بعضی وقتا وقتی یه جمله می شنوم به خودم میگم چرا این جمله رو من نگفته بودم

مثل :

قلاب ها علامت وارونه ی کدام سوالند؟ ماهیان خنگ چرا ندانسته پاسخشان می شوید؟!!!

بعضی وقتا هم بعضی وبلاگ ها رو می بینم به خودم میگم چرا قبلن ندیده بودم

مثل :

غزل پست مدرن

یه شعر ازش رو اینجا میذارم

 

تقدیم به همیشه ی غم : دخترم غزل

- « بابا چرا تو شاعر خوبی نمی شوی؟! »

هی گریه می کند وسط دفترم غزل

هی جیغ می کشد که به دنیا بیاید از...

هی مشت می زند به خودش در سرم غزل

من از وسط دو نصف شدم: مهدی ِ ... همین!

و نیمه ی جداشده ی دیگرم غزل

از من نخواه ، هیچ! که این عمر مانده را

در انتظار مرگ به سر می برم غزل

اصلا برو و دختر یک مرد خوب شو

من احمقم ، گهم ، لجنم ، من خرم غزل!

بابا ترا کتک زده؟! بابا بدست ، بد!

دیوانه ام! ببخش مرا ! شاعرم غزل!!

چیزی نمانده است برایم بغیر تو

اوّل غزل ، همیشه غزل ، آخرم غزل

...