تبليغاتX
لبخندتلخ!

چقدر از ساعات روزانه ما در ترافيك سپري ميشه؟ همه ما از اين موضوع گله داريم و همه هم مي دونيم علتش چيه! چون اين صحنه رو زياد ديديم: توي مثلا تاكسي هستيم، ترافيك سنگين، راننده يك جاي خالي در 2 لاين اون طرفتر ميبينه، به سمتش ميپيچه، يه راننده ديگه از يك طرف ديگه مي آد، هر دو ماشين كج وسط خيابان مي مونن، ماشين هاي پشت سري بوق مي زنن!
1- رانندگي بد دليل اصليه ترافيكه. هرچقدر هم كه بگن "بين خطوط حركت كنيد" باز هم در يك اتوبان 4 بانده 6-7 رديف ماشين مي ايستن!

2- رانندگي بد ما دليل فرهنگي داره! دقيقا نشات گرفته از فرهنگ روز جامعه است. "كارتو انجام بده (حقت رو بگير) و در اين راه از هيچ چيزي دريغ نكن!" حتي از روي ديگران رد شو! مثل كساني كه توي باتلاق گير كردن و براي نجات خودشون روي سر ديگران راه ميرن. (زماني كساني بودن كه مي گفتن لطفا پاتونو روي سر ما بگذاريد و نجات پيدا كنيد!)

3- اين فرهنگ هايي كه الان داريم دليل اقتصادي داره! مردم وقتي از صبح تا شب درست كار مي كنن (به قول معروف با نون حلال) و نمي تونن حداقل امكانات و تفريحات رو داشته باشن (چون آدم، ماشين نيست!) و مشكلات اطرافشون رو مي گيره، رو مي آرن به انتقام! چون فكر مي كنن كه فقط خودشون اين مشكلات رو دارن. پس حقشونو (!) از جامعه مي گيرن!

4- مشكلات اقتصادي ما دليل سياسي داره! فكر كنم اين موضوع ديگه كاملا مشخصه و همه موافقن! سياستمداران ما (اگه بشه اين لقب رو بهشون داد!) تنها از همين موضوع سياست چيزي سر در نمي آرن! وگرنه در تمامي امور حوزوي و علمي (مثل اون مرد سال رياضي!) سر در مي آرن. دليل اصلي هم اينه كه براي سياست تربيت نشدن. ديروز بقال، امروز شهردار، فردا رئيس جمهور! (سير كامل رشد رو ميبينيد؟) و البته خيلي هم تقصير ندارن.

5- مشكلات سياسي ما به خاطر مردمه و او هم به خاطر اطلاعات و آگاهيه! وقتي افراد آگاهي كافي ندارن، براشون مهم نيست كه فلان شخص قبلا چي كاره بوده و اصولا معيار خوب بودن براي مردم دزد نبودنه! چقدر زيادن حتي دانشجوهايي كه كلمات حزب و جناح براشون غريبه!

6- مشكل آگاهي عمومي مربوط به زمان ميشه! اين ديگه براي همه ملموسه كه اغلب، ورق زدن روزنامه و در جريان اخبار قرار گرفتن از هر طريقي در ساعات پاياني شب و يا ساعات اسراحت كوتاه ميان روز پيش مي آد! چه برسه به چيزهاي ديگه. به هر حال نرخ مطالعه در ايران معلومه.

7- يكي از مهمترين دليل هاي كمبود وقت، ساعات هدر رفته و در راس اونها ساعاتي كه در ترافيك مي گذره هست! تكرار مي كنم كه چقدر از ساعات روزانه ما در ترافيك سپري ميشه؟

 

نتيجه اين كه مهمترين راه كم كردن ترافيك، چيزي نيست جز كم كردن ترافيك!

يا به عبارت ديگه: تا ترافيك كم نشه، ترافيك كم نميشه!!

 

 

 

::samic::

 

+ اتفاق افتاد در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 1:17 قبل از ظهر  به قلم ...! | 
 

کسی از من پرسید کیست این انسان؟!

موحش پاسخش دادم گرگی به لباسی فاخر

بل گرگ نتوان نامید که کفتاری دون بیش از او نماید!

به هزار برق درخشان موهبت از عمق و صمیم

کسی آمد که صدایش بوی کلام آشنایی

می آورد از فرسنگها اندوه

و انگار که آمده بود تا بستاند

داد ناخواسته ای لیکن مر خود

آنسان چون بهار که حکایتی داشت

از پاکی باران

یا روایتی

از فصل میلاد پرستو

پروانه آسا برای حمایت

از گلها

وه که حمایتی چنین را تکرار نشاید

و تنگنایی از گذر زمان که دردٍ در خود فروخورده ی غلطان مرگ اندودی فرصتی داد

تا به اندیشه ای مسخ

در ذهنی باطل

جولانی دهد

و با مهارتی زشت

ماهی تنهایی را که از ورای تنگی شکسته بر آبی گل آلود جان میداد

بردارد نه از بهر آن مقصود که آبش بخشد

که منظور بسان تنگی از روغن داغ بود و بس

که این لقمه چنان خوشگوار می نمود

چشمانی زیبا به سیاهی شب دلی را لرزاند ترسناک

به تاریکی آسمانی مخوف در دل شب

تا این دل رفته رفته به روز پوزخندی از قهقهه ی دلهره آسای توهمی رنج آور نشان دهد

تا به سحر که رسیدنش را همچون ملکه ماضی انتظار می کشید دست یازد

و این پیروزی را بر خود جشن برگیرد که هرچه قدرت در اندیشه بود

مقابل نیروی پلید کارگر نتوانست

که گویی در جایی دیگر نیز هممکانی را بهانه ای زیرکانه مقصود می کرد

و پروانه ای روان میدید خود را که وظیفه اش همان حمایت بود

که حمایتی پلید در چنگال سنتی تهوع آور

و کنون در صبح سرد دیگر روز من از درد و اندیشه گذشتن از سحر

و رسیدن به روزی حزین در رنجم

که خود خواستیم و کنونم نیست مگر ورق پاره ای

که بر آن بنگارم درد جانکاه گلی را که ندارد آرام

و نخواهد آرام

برٍ گلدانی دیگر

 (تقدیم به وکیل ناسره ای که یار خود را رها کرد درپی به چنگ آوردن یار دیگران)

---

احمدرضا - بهمن ۸۴

+ اتفاق افتاد در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 12:7 بعد از ظهر  به قلم ...! | 
 

برخی معتقدند که فلسفه حیات یا بطور عام بر جبر استوار و برخی اعتقاد دارند که پذیرفتن جبر مبتنی بر اختیار است.

در مورد دوم بایستی در این مورد به تفکر پرداخت که چرا و به چه دلیل انسان جبر را به اختیار می پذیرد؟! اگر جبر را در تمثیل به قانون تشبیه کنیم بایستی به قانون عمل کرد برای دست یافتن به زندگی بهتر و امن تر ، این بخش از فلسفه به نوعی به خودآگاه انسان تعبیر میشود

از سوی دیگر اگر به مورد اول بپردازیم باید گفت که زندگی بطور پیش فرض به گونه ای از قبل تعیین شده برنامه ریزی شده است . این فلسفه به بخشی از زندگی که در ناخودآگاه انسان تعریف شده است دلالت دارد برای مثال نیاز های فیزیولوژی موجودات زنده اعم از گرسنگی ، تشنگی ، نیاز به خواب ، نیاز جنسی ، نیاز به راحت بودن و و و  را میتوان عنوان نمود.

حال آیا خودآگاه انسان با ناخودآگاه او در تضاد است یا تعامل؟

با مطالعه در سیره بودا میتوان دریافت که هدف غایی در طبیعت رسیدن به کمال یا اشراق یا به تعبیری سکون و آرامش است. چیزی که غالب عرفا به آن اعتقاد دارند اما این اعتقاد گاه در لباس های مختلفی به ظهور می رسد!

واضح است که طبیعت خود را نسبت به تمام اجزای خود مسئول دانسته و سعی در رفع هرگونه خلاء برای اجزای سازنده خود می کند.

بر طبق قوانین فیزیک هرگاه جسمی از ماده ای تهی شود بلا استثناء از ماده ای دیگر انباشته می شود "تعبیری از قانون انتشار"  و بر طبق نظریه ای فلسفی برای هر چیز درونی چیزی مابه ازایی در بیرون وجود دارد "قانون۲"  .

پس سوال در این است که آیا به طور کلی اختیار پذیرفتن جبر است ؟

یا جبر طبیعت اختیار را در دل خود دارد؟

 

+ اتفاق افتاد در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 2:35 قبل از ظهر  به قلم ...! | 

عقیده چیست؟
عقده کدام است؟

"عقیده" شاید به تعبیر، "نظر" آید
نظری که مبین درک آدمی از واقعیات یا دنیای اطراف خود است،

حال پس از درک آن ، نوبت به بیان آن میرسد که بایستی "عقیده" ابراز گردد، دراین وهله اگر انسان بتواند با آزادی و بدون اتلاف وقت و یا ترس از دست دادن چیزی یا کسی یا موقعیتی نظر خود را اظهار کند در واقع اظهار عقیده کرده است.

اما شق دوم حالتی است که شخص به هر دلیل قادر به اظهار یا اعمال عقیده خود نیست. ترجیح میدهد آنرا در درون خود فروبلعد، پس در دراز مدت عقیده او ، انرژی پتانسیل فراوانی جذب میکند تا در جایی ابراز گردد یا بعبارت ساده تر آزاد شود. آن وقت این اظهار نظر به "عقده" بدل می شود که مبتنی خواهد بود بر غرضها ، بغضها، تعصبات، جبهه گیری ها  و  و  و  ...

 که البته در معنی لغوی "عقده" به صراحت همین مورد ذکر شده است. پس میبینیم که عقیده عقده می شود چه بخرد باشیم چه نا بخرد و این به شرط شرایط تحمیل شده به انسان برمی گردد.

حال سوالی دارم! شما چه عقیده ای دارید؟

طبیعت زندگی انسان مبتنی بر جبر است یا اختیار ؟!!!!!!

+ اتفاق افتاد در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 1:14 بعد از ظهر  به قلم ...! | 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
بایگانی
درباره وبلاگ
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن
غمناک تر از گریه
آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان
که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند
به خود بازم می نهند،
میخندم

کارم از آن نیز گذشته است
می خندم
تلخ
به آنجا
ولی اینجا
یار رفت
غمخوار رفت
و حرف عشق نیز به آرامی
رفت
از دفتر ما
از قاموس ما
از روز مرگی های ما
حالا...
اما می خندم
تلخ می خندم
باآه می خندم
به لبخندی تلخ

پیوندهای روزانه
انار
بدون عنوان
پوکر
کاوه ( نرم افزار )
بوفه گالری
پاگرد
کانون معلمان ایران
سخن ؛ تبلور اندیشه برتر
تلخ مثل عسل ( امیر )
کودکی
ایلیاد
سمفونی مردگان
غزل پست مدرن
خنده گری
زرتشت
دکتر رویا طلوعی - فعال جبش زنان
شاخنامه ی مجسمه ی فردوسی
کمد شیشه ای - مهدی
سبکی تحمل پذیر هستی
تلخ مثل عسل!
سوته دلان در دنیای بی رحم
قلبهای شکسته
وحشی آبی
شاه آمفاکتوس سوم!!!
آدم نمی شوم!
دیوار جیغ!!!!!!
امشاسپندان
بهار آسمان
David Lynch
آتشکده
تنهایی های یه دیوونه
آهنگسرا - فروشگاه اینترنتی آثار موسیقی
زمان بستن چمدان
فرهنگ و ادب
یه مخ کامپیوتر
معنی دوستت دارم
وبلاگ خانواده - علی
انجمن درمانگران ایران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
تیر 1381
آرشیو موضوعی
شعر
طنز
سیاست
جامعه شناختی
فلسفه
عکس
پیوندها
نقطه ته خط !!!!!!!!!!
الف.بامداد
استامینوفن
المرغ العربی
اتاق آبی من!
استاد بابک شهرکی
مرداب تنهایی !
یه کولی
تلخ مثل عسل!
وب سایت انجمن شعر نو
واحد فراهم آوری اعضای پیوندی
مثل آب برای شکلات
شب هاي سرد
شیوا - روایت یک خاموشی
گوباره (استاد هرندی)
حرف های تازه
تلخ و شیرین
سحر!
دختر پنهان!
رویش
شیرین غم!
مريم زنگنه
كلبه تنهايي
سهراب سپهری
کارتونهای نیک آهنگ
با آسمان با هم بباریم
نجواهای تنهایی





Powered by WebGozar

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان