تبليغاتX
لبخندتلخ!

صندلي: شئي نامنظم، طاقچه اي كه پشتكار خود را روي آن مي گذاريم
ميز: زمين متورم، زمين در دست رس
تخت: بستر مرتفع، جا تُشكي، براي كساني ساخته شد كه مي خواهند موقع خواب آب زيرشان نرود
تخت دو طبقه: دو تخت كه هر در سقف كوتاه تري از حالت عادي دارند
تخت دو نفره: دو تخت كه قبل از صاحبانشان به هم چسبيده اند، تخت مربعي
فرش: چمن خانگي، آنچه مانع شستن زمين مي شود
كمد: چيدمان عمودي، براي منظم جلوه دادن اتاق اختراع شد
پنجره: نمايي از دنياي واقعي، آنچه قبلا داشتيم
پرده: مانع ديدن كثافت هاي بيرون، تله آفتاب
درب: ديوار متحرك، قسمت نامطمئن اتاق
چراغ: جبران تاريكي كه از محاصره ديواري بوجود آمده، علامت بودن
سطل آشغال: دور، براي ريختن آنچه نمي خواهيم ببينيم، متاسفانه آدم در آن جاي نمي شود
سقف: جايي كه بالا و پايين براي من و همسايه يكي مي شود
ديوار: مرز محكم، حصار من از بقيه يا بقيه از من
مبل: تركيب تُشك و صندلي
تلويزيون: در گذشته آدم ها حركت مي كردند و چيزها را مي ديدند اما با اين وسيله چيزها حركت مي كنند تا آدم ها ببيننشان
يخچال: عنصري كه نه يخ دارد و نه چال، سرد كمد، بر خلاف صندوق پول در هر دو زمان گذاشتن و برداشتن چيز در آن خوشحاليم
اجاق گاز: حرارت مهار شده، گرما در اسارت و بندگي
ماشين لباس شويي: وسيله شبيه سازي گردش روزگار و به هم ريختن اوضاع، گرفتن ماهي از آب گل آلود
ظروف: تشريفات بلعيدن، يك اختراع ديگر كه بدون دليل انجام شده، وقتي من آب را به جاي ليوان با دست بنوشم يا براي خوردن غذا مقداري از آن را در دستم بريزم و با دست ديگر بخورم در آخر مجبور مي شوم دستهايم را بشورم اما اگر در ظرف غذا بخورم اول ظرف را مي شورم بعد دستم را مي شورم
كتابخانه: ويترين عقايد، اگر به جاي آن از كمد استفاده كنيم كار زشتي است
روزنامه: وقايع كد شده، ديروز ورق
خانه: وقتي نتوانيم كره زمين را تصاحب كنيم به داشتن اين قسمت از آن رضايت مي دهيم
ماشين: پاهاي پرتوان كه به داد ناتوان رسيده اند، وسيله اي براي متحرك ديدن چيزهايي كه قبلا ثابت بودند
شهر: باهم و تنها، گنده ده، جايي كه در اولين فرصت تعطيلي از آن فرار مي كنيم اما به شهري بودم افتخار مي كنيم



متاثر از "دائره المعارف شيطان"

::samic::

+ اتفاق افتاد در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 9:0 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
 
O Fortuna                     O Fortune,
velut luna                        like the moon
statu variabilis,               you are changeable,
semper crescis                 ever waxing
aut decrescis;                 and waning;
vita detestabilis                hateful life
nunc obdurat                    first oppresses
et tunc curat                     and then soothes
ludo mentis aciem,           as fancy takes it;
egestatem,                        poverty
potestatem                       and power
dissolvit ut glaciem.          it melts them like ice.
 
Sors immanis                    Fate - monstrous
et inanis,                          and empty,
rota tu volubilis,               you whirling wheel,
status malus,                    you are malevolent,
vana salus                        well-being is vain
semper dissolubilis,          and always fades to nothing,
obumbrata                        shadowed
et velata                            and veiled
michi quoque niteris;         you plague me too;
nunc per ludum                  now through the game
dorsum nudum                   I bring my bare back
fero tui sceleris.                 to your villainy.
 
Sors salutis                        Fate is against me
et virtutis                            in health
michi nunc contraria,         and virtue,
est affectus                        driven on
et defectus                        and weighted down,
semper in angaria.             always enslaved.
Hac in hora                        So at this hour
sine mora                           without delay
corde pulsum tangite;         pluck the vibrating strings;
quod per sortem                 since Fate
sternit fortem,                    strikes down the string man,
mecum omnes plangite!     everyone weep with me!
-----------------------------
Fortuna Imperatrix Mundi... Fortune, Empress of the World
:: احمدرضا::
 
+ اتفاق افتاد در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 6:4 بعد از ظهر  به قلم ...! | 

 

به شوري كدام بخت

خزر مي شود اشك هايتان

ماهيان خنگ

قلاب ها علامت كدام سوالند

كه پاسخشان مي شويد؟!.....                   ....سروش سروش مهر...

 

+ اتفاق افتاد در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 1:14 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
پیامش  چنین .... 

.....:  ...:... .... ..: ... ..: ::::  "... :..... ..."

:....: "... ::: ..... :-...

....: :......: ....." :.....  :.... ..:-

:::...  ---: .....: "........-: ..... ........ ....::::::......... بود .

گفتم :

این نقطه ها چیست ......؟

گفت  ........  بریــــل

گفتم ........ نا بینا نیستم  !

گفت ....... پس ندیدی ! ؟

گفتم.................... دیدم

گفت پس ... نشناختی ! ؟

گفتم ............. شناختم

گفت پس......نخواندی !؟

چه چیز را .............. نخواندم ؟

  برایم چنین نوشت :

::....- .....: --: ..... ....  .   ..: :.  ....-

:. .: ... ..:.

 روشندلی یافتم .......

اشک در چشم چنین خواند ......

 سوختن را .....اما ...شاید دیر باشد.

خدا حافظ .

 

نقل از زمزمه های تنهایی من

 

+ اتفاق افتاد در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 0:50 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
 

تمامي عشقم را

در جامي به فراخي زمين،

تمامي عشقم را

با خارها و ستاره ها

نثار تو كردم.

اما تو با پاهايي كوچك، پاشنه اي چركين

بر آتش آن گام نهادي،

و آنرا خاموش كردي.

آه عشق سترگ، معشوق خُرد من!

در پيكارم از پاي ننشستم.

در ره سپردن به سوي زندگي،

به سوي صلح، به سوي نان براي همه!

لحظه اي درنگ نكردم،

اما تو را در بازوانم بلند كردم

وبر بوسه هايم دوختم

و چنان در تو نگريستم

كه ديگر هيچ انساني در ديگري نخواهد نگريست.

آه عشق سترگ، معشوق خرد من !

تو توان مرا نسنجيدي،

توان مردي را كه براي تو

خون، گندم و آب را كنار گذاشت،

تو، او را اشتباه كردي

با پشه كوچكي كه بر دامنت افتاد

آه عشق سترگ، معشوق خُرد من !

گمان مبر

كه چشمانم در پي تو خواهند بود

آنگاه كه در دور دستهايم.

بمان، با آنچه برايت جا گذاشتم

بگذر، با عكس اندوه زده من در دستانت،

من همچنان پيش خواهم رفت،

در دل تاريكي ها، جاده اي فراخ خواهم ساخت

زمين را نرم خواهم كرد

و ستاره ها را نثار گام آن هايي خواهم كرد

كه از راه مي رسند

درجاده بمان

شب براي تو فرا رسيده است.

شايد در سحر

آه عشق سترگ مرده، مرده معشوق خُرد من!

 

+ اتفاق افتاد در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 7:26 بعد از ظهر  به قلم ...! | 

آسمان را بنگر
آنسان كه او آغوش برگشوده است
از نظر آسمان
زمين جز قلوه سنگي كوچك و حقير نيست
و تو ميداني كه زمين چه گنجينه هايي در دل نهان دارد
و والاترين گنجينه اش انسان
آنرا كسي پاس نميدارد
حرمتش نمي شناسد
و دوستش نميدارد
و نميداند
كاش ميدانستيم

آسمان را بنگر

آبی است

زلال است

گاه چشمه آسا بر زمین خشک و تشنه آب می فرستد

گاه با گرمای قلبش که خورشید است

او را جان تازه می بخشد

و با چشم زیبایش که ماه است آرام او را مینگرد که چگونه به خواب ناز فرو رفته است

و آسمان بیدار است

و آسمان آغوش بر زمین گشاده است و زمین در آغوش او چه مستانه می رقصد

آسمان را بنگر و از آسمان بیاموز

آرامش را و

دهش را و

گشادگی را

و زمین گاه خود را به آسمان می پیوندد

در جایی این یکی شدن چه عمیق است

و آن دریاست

که دریا نیک به آسمان شبیه می نماید

که انعکاس بزرگی اوست در گستره شگفت انگیز زمین

و اینها نشانه هاییست برای آنان که می اندیشند!

 

...

اسفند ۸۴

+ اتفاق افتاد در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 1:19 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
 

 

? زیر این علامت محدوده ایست که هر روز بزرگتر می شود...

 

+ اتفاق افتاد در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 3:16 بعد از ظهر  به قلم ...! | 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
بایگانی
درباره وبلاگ
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن
غمناک تر از گریه
آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان
که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند
به خود بازم می نهند،
میخندم

کارم از آن نیز گذشته است
می خندم
تلخ
به آنجا
ولی اینجا
یار رفت
غمخوار رفت
و حرف عشق نیز به آرامی
رفت
از دفتر ما
از قاموس ما
از روز مرگی های ما
حالا...
اما می خندم
تلخ می خندم
باآه می خندم
به لبخندی تلخ

پیوندهای روزانه
انار
بدون عنوان
پوکر
کاوه ( نرم افزار )
بوفه گالری
پاگرد
کانون معلمان ایران
سخن ؛ تبلور اندیشه برتر
تلخ مثل عسل ( امیر )
کودکی
ایلیاد
سمفونی مردگان
غزل پست مدرن
خنده گری
زرتشت
دکتر رویا طلوعی - فعال جبش زنان
شاخنامه ی مجسمه ی فردوسی
کمد شیشه ای - مهدی
سبکی تحمل پذیر هستی
تلخ مثل عسل!
سوته دلان در دنیای بی رحم
قلبهای شکسته
وحشی آبی
شاه آمفاکتوس سوم!!!
آدم نمی شوم!
دیوار جیغ!!!!!!
امشاسپندان
بهار آسمان
David Lynch
آتشکده
تنهایی های یه دیوونه
آهنگسرا - فروشگاه اینترنتی آثار موسیقی
زمان بستن چمدان
فرهنگ و ادب
یه مخ کامپیوتر
معنی دوستت دارم
وبلاگ خانواده - علی
انجمن درمانگران ایران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
تیر 1381
آرشیو موضوعی
شعر
طنز
سیاست
جامعه شناختی
فلسفه
عکس
پیوندها
نقطه ته خط !!!!!!!!!!
الف.بامداد
استامینوفن
المرغ العربی
اتاق آبی من!
استاد بابک شهرکی
مرداب تنهایی !
یه کولی
تلخ مثل عسل!
وب سایت انجمن شعر نو
واحد فراهم آوری اعضای پیوندی
مثل آب برای شکلات
شب هاي سرد
شیوا - روایت یک خاموشی
گوباره (استاد هرندی)
حرف های تازه
تلخ و شیرین
سحر!
دختر پنهان!
رویش
شیرین غم!
مريم زنگنه
كلبه تنهايي
سهراب سپهری
کارتونهای نیک آهنگ
با آسمان با هم بباریم
نجواهای تنهایی





Powered by WebGozar

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان