بر ارتقاى سطح كيفى اركستر سمفونيك تهران، زمينه براى اجراى آثار آهنگسازان ايرانى هرچه بيشتر فراهم شود تا اين طيف از موسيقيدانان بتوانند در عرصه جهان در اين جنس از موسيقى هرچه بيشتر خود را بنمايانند . بى ترديد رهبرى على رهبرى غنيمت است.

 

 

 

خدا مي كرد مي مردم...

 

...

اگر گفتم خدا مي كرد مي مردم.

اگر گفتم زتاريكي اين دنيا به گورم راه مي بردم

از اين بي مردمي ها بود

كه خود افسانه ای دارد هزاران توی اندر توی

كه هر كس را تحمل كردن و انديشه نتواند

بسي درد است اگر بنشيني و بيني

كه ديگر بار ميسوزم كه ميبينم

براي من

و شعر من

و درد من .

دگر افسانه گفتن یا که چون نذري ببخشيدن ، به ديگر سوي هديه كردن و رفتن 

بسي دير است.

مرا در مرگ معلم وار بودي و ديگربار زجه ام خواهي؟

كه من را كشتن اندر فكر بود تا مردن؟

مرا ديگر تواني نيست

جاني نيست

ديگر بگذريد از من

بياساييد و ديگر هيچ.

نخواهم خواست چيزي

نخواهم جست چيزي

كه چيزي نيست کانرا ارزش کاویدن و جستن

و من در آخر این درد افسانه

همي گويم بياساييد و خوش باشيد

رها سازيد

رها سازيد هم خود را و هم اين جسم بي جان را

رها سازيد

...

 

 احمدرضا - مهر ۸۴

موسيقي معناگرا

 

موسيقي براي حرف زدن ، موسيقي گويا.

در اين موسيقي اهمييت اصلي با مفهوم است، مفهومي كه از طريق نتها، سرعت اجرا، مكثها و حتي افكت هاي خاص به وجود مي آيد. و احساس، لذت، قالب و نوع موسيقي اهمييت چنداني ندارد.

اين نوع موسيقي را نمي توان در حال رانندگي يا كارهاي ديگر گوش كرد بلكه همانند يك تابلوي نقاشي يا يك فيلم بايد آن را تحليل كرد. هدف اين موسيقي، ريختن تئوري هاي مشخص در قالب هاي شناخته شده نيست. شايد در حين اين موسيقي، ساختار از پايه دگرگون شود.

 

يك نمونه از اين موسيقي را با نام "تغيير" بشنويد:

 فايل Gif

فايل midi

فايل 800kb Mp3

 

::samic::

 

اعتقاد

 

اعتقاد،

داشتن يا نداشتن

مسئله اين است

(دوستی کلمه فلسفه را به جای اعتقاد پیشنهاد کرد)

::samic::