دختر و پسر 22 ساله اي كه قصد ازدواج با هم را داشتند، متوجه شدند خواهر و برادر ناتني يكديگرند.

سايت حادثه به نقل از روزنامه شرق: «زيبا» و «محمدرضا» در جشن عروس خود پي بردند كه از يك پدر هستند. زماني تمامي ميهمانان حيرت زده شدند كه فهميدند مادر عروس و مادر داماد، هوو هستند و طي 22 سال زندگي از ازدواج شوهرشان اطلاع نداشتند. «عفت» مادر «زيبا» و همسر اول «محسن» در حالي كه شناسنامه و عقدنامه خود را در دست گرفته و در دادگاه طلاق از اين اتاق به آن اتاق مي رفت به خبرنگارها گفت:دختر يك تاجر پارچه هستم. تا 15 سالگي زندگي خوبي را در خانه پدرم داشتم تا اين كه روزي پسر يكي از همكارانم به خواستگاري من آمد و به علت موقعيت خوب او خانواده ام با ازدواج ما موافقت كردند و به سرعت بساط عقد و عروسي به راه انداختند. من هم زندگيم را با محسن آغاز كردم. او به من عشق مي ورزيد و از رفتار من راضي بود.وي از آن جايي كه راننده كاميون بود هفته اي چند روز را به ناچار در خارج از خانه و در جاده ها و شهرستان ها سپري مي كرد

بقیه مطلب به دلیل خسته کننده بودن حذف گردید خودتون میتونین آخرشو حدس بزنین دیگه ... نه؟