![]() |
![]() |
|
|
همین چند دقیقه پیش داشتم یه کتاب می خوندم ، صدای تلویزیون توی حال اینقدر حال بنده را خویشخراشما کرده بود که ۸ چشمی خطی رو ۱۰ بار میخوندم تا بفهمم چی دارم میخونم! بگذریم همطو یهو یه صدایی از این جعبه ی جادویی مزخرف دراومد که خشکم زد دینگ دیلیلینگ دینگ دینگ دیلیلینگ ( آهنگ پیام های بازرگانیه نترسین ) خدمتی جدید از شرکت بیمه ی سامان ! گفتم خب! یهو گفت بیمه ی ازدواج ... یه لحظه همینطوری هنگ شدم، رفتم ببینم دنیا دست کیه ! دیدم بعععععله بیمه ی ازدواج اعم از بیمه ی جهیزیه ، بیمه ی هزینه عروسی ، و صد البته بیمه ی مهریه !!! یادمه کوچیک که بودم یه سری نوار داشتم داستانهای پلنگ صورتی بود محصول سوپرسکوپ نمیدونم کسی یادش هست یا نه ! یکی از داستانها بیمه ی صورتی بود که پلنگ ازدواج یه بدبختی رو بیمه کرد آخرش دختره رفت زن یکی دیگه شد! چه ربطی داشت ! ولی حالا خیلی جالب شد دیگه بیمه ی سامان مهریه رو بیمه میکنه ! با خیال راحت ازدواج کنین مبادا بترسین و ازدواج (این سنت مبارک پیامبر ) رو نادیده بگیرین ، سوسک میشین ها... یه سری عدد و مناسبت مینویسم حتما به درد میخوره ! تعداد پیغمبرا ۱۲۴۰۰۰ تا سرعت نور ۳۰۰۰۰۰۰ کیلومتر بر ثانیه فاصله زمين تا خورشيد ۹۳ميليون مايل فاصله مريخ تا خورشيد۱۴۲ميليون مایل (هر مایل ۶۰۹/۱کیلومتر است) -------------------------------- حالا به زبون یه زنجیری متاسفم در جامعه ای زندگی میکنم که ملاک موفقیت زندگی مشترک میزان مهریه است متاسفم در جامعه ای زندگی میکنم که زن باید برای تامین خودش بعد از طلاق مهریه بخواد متاسفم در جامعه ای زندگی میکنم که تا این حد به زن توهین میشه متاسفم در جامعه ای زندگی میکنم که حتی زن ها هم از خودشون دفاع نمی کنند متاسفم در جامعه ای زندگی میکنم که این همه بی اعتمادی درش رواج داره متاسفم در جامعه ای زندگی میکنم که حقوق احمقانه ی به ظاهر حامی زن هیچ ارزشی به زن نمیده متاسفم در جامعه ای زندگی میکنم که بجای فرهنگ مشارکت ، یه ابلهی مرد سالاری رو تبلیغ میکنه متاسفم در جامعه ای زندگی میکنم که باید سر نرخ مهریه چک و چونه و جاروجنجال راه بیافته متاسفم در جامعه ای زندگی میکنم که "قیمت زن" رو " کی داده کی گرفته؟!!!" خاک بر سر ما متاسفم در جامعه ای زندگی میکنم که به زندگی مشترک "نکاح" میگن! (رجوع شود به فرهنگ دهخدا) این جامعه است؟ قیمت و ارزش زن سکه بهار آزادی است؟ سکه بهار آزادی برای به دست آوردن آزادی؟ زندگی مشترک یعنی نکاح؟
باز هم هی هی میگن صورتتو چنگ نزن! ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 7:38 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
تو دنیا تا به حال ۷ مورد چیزای عجیب ثبت شده عجایب هفتگانه از این قرارند : _ اهرام مصر، در حوالی قاهره خیلی جدی ( به زبون آدمای باکمالات ) بخوام بگم همه ی اینا رو کی ساخته؟ مسلمه انسان، اما این موجود در کمال فروتنی از خودش به عنوان عجیب ترین چیز در دنیا نامی نبرده! اما خیلی جدی تر ( به زبون یه دیوونه ) حالا اگه من ادعا کنم میتونم ۷۰ مورد عجیب تر از اینا تو همین مملکت خودمون اسم ببرم چی میگی؟ _ مجسمه ی عظیم بلاهت در عین زیبایی ! رئیس جمهور چندتا دیگه بگم؟ والا خودتم درست بشماری از شمارش خارجه! بگذریم یه نکته کوچولو هم بگم : از عجایب هفتگانه جهان فقط هرم خوفو باقی مونده اما عجایب n گانه ی ایران روز به روز در حال افزایشه... اونوقت میگن صورتتو خنج نزن!!! ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 4:15 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
بعضی وقتا دلم میخواد صورت خودمو اینطوری چنگ بندازم
دیوونه ام نه؟ آره یک حالی میده !
|
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 5:18 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
... |
|||||
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:12 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|||||
|
یه جایی هست که هر کی هر چی بخواد دل تنگش اونجا نعره بزنه داد بزنه جیغ بکشه یا بنویسه آدرس اینه : http://jiiiiiigh.blogfa.com یوزر و پسوردشم اونجا نوشته ، برین حال کنین... ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 8:5 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
یکی از تز های من برای گریه اینه که انسانها وقتی خرد میشوند و میشکنند گریه میکنند شاید دیده باشین اگر به کسی بگید بالای چشمت ابروست چنان گریه ای سر میده که خاطره ی آبشار نیاگارا زنده میشه اما دو یا سه دلیل دیگه هم می شه برای گریه آورد برخی اوقات احساس تنهایی شدید و بعضی وقتها هم رسیدن به ته خط و یا احساس ضعف اما شرط میبندم تاحالا نشنیدین که یه نفر که گریه رو نشونه ی ضعف میدونه همین گریه جونشو نجات میده!!! خب داشتم یکی از شاهکار های آلفرد هیچکاک رو میدیدم که بر اساس داستانی بود از لوئیس پلاک به اسم "ورشکسته" داستان رو خیلی خلاصه میگم: ........................................... پرده اول مدیر یک شرکت بزرگ بین المللی با شریک تجاری خود در حال خوش گذرانی کنار دریا نشسته و متن نامه ای را برای منشی دیکته میکند تلفن زنگ میزند - از راه دور ، نیویورک است از دفتر شما منشی را رد میکند - الو جناب مدیر؟ سلام من جرج هستم ، شما نوشتید که مسئولیت خودم رو به آقای مرلینگتون بدم ؟ - آره جرج ، ۶ ماه حقوق میگیری و تازه کارای دیگه ای هم هست که بتونی بکنی و ... - اما آقای رئیس من همه ی عمرم رو اینجا کار کردم اینجا بخشی از زندگی منه، شما نمیتونین... - گوش کن من وقت ندارم توی نامه کامل نوشتم گوشی را قطع میکند - داشت گریه میکرد! اه از آدمای ضعیف حالم به هم میخوره - خب تا حدودی حق داشت - ولی میتونست گریه نکنه نا سلامتی او یه مَرده! - بهتر که با گریه خودشو تخلیه کرد میتونست به خودکشی برسه یا دست آخر تو رو بکشه - مزخرف نگو مرد، ... پرده دوم مدیر در حال رانندگی به سمت نیویورک است ، ناگهان متوجه می شود که راه بسته است و باید از مسیری فرعی ادامه دهد، کامیونی برای منتقل کردن چندنفر زندانی مقابل اوست ، منتظر میشود که افراد سوار شوند و بعد راه می افتد، ناگهان بلدوزری از سمت چپ ظاهر می شود و به او برخورد میکند و اتومبیل او با کامیون برخورد کرده و ... - چرا همه چی تاره؟ من کجام؟ آره من خوردم به اون ماشین ... چم شده؟ چرا درد ندارم؟ اصلا حس ندارم! فلج شدم؟ حتی نمیتونم پلک بزنم اوه خدایا یعنی چی میشه؟ آیا یه نفر پیدا میشه منو ببینه ؟ من زنده ام... پس چرا صدام در نمیاد... چیزی نمیشنوم! اما چرا میشنوم ! صدای پرنده ها رو میشنوم آره ... خوبه من نمردم ! اما صددرصد فلج شدم، بالاخره یکی میاد منو میبینه منم مفهمم چم شده! آره خونسرد باش صبر کن... ناگهان سه نفر از راه میرسند اتومبیل را بی آنکه به مرد توجهی بکنند خالی کرده و اثاثیه ی او را نیز با خود میبرند - حتی به من نگاهم نکردن! حداقل میتونستن نبض منو بگیرن اگه ماشین آتیش بگیره چی ؟ من میسوزم؟ خدا کنه اون موقع بیهوش بشم! اینا که رفتن ! نه باید خونسرد باشم ! بالاخره سروکله یه نفر پیدا میشه ! تازه از زندان وقتی بفهمن کامیون نرسیده حتما میان دونفر بر بالای سر او ظاهر میشوند ! - میگم این یارو مرده نه؟ - شاید ! فرمون خورده به قفسه ی سینه اش ! گردنشم شکسته ! بیا کمک کن فرمون رو ورداریم - آره اینطوری بهتره لباسهایش را از تنش بیرون آورده ، بله این دونفر زندانیانی هستند که آمدند لباسهای او را بردارند - من زنده ام به من نگاه کنین ! ببینین حتی انگشتم رو تکون میدم حتما ازت شکایت میکنم! مردک من زنده ام منو لخت میکنی؟ انگار اینجا جز جانی و دزد کسی نیست! دعا کن یه روز پیدات نکنم ! حسابتو میرسم خودمم نتونم یه نفرو استخدام میکنم پدرت رو دربیاره! نمیبینند و میروند - رفتن؟ ای بابا داشتم بهشون عادت میکردم ، تنهایی سختیه ، دل تنگشون شدم... پرده ی سوم شب هنگام پلیس وارد صحنه شده و به خیال اینکه او مرده است با سه جنازه ی دیگر او را به بیمارستان برای صدور مجوز دفن میبرند در اتاق ملحفه ای سفید روی صورت او را میپوشاند - تا صبح باید صبر کنم ، درسته حتما فردا صبح پزشک قانونی منو معاینه میکنه اونوقت وقتی انگشتمو تکون بدم میفهمه من زنده ام، تا صبح صبر میکنم آره تحملشو دارم فقط اینجا تاریکه... پرده ی چهارم صبح روز بعد ... - دکتر اگه میشه زودتر جواز دفنو صادر کن که کلی کار داریم - بذار یه نگاهی بندازم به این بدبختا - اولی که مرده، دومی و سومی هم له شدن! چهارمی راننده ای بوده که بهشون خورده! نفله شده - بذار اینو هم ببینیم، نچ نچ نچ بیچاره قفسه ی سینش که خورد شده ، گردنشو ببین شکسته - خب اینم از این - یه دقه وایسا... اینجا رو ببین ! - چی شده؟ - چشماشو ببین؟!!! خدای من اون داره گریه میکنه این اشکه ، اون زنده است برو پتو بیار منم برم زنگ بزنم تیم پزشکی بیان - آقا شما زنده ای ، خوب میشی مطمئن باش ... صدامو میشنوی؟ تو نمردی ! ........................................... چی فکر میکنین؟
|
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 3:40 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
میخوام برم دارم میرم رفتم میخوام بگم دارم میگم گفتم ... - کجا؟! ، چی؟! - کیو؟ - هان؟ - آهان بنده هیچ اطلاعی ندارم - چی؟! - بیخیال و... |
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 4:45 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
ودر 9 توی مرگ اندود این دنیای بی معنی |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 7:8 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
تو را چه شده است؟ ... |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 10:19 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
مدیر اجرایی بیست و دومین جشنواره بینالمللی موسیقی فجر گفت: پیش فروش بلیطهای جشنواره بیست و دوم از روز سهشنبه ۵ دی ماه در مراكز مشخص شده شهر تهران آغاز میشود.
به نقل از روابط عمومی دفتر موسیقی و شعر بابك رضایی افزود: علاقهمندان به فعالیتهای هنری و خصوصا برنامههای حوزه موسیقی میتوانند از روز سه شنبه پنجم دی ماه به گیشههای اعلام شده مراجعه و اقدام به خرید بلیط برنامه مورد نظر خویش نمایند. وی تصریح كرد: طی روزهای سه شنبه و چهارشنبه ۵ و ۶ دی ماه دانشجویان میتوانند با ارائه كارت شناسایی دانشجویی و همچنین دانش آموزان دبیرستان و هنرستان به محل خانه هنرمندان مراجعه و اقدام به خرید بلیط نیمبها نمایند. هنرمندان نیز در ساعات اداری روزهای یاد شده میتوانند برای خرید بلیط به محل انجمن موسیقی ایران مراجعه نمایند. رضایی همچنین ادامه داد نماینده سازمانها، نهادها و سایر ادارات نیز میتوانند روز چهارشنبه ۶ دی ماه برای پیش خرید بلیطهای جشنواره فجر با ارائه معرفی نامه و درخواست رسمی به محل دفتر موسیقی و شعر مراجعه و بلیط مورد نظر خود را تهیه كنند. مدیر اجرایی بیست و دومین جشنواره بین المللی موسیقی فجر افزود: روزهای پنجشنبه وجمعه ۷ و ۸ دی ماه نیز از ساعت ۹ صبح تا ۱۸ گیشه تالار وحدت آماده ارائه بلیط پیش فروش به شهروندان علاقمند است. همچنین از صبح روز شنبه ۹ دی ماه نیز گیشه فروش سالنهای فرهنگ، تئاتر شهر، تالار فارابی، دانشگاه هنر، تالار وحدت خاه هنرمندان، فرهنگسرای نیاوران، فرهنگسرای بهمن، تالار بزرگ كشور آماده فروش بلیط برنامههای خود هستند. علاوه بر این خانه فرهنگ و هنر گویا واقع در خیابان كریم خان و خانه كتاب شهر آرا نیز از جمله مراكز فروش بلیط بیست و دومین جشنواره بین المللی موسیقی فجر هستند. منبع : نشریه ی اینترنتی آفتاب |
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 6:56 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
و بم و باز بم
|
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 10:39 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
...
|
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 5:24 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
در باره پست قبل که تنی چند از دوستان گرانمایه چیزهایی فرمودند باید بفرمایم : بابا م. جان
ضمنا دیشب محض خنده جمجمه ام رو باز کردم میدونی چی دیدم؟ یه سیم بود که از این ور رفته بود اونور اومدم سیم رو قطع کردم گوشام افتاد... بیخیال شدم که نوشتم بابا بیخیال... مثل همیشه و دیگر هیچ ... ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 5:22 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
چرا بنالم ؟ چرا نبالم ؟ بذار ببالم ! که تا ننالم ! اگر بنالم ، دگر نبالم ! وگر ببالم ، دگر ننالم ! ... راستی کلمه "مغز" یعنی چی؟!!! اونوقت به چه دردی می خوره؟!!! آهان بی خیال...
|
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:44 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
تا آن زمان که دخترکان بازیگوش ... |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه دوم دی 1385ساعت 12:0 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
به یلدا شب رسیدیدم و گذشتیم به یلدایی دگر تنها نشستیم بسی گویند عمرت همچو یلدا که یلدا هم گذشت و ما گذشتیم ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
جمعه یکم دی 1385ساعت 4:13 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن غمناک تر از گریه آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند به خود بازم می نهند، میخندم کارم از آن نیز گذشته است می خندم تلخ به آنجا ولی اینجا یار رفت غمخوار رفت و حرف عشق نیز به آرامی رفت از دفتر ما از قاموس ما از روز مرگی های ما حالا... اما می خندم تلخ می خندم باآه می خندم به لبخندی تلخ |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر طنز سیاست جامعه شناختی فلسفه عکس |
|
RSS
|