نفرین!
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت اما آه
همچون شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من گرفته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد
م.اخوان ثالث
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۶ ب.ظ توسط ...!
|
تلخی لبخندم را