غم دنیا نخواهد یافت پایان
خوشا در بر رخ شادی گشایان
خوشا دلهای خوش ، جان های خرسند
خوشا نیروی هستی زای لبخند
خوشا لبخند شادی آفرینان
که شادی روید از لبخند اینان
نمیدانی - دریغا - چیست شادی
که میگویی : به گیتی نیست شادی
نه شادی از هوا بارد چو باران
که جامی پر کنی از جویباران
نه شادی را به دکان می فروشند
که سیل مشتری بر آن بجوشند
چه خوش فرمود آن پیر خردمند
وزین خوشتر نباشد درجهان پند
اگر خونین دلی از جور ایام
((لب خندان بیاور چون لب جام))*
به پیش اهل دل گنجی است شادی
که دستاورد بی رنجی است شادی
به آن کس می دهد این گنج گوهر
که پیش آرد دلی لبخندپرور
به آن کس می رسد زین گنج بسیار
که باشد شادمانی را سزاوار
نه از این جفت و از آن طاق یابی
که شادی را به استحقاق یابی
جهان در بر رخ انسان نبندد
به روی هر که خندان است خندد
چو گل هرجا که لبخند آفرینی
به هر سو رو کنی لبخند بینی
چه اشکت همنفس باشد ، چه لبخند
ز عمرت لحظه لحظه می ربایند
گذشت لحظه را آسان نگیری
چو پایان یافت پایان می پذیری
مشو در پیچ و تاب رنج و غم گم
به هر حالت تبسم کن ، تبسم!
---
* حافظ : با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام...