دیدم !

دیدم و دوست میداشتم هر آنچه را که میدیدم اما چه زود ،
دیدم هر آنچه را که توانم نبود
دیدم هر آنچه را که خواهانش نبودم
دیدم هیچ
دیدم و گریستم
دیدم و ایستادم
دیدم اما دیگر ایستادن و دیدن را توانم نبود
دیدم که دیده نمیشوم پس رها کردم
دیدم جایی هستم که باید نبینم و سرانجام ...
ندیدم !
ندیدم آن را که دوست میداشتم
 ببینم
ندیدم آن را که برایش جان دادم
ندیدم هیچ
ندیدم اما دیدم که او هم ندید
ندیدم که او نمیدید
ندیدم که او وا نمود میکرد میبیند
ندیدم که دیده نمیشدم
ندیدم و ندیدن را بسیار دوست میدارم
9 بار دیدم و 9 بار ندیدم بگذار هیچ وقت در دیدن دیگر به 10 نرسم
چرا که در ندیدن به صفر خواهم رسید

احمدرضا آبانماه 84