تبليغاتX
لبخندتلخ!
 

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه ی پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه ی پايانيم را حس نكرد

...

 

+ اتفاق افتاد در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:15 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
 

یک خانه ی ویران

خانه ای که ستون هایش را بی رحمانه با تبر زخم زده اند

تلی از آوار هنوز روی ستونهایی لرزان

با وزش نسیمی خواهد ریخت

منشینید

بروید

شاید لحظه ای دیگر این تل آوار بر سرتان شود هموار

بگذارید این خانه ی سست فرو ریزد

زمینی بر جای خواهد ماند

این خانه را کسی نمی تواند مرمت کند

باید فرو بریزد

فرو میریزانندش

تا بر خاکسترش بنایی دیگر نهاده شود

کلیه ی گروه خونی ( او مثبت ) را فراموش مکنید

...

 

+ اتفاق افتاد در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:19 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
 

شخصی به طور فوری به یک کلیه از گروه خونی +O نیاز داره

شماره ی تماس : 09155471345

...

 

+ اتفاق افتاد در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:5 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
 

Misfortune never comes alone

کجا گویند زندگانی سیبی است؟

زندگانی سیب نیست

چرا سیب؟

همان سیب که آدم را راند؟ حوا را هم؟

شاید هم آری ولی نه

پوستی است که بوی سیب میدهد تا گولت بزند

گازش بزن

فکر کن که داری گاز میزنی!

نمیدانی که چه آسان گازت میزند

و چه بی صدا جویده می شوی

ریز ریز

بی آنکه خودت بفهمی

حتی بهتر که نفهمی

بگذار درد جویده شدن تنها باشد

تا درد فهمیدن آن

نمی خواهم بفهمم

شاید اگر من خودم را به نفهمی بزنم کمتر دردم بیاید

اما این هم خودش درد من است

آه که هیچگاه درد ها

تنها هجوم نمی آورند

رومی زنگ شده ام ؟

یا زنگی روم؟

دیگر نمی خواهم بفهمم

دیگر خسته شده ام

دیگر بس است

بوی سیب را هم به سختی پوستش و آن رانده شدن از ملکوت بخشیدم

...

 

 

 

+ اتفاق افتاد در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 3:21 بعد از ظهر  به قلم ...! | 
 

از چیزی می گریزم

به چیزی پناه می آورم

می دانم از چه می گریزم

یک چیز

می دانم به چه پناه می آورم

هر چیز

موسیقی ،

           می نوازم اما ، هنوز چیزی کم دارم

کتاب ،

          می خوانم اما ، هنوز چیزی کم دارم

شعر ،

          می نویسم اما ، هنوز چیزی کم دارم

فیلم ،

          می بینم اما ، هنوز چیزی کم دارم

راه ،

          می روم اما ، هنوز چیزی کم دارم

اشک ،

          می ریزم اما ، هنوز چیزی کم دارم

دوست ،

          می بینم اما ، هنوز چیزی کم دارم

سکوت ،

         می کنم اما ، هنوز چیزی کم دارم

عجب رازی نهفته است

در هزار توی تنهایی خود و افکارم غوطه ورم

هیچ یک از آن بالایی ها حتی کمی و دمی آرامشم نمی دهند

چیزی کم دارم

قرار است کم داشته باشم

شمارش معکوس شروع شده است

۷

۶

۵

۴

۳

۲

۱

دیگر چیزی کم ندارم

اما

اگر به ۱ نرسم چه؟

ای کاش زمان می گذشت

بگذر لعنتی

بگذر از هرآنچه شد

گذر گذر گذر گذر

هنوز چیزی کم دارم

به ۱ می رسم

۱ ؟

یک

یگانه

تک

یک همیشه یک است

همیشه یک خواهد بود

همیشه خواهد بود

نه من چیزی کم ندارم

فکرم همانجایی است که آن یک برای همیشه در آن خواهد ماند

...

+ اتفاق افتاد در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:25 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
 

پسرک سیگار می کشد هنوز
مدتی به دلیلی نکشید
اما دلیلش او را به آتش کشید
و او سیگار را
و سیگار او را
پسرک همه را می خواست
او را نخواستند
پسرک بود

پسرک می دید

اما فکر می کردند نمی بیند

بودنش را نخواستند
پسرک سیگار کشید
حالا دیگه پسرک به دنبال راز داری نمی گردد که دیگر رازی ندارد
پسرک همان روز ها نیز رازی نداشت
ده نفر می دونستند که پسرک سیگار می کشه؟
ده نفر می دونستند که فقط اونان که می دونن؟
ده نفر؟
ناراحت می شدند؟
فکر می کنم منظور از ده ، آن ده تک رقمی است که یک آن افتاده
پسرک آتش دارد
پس تا آتشش روشن است
بگذار سیگارش را دود کند

تقدیم به آرش آذر

...

 

+ اتفاق افتاد در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 4:11 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
 

آنجا که آنها می روند
از اینجا که ما هستیم
و اینجا که ما هستیم
از آن سو تری که نیامده ها هستند
بهتر است
نمیشد ازل با ابد پیوندی جاودانه می داشت؟
نمیشد به جبر به جایی نمی آمدیم که به جبر از آنجا برویم؟
نمیشد ؟
نه نمیشد!
اگر میشد که دیگر آنجا و اینجایی نبود
دیگر تو و منی نبودیم و نوشتنی نبود
دیگر هیچ نبود
نه به راستی هیچ نبود
نه موهای سیاه
نه دندانهای سفید
نه جا مانده ای
نه چیزی که جای جامانده ای را پر کند
نه دلی
که روزی خوش باشد و روزی غمین
نه قراری
نه وعده ای
نه عذابی
نه ابتذالی
نه جبری
نه اختیاری
نه غمی
نه شادی ای
نه دردی
نه حتی نه ای
آنجا را من دیده ام یکبار
همان یکبار کافی بود
دیگر از آنجا هراسی ندارم
عذاب در جای خالی آنهایی است که می روند و ما را نمی برند
امیدوارم این غم آخرم باشد
امیدوارم این غم آخرم باشد
غم آخرم
...

+ اتفاق افتاد در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 3:47 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
 

امروز روز جهانی همبستگی کارگران و زحمتکشان است، به لطف دوست بسیار عزیزی

وبلاگ کانون معلمان ایران به من معرفی شد.

رفتم

دیدم

اما تا آمدم روی موضوعات کلیک کنم دیدم که سانسور خبری و اطلاعاتی قوی تر از تصوره

برین ببینین البته از این فیلتر شکن هم میشه بعضی وقتا استفاده کرد...

تجمع هزاران نفر از کارگران در تهران : امنیت شغلی/ حقوق کارگری بهتر

 May Day rally in London

اول ماه مه درلندن  در دفاع از حقوق بهتر برای کارگران بر پا شد 

کاش یه کم می اندیشیدیم

...

 

+ اتفاق افتاد در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:43 بعد از ظهر  به قلم ...! | 
 

اخيرن يه مشكل عمده با سايت tinypic پيدا كردم نميدونم دوستان ديگه هم با اين مشكل مواجه شدن يا نه ! اما خيلي از عكس هايي كه من تو وبلاگ گذاشته بودم دركمال تعجب مي بينم كه با عكس هاي ديگه اي عوض شده اند يا اصولن حذف شده اند!!!!!!!!

اگر سايت ديگه اي كه يه مقدار به سيكيوريتي اهميت بده سراغ دارين به بنده بگين

مرسي...

 

+ اتفاق افتاد در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:24 قبل از ظهر  به قلم ...! | 

 

? Do you Love me -

 ? Do I love you -

 With our doughters getting married and this trouble in the town -

You're upset, you're worn-out. Go inside, go lie down 

.Maybe it's indigestion 

 Oh, No, I'm asking you a question -

? Do you Love me

! You're fool -

I know -

But do you love me  

 Do I love you -

 Well -

 For 25 years I've washed your clothes -

cooked your meals, cleaned your house, 

Given you children, milked your cow, 

? After 25 year why talk about love right now

 The first time I met you was on our wedding day -

I was scared

 I was shy -

 I was nervous -

So was I -

But my father and my mother -

said we'd learn to love each other  

And now I'm asking you -

Do you love me -

I'm your wife -

I know -

? But do you love me -

? Do I love him -

 Well -

? For 25 years I lived with him -

Twenty Five years  

 My bed is his  

if that's not love,  

!!!? WHAT IS   

... Then you love me -

I suppose I do -

 And I suppose I love you too -

.. It doesn't change a thing -

But even so  

After 25 years  

It's nice to  

Know  

... Papa -

How can I hope to make you underestand

Why I do

What I do

Why I must travel to a distant land

Far from the home I love

Once I was happily content to be

As I was

Where I was

Close to the people who are close to me

Here in the home I love

Who could see that a man would come

Who would change the shape of my dreams

Helpless now, I stand with him

Watching

older dreams grow dim

Oh, what a melancholy choice this is

wantimg home

wanting him

closing my heart to every hope but his

leaving the home I love

There where my heart has settled long ago

I must go

I must go

Who could imagine

I've be woundering so

Far from the home I love

Yet

Ther with my love

I'm home

...

----

Fiddeler on the roof

+ اتفاق افتاد در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:51 بعد از ظهر  به قلم ...! | 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
بایگانی
درباره وبلاگ
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن
غمناک تر از گریه
آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان
که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند
به خود بازم می نهند،
میخندم

کارم از آن نیز گذشته است
می خندم
تلخ
به آنجا
ولی اینجا
یار رفت
غمخوار رفت
و حرف عشق نیز به آرامی
رفت
از دفتر ما
از قاموس ما
از روز مرگی های ما
حالا...
اما می خندم
تلخ می خندم
باآه می خندم
به لبخندی تلخ

پیوندهای روزانه
انار
بدون عنوان
پوکر
کاوه ( نرم افزار )
بوفه گالری
پاگرد
کانون معلمان ایران
سخن ؛ تبلور اندیشه برتر
تلخ مثل عسل ( امیر )
کودکی
ایلیاد
سمفونی مردگان
غزل پست مدرن
خنده گری
زرتشت
دکتر رویا طلوعی - فعال جبش زنان
شاخنامه ی مجسمه ی فردوسی
کمد شیشه ای - مهدی
سبکی تحمل پذیر هستی
تلخ مثل عسل!
سوته دلان در دنیای بی رحم
قلبهای شکسته
وحشی آبی
شاه آمفاکتوس سوم!!!
آدم نمی شوم!
دیوار جیغ!!!!!!
امشاسپندان
بهار آسمان
David Lynch
آتشکده
تنهایی های یه دیوونه
آهنگسرا - فروشگاه اینترنتی آثار موسیقی
زمان بستن چمدان
فرهنگ و ادب
یه مخ کامپیوتر
معنی دوستت دارم
وبلاگ خانواده - علی
انجمن درمانگران ایران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
تیر 1381
آرشیو موضوعی
شعر
طنز
سیاست
جامعه شناختی
فلسفه
عکس
پیوندها
نقطه ته خط !!!!!!!!!!
الف.بامداد
استامینوفن
المرغ العربی
اتاق آبی من!
استاد بابک شهرکی
مرداب تنهایی !
یه کولی
تلخ مثل عسل!
وب سایت انجمن شعر نو
واحد فراهم آوری اعضای پیوندی
مثل آب برای شکلات
شب هاي سرد
شیوا - روایت یک خاموشی
گوباره (استاد هرندی)
حرف های تازه
تلخ و شیرین
سحر!
دختر پنهان!
رویش
شیرین غم!
مريم زنگنه
كلبه تنهايي
سهراب سپهری
کارتونهای نیک آهنگ
با آسمان با هم بباریم
نجواهای تنهایی





Powered by WebGozar

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان