![]() |
![]() |
|
|
از چارلی چاپلین پرسیدند: خوشبختی چیست؟ گفت: فاصله ی میان بدبختی اول تا بدبختی دوم!!! ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:56 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
با تمام زنان می توان خوابید اما با تعداد معدودی می توان بیدار ماند (برتراند راسل) ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 10:4 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
عصبانیم به حد مرگ، خستم، دیگه تحملم رو از دست دادم، دم پر من نیایین که حالم بده. آره شاکیم اصلن باشم یا نباشم آره... شاید دیگه ننویسم که اصولن اینم مهم نیست، ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 4:31 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
در بیمارستانی همین نزدیکی ها در شبی سرد میان تیرگان در اتاقی ! زنی مرد فردا ولی در همان بیمارستان در روزی گرم از حرارت تیرگان در همان اتاق ! کودکی به دنیا آمد و من ایستاده بودم سرد از اتفاق دیشب گرم از اتفاق امروز گیج این همه رفت و آمد های آهسته دلم میخواد نباشم ولی هستم دلم میخواد باشم ولی نیستم و این همه را نمی فهمم حتی نمی فهممم را هم نمی فهمم به سادگی خنده ی کودکانه به سختی زندگی مردانه به لطافت زندگی زنانه بودن یا نبودن و همان سوال مسخره ی همیشگی که مسئله....... فقط یک چیز هست که خوب می فهمم اینکه حتی نمی فهممم را هم نمی فهمم ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 1:54 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
یا
مسئله این است؟ ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 9:41 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن غمناک تر از گریه آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند به خود بازم می نهند، میخندم کارم از آن نیز گذشته است می خندم تلخ به آنجا ولی اینجا یار رفت غمخوار رفت و حرف عشق نیز به آرامی رفت از دفتر ما از قاموس ما از روز مرگی های ما حالا... اما می خندم تلخ می خندم باآه می خندم به لبخندی تلخ |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر طنز سیاست جامعه شناختی فلسفه عکس |
|
RSS
|