![]() |
![]() |
|
|
عصبانیم به حد مرگ، خستم، دیگه تحملم رو از دست دادم، دم پر من نیایین که حالم بده. آره شاکیم اصلن باشم یا نباشم آره... شاید دیگه ننویسم که اصولن اینم مهم نیست، ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 4:31 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن غمناک تر از گریه آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند به خود بازم می نهند، میخندم کارم از آن نیز گذشته است می خندم تلخ به آنجا ولی اینجا یار رفت غمخوار رفت و حرف عشق نیز به آرامی رفت از دفتر ما از قاموس ما از روز مرگی های ما حالا... اما می خندم تلخ می خندم باآه می خندم به لبخندی تلخ |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر طنز سیاست جامعه شناختی فلسفه عکس |
|
RSS
|