![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 8:0 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
رهايم ساختي! ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 6:14 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
پرواز را دو بال لازم است... همان سان که زیستن را دو قلب...
|
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:8 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
پرچم سفید بر میدارم ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 11:57 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
آن روز امتحان نداده بود
|
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 9:6 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
همیشه میگم ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 2:40 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
آغاز , دوست داشتن است... ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 11:42 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 6:14 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
آیا تا حالا شده این سوال رو از خودت بپرسی؟ حتما شده! اما ساده ترین جواب از طرف ۹۹.۹٪ پسرها اینه : "جاااااااااااان جیگررررررررر نور چشم ، عشق ............" اما از دید دختر ها: "بیچاره ، بدبخت ، بی آبرو ، واه واه خواهر ... " اما آیا به راستی حقیقت همینه؟ در لغت نامه ی دهخدا اینطور آمده : "کسی است که بدن خود را جهت امور جنسی برای فاصله زمانی معین در ازای دریافت وجه نقدی یا امتیاز اقتصادی و... در خدمت فرد یا افرادی قرار میدهد.شخص تن فروش میتواند مرد یا زن باشد و کار وی را "ت ن ف ر و ش ی" مینامند. به زن ان تن فروش، ر و س پ ی یا ف اح ش ه گفته می شود." عدهای دلیل تن فروشی را به خاطر سیاستهای اقتصادی نادرست و نبود برابری در جامعه و محروم بودن از داشتن شغل و درآمد میدونن و هدف تن فروشان را تأمین نیازمندی های زندگی خود و گاهاً افرادی که با او زندگی میکنند میدانند. اما به طور کلی در ادبیات جامعه شناختی به کسی اطلاق میشه که بدن خودشو برای مقاصد لذت ، در آمد ، شهرت در اختیار دیگران میذاره. این بحث در جوامع غربی تا حد زیادی میشه گفت درسته ، لااقل این بابا تکلیفش برای خودش روشنه ، آقا جون لذت می بره ، میخواد مشهور بشه و بعدم بشه پ و ر ن س ت ار بره تو هزار و یک فیلم و کانال خودشو نشون بده مثل خانم س ی ل و ی ا س ی ن ت (حفظهم الله) ، بعضی وقتام نه ! واقعا امرار معاش اونقدر براش مشکل میشه و باید شکم خودشو بچه هاشو سیر کنه که تن به خود فروشی میده! اگر بخوایم درصد بندی کنیم در جوامع غربی تقریبا با توجه به آماری که من مطالعه کردم در رفرنسهای جامعه شناختی این سه قشر حدودا به طور نسبی هرکدوم یک سوم رو تشکیل میدن اما در جامعه نازنین ما چی؟ میتونم به جرات بگم بدون حتی رجوع به آمار و ارقام نزدیک به ۸۰٪ صرفا برای درآمد و امرار معاش دست به اینکار میزنن که این خودش در جامعه به ظاهر اسلامی ما جای تامل داره! خیلی ساده با نگاهی به سطح شهر تهران پایتخت ایران اسلامی و به قول برخی بزرگان صاحب کمالات ام القرای شهرهای اسلامی و یک برداشت کلی میتونیم به این نتایج برسیم که واقعا جای چنگ زدن روی صورت داره ... حالا یه بحث دیگه رو مطرح میکنم : آیا اصولا ف ا ح ش ه زن است یا مرد؟ اگر کلمه رو مورد بررسی قرار بدیم با داشتن (ه) خب به جنس مونث اشاره میکنه اما در ریشه یابی معنی اون و نقشی که این کلمه گرفته ف ا ح ش ه میتونه هم مونث باشه هم مذکر! کسی که بنا به هر دلیل ارزش وجودی خودش رو به معرض فروش بذاره حالا یا برای کسب لذت یا برای امرار معاش این قضیه شامل حالش میشه. بنا براین نباید بحث جنسیت رو در این مورد تداخل داد. این از این حالا اگه باز به جامعه گل و بلبل خودمون برگردیم و ریشه اصلی این امر رو فقر بدونیم با توجه به اینکه بیش از ۶۰٪ جامعه ایرانی زیر خط فقر هستند اگر هر انسان بخواد از توانش و دانشش استفاده کنه که همینطوری قربونش برم امکانش زیر صفره باید کلی پارتی و پول و زلمزیمبو خرج کنه تا بتونه یه کار واسه خودش دست و پا کنه ، حالا فرض بر اینکه این آدم نه پول داره که سرمایه کنه نه آشنا و پارتی داره که خودشو بچسبونه و نه به دلایل ریشه ای تونسته هنر یا دانشی یا مهارتی رو کسب کنه باید بمیره؟ نه قطعا نمیگیم باید بمیره ! باید خودفروشی کنه؟ نه اینو که نمیگیم ! پس میشه بفرمایید چه باید بکنه؟ متاسفانه در جامعه ما همینطوری به مرد های مستعد و زورمند و تواناش کار نمیدن چه برسه به مردهایی که چیز زیادی بلد نباشن ، "سرایدار ساختمون ما لیسانسه" " آبدارچی شرکت ما لیسانسه" "راننده آژانس سرکوچه ما دکترا داره" و قص علی هذا حالا این از مرد، زن که به برکت تعصبات قومی قبیله ای و محدودیت های فوق العاده شدید که از کودکی بهش تحمیل میشه و در این جامعه گوسفندی سنتی ابلهانه ، کاملا متکی به مرد بار میاد ، و اساسا باید بشینه تا یه مردی از راه برسه و مخارجشو تامین کنه ، فکر میکنین چی میشه؟ در بهترین شرایط یه مرد خوب گیرش میاد که یه زندگی رو شروع میکنن و اساسا مرد باز بنا به عرف جامعه سرش به آخور های دیگه ای هم بند میشه حالا یه زندگی میسازن (یادآوری فیلم دیشب باباتو دیدم آیدا) در بیشتر موارد هم که ازدواج ها منجر به طلاق میشه و عملا خیلی زن قوی باشه مهریه رو بتونه بگیره تا آلونکی برای خودش دست و پا کنه اگه هم بخواد نون انسانیتشو بخوره و از خیر مهریه بگذره که باید بره کار کنه مسلما همه قبول داریم این آدم به عنوان یک انسان باید زنده بمونه و زندگی کنه ، خب جامعه نازنین ما که انگار نه انگار ! حالا میاد سر خیابون وایمیسته تا به هرحال یک شب بزم یه عده پولدار مفت خور رو نورانی کنه و از صدقه سری اونا یه مبلغ چندرغاز برای سیرکردن خودش و اهل بیتش که معمولا چندتا بچه قدو نیم قد و یا درصورت وجود داشتن ، پدری معتاد یا مادری دردمند رو در بیاره حالا ف ا ح ش ه کیه؟ کی مسئوله؟ من ؟ تو ؟ آهان بیخیال بابا نه؟ واقعا که ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 2:31 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
یک اتفاق سالی دور جایی نزدیک پلاکی آشنا خلوتی شلوغ موسیقی لایت سیگار... جمعی تنها گرداگرد میزها محدوده ی اسرار خوابگاه ناگفته ها قهوه ی فرانسه تنهایی های تنهایانی تنها در فراخنای مرغزار زمان آدمها و کتابها آدمها و عکسها آدمها و دود سیگار آدمها و آدمها آدمها و ... اتفاق نوشتن خلوتی برای تنهایانی که با هم اند خلوتی برای باهمانی که چه تنها یند او و من و آن دیگری سه پسر سه دوست و سه تنها محدوده ی کافه ی ۷۸ از ۷۸ تا ۸۵ و از ۸۵ تا کجا؟ و تا کجا ؟ برویم...
(تقدیم به کافه ی ۷۸ و حمید و نوید دوستان بسیار عزیزم)
|
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 3:46 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن غمناک تر از گریه آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند به خود بازم می نهند، میخندم کارم از آن نیز گذشته است می خندم تلخ به آنجا ولی اینجا یار رفت غمخوار رفت و حرف عشق نیز به آرامی رفت از دفتر ما از قاموس ما از روز مرگی های ما حالا... اما می خندم تلخ می خندم باآه می خندم به لبخندی تلخ |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر طنز سیاست جامعه شناختی فلسفه عکس |
|
RSS
|