![]() |
![]() |
|
|
نرخ ريالي ديه شتر، گاو و گوسفند براي سال 85 كه از سوي وزير دادگستري به رئيس قوه قضاييه پيشنهاد شده بود امروز پس از تصويب به تمامي دادگاههاي قضايي كشور ابلاغ شد. |
|
+ اتفاق افتاد در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 8:22 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
صدای آب
وزش بادی ملایم نسیمی خنک که مرگ برگ ها را در خزانی نزدیک یاد می آورد برگ ها می افتند بی صدا می میرند تک به تک از شاخه فرو میریزند از درختی کهنه با سرودی غمگین بی صدا چون خاموش دم فرومی غلطد دانه ی برگی زرد در صدای بی صدای مرگ برگ در خروش آشنای باد و برگ شادی نو عروسی را در شادمانه رفتن برگی غمگین به فریاد نشسته است در همین نزدیکی شمعدانی کوچکی از باغچه ساده پیرزنی خشک می افتد پیرزن مرگ خزان آسا را بر گلش میبیند با نگاهی خسته نوعروس آمد و در کنج درختان دلشاد برگ را به تماشا بنشست وزش باد خزان مرگ را با پیوند و تولد با درد به صدای وزش باد سرودن بگرفت باز پائیز است...
|
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 4:26 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
کاش بچه می شدم کاش بچه میشدم کاش بچه میشدم کاش بچه میشدم زندگی چقدر بچگانه است ... |
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 5:14 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
جامه دران آمدیم ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 2:10 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
دوست بسیار بسیار بسیار عزیزم امید برام کامنتی گذاشت که با اجازش اینجا میذارم و ازش ممنونم: عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعنی با گلی گفتن سخن --- مرسی امید جان |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 10:31 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن غمناک تر از گریه آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند به خود بازم می نهند، میخندم کارم از آن نیز گذشته است می خندم تلخ به آنجا ولی اینجا یار رفت غمخوار رفت و حرف عشق نیز به آرامی رفت از دفتر ما از قاموس ما از روز مرگی های ما حالا... اما می خندم تلخ می خندم باآه می خندم به لبخندی تلخ |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر طنز سیاست جامعه شناختی فلسفه عکس |
|
RSS
|