![]() |
![]() |
|
|
بعضی وقتا وقتی یه جمله می شنوم به خودم میگم چرا این جمله رو من نگفته بودم مثل : قلاب ها علامت وارونه ی کدام سوالند؟ ماهیان خنگ چرا ندانسته پاسخشان می شوید؟!!! بعضی وقتا هم بعضی وبلاگ ها رو می بینم به خودم میگم چرا قبلن ندیده بودم مثل : یه شعر ازش رو اینجا میذارم تقدیم به همیشه ی غم : دخترم غزل - « بابا چرا تو شاعر خوبی نمی شوی؟! » هی گریه می کند وسط دفترم غزل هی جیغ می کشد که به دنیا بیاید از... هی مشت می زند به خودش در سرم غزل من از وسط دو نصف شدم: مهدی ِ ... همین! و نیمه ی جداشده ی دیگرم غزل از من نخواه ، هیچ! که این عمر مانده را در انتظار مرگ به سر می برم غزل اصلا برو و دختر یک مرد خوب شو من احمقم ، گهم ، لجنم ، من خرم غزل! بابا ترا کتک زده؟! بابا بدست ، بد! دیوانه ام! ببخش مرا ! شاعرم غزل!! چیزی نمانده است برایم بغیر تو اوّل غزل ، همیشه غزل ، آخرم غزل ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 2:34 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن غمناک تر از گریه آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند به خود بازم می نهند، میخندم کارم از آن نیز گذشته است می خندم تلخ به آنجا ولی اینجا یار رفت غمخوار رفت و حرف عشق نیز به آرامی رفت از دفتر ما از قاموس ما از روز مرگی های ما حالا... اما می خندم تلخ می خندم باآه می خندم به لبخندی تلخ |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر طنز سیاست جامعه شناختی فلسفه عکس |
|
RSS
|