![]() |
![]() |
|
|
Soothe! Soothe! Soothe! Low hangs the moon. it rose late O madly the sea pushes upon the land O night! Do I not see my love fluttering out among the breakers Loud! Loud! Loud! آرام کن! آرام کن! آرام کن! ماه فرو آویخته است، دیر دمید، دریا دیوانه وار خود را بر زمین می کشد ای شب، این دلدار من نیست که در میان امواج غول آسا می تپد؟ بلند! بلند! بلند! |
|
+ اتفاق افتاد در
پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 2:45 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
دیشب، طبقه سوم بهشت به عذاب الهی دچار شد! روزنامه پردیس آن لاین، یکی از روزنامه های فراترانت به نقل از یک شاهد عینی نوشت: شب هنگام، در کنار حوری های خود بودیم که سیستم روشنایی ناگهان قطع شد. سپس زمین شروع به لرزیدن کرد و همزمان شدیدترین رعد و برق ممکن به همراه صیحه عذاب بر ما نازل شد. جوی های عسل و شیر، تبدیل به خندق هایی از مذاب های جوشان شدند و حوری ها به دیوهای عظیم و ترسناکی بدل گردیدند.
خوشبختانه در این حادثه غیر از تخریب کامل طبقه سوم باغ عدن، به کسی آسیب جانی نرسید زیرا پیش از این همه ساکنان مرده بودند! روزنامه عدن دیلی در تیتر اول خود آورده بود: یک ایرانی بهشت را به آتش کشید! پس از اجرای طرح خودگردانی سیستم بهشت و جهنم، هر هفته یکی از ساکنان بهشت به عنوان اپراتور، مسوولیت اتاق فرمان را به عهده می گرفت و این اولین بار بود که یک ایرانی به نام مش غلامحسین در این جایگاه مستقر می شد.
فرد مذکور در هنگام حادثه، مشغول بررسی آلبوم حوری ها بوده و به همین دلیل تمرکز کافی در انجام مسوولیت محوله را از دست می دهد! در پی این حادثه حضرت آدم به عنوان اولین ساکن باغ عدن به همراه خانم حوا، خود را به محل حادثه رساند و مدیریت تیم بحران را به عهده گرفت.
با توجه به اینکه تجربه هبوط برای انسان تجربه چندان جالبی نبوده، اکثر قریب به اتفاق بهشتیان و حتی چند تیم داوطلب از جهنم برای ترمیم هر چه سریع تر خرابی پیش آمده تا پیش از بازدید حضرت باری تعالی بسیج شدند.
بنا به گزارش سایت فرشته دات کام، با کمک چند تیم مجرب از ملائکه خرابی ها تا پیش از بازدید ترمیم و انسان ها از تجربه هبوطی دیگر نجات یافتند! ---- متن داستان از مجله وزير چكش بر ميخ (چكش در ميخ سابق) نقل شده است و تصاوير از سايت http://www.christiananswers.net. |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 11:18 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
از همان روز اول كه رئيس جمهور شدن (و حتي كانديد شدن) احمدي نژاد قطعي شد تا همين امروز كه 2-3 ماه از همان روز اول كه اول گفتم مي گذرد (جمله رو حال كردين؟) بزرگترين مشكل و انتقاد به احمدي نژاد ريخت و قيافه اش بود. كه : "حالا چطوري اينو در بياريم؟" ، "از كجا پيدا كردن اينو" ، "خوب اين نمي تونه يه حموم بره؟" ، "اين يه نمونه از مسيريه كه تكامل انسان از ميمون طي كرده!". حتي هرجاي ديگه از sms ها گرفته تا حرفهاي مهموني ديشب، همه بر همين محور مي چرخند كه "چه ريخت و قيافه اي داره اين" و حتي به نظر من خيلي از مخالفان احمدي نژاد در واقع مخالف تيپ و قيافه او هست اند تا مخالف هر چيز ديگري! و درست همين جا است كه من در حال شك كردن هستم! معني اين روابط چيست؟ شايد اولين جواب اين باشد كه "خوب، ما عقلمون به چشممونه!" يا "ما درباره اولين چيزي كه ميبينيم قضاوت مي كنيم". جالبي ماجرا وقتي بيشتر ميشود كه ميبينيم اگه بخواهيم به احمدي نژاد انتقاد كنيم مشاالله موضوع كم كه نداريم هر روز هم بيشتر ميشود! اما باز هم اصلي ترين انتقاد همان است كه بود. حالا ميفهمم كه چرا يكي از هفت كانديداي ما تمام نيرو و سرمايه اش را روي تيپ و لباس متمركز كرده بود و كم هم موفق نشد! درباره همين موضوع آماري هست كه بيشترين راي زنان در دور اول انتخابات گذشته به آقاي قاليباف و كمترين راي به آقاي معين بوده است! اين طور كه معلوم شده گويي بانوان گرامي در موقع انتخابات شوهر انتخاب مي كردند! يا شايد هم... (البته اين يه انتقاد به خانوم ها نبود! يه موضوع كلي و يك مثال. آمار هم معتبر هست. حداقل من كه به الپر اعتماد دارم)
|
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 2:43 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 9:39 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
به سیمهای پاره ی ویولنم نگاه می کنم، بر آنها دست می کشم! آنها روزی هم صدایم بودند، شاید من هم صدای آنها! چهار سیم به عدد چهار فصل سال، مدتهاست سیمها بی خبرند از کسی که نوایی را بر گوش آنها زمزمه میکرد، آرشه ای را با هارمونی دل روی آنها می کشید، و زخمه ای بر آنها میزد، و آنها نیز . روزی آنها اشک را جاری میساختند. اما چه زود، زخمه ای از نایی دیگر برخواست زخمه ها یک به یک بر او زخم زدند و نشستند و گویی او خود سیم شد، یک سیم، سیمی به عدد صفر، سیم آخر. تنها سیمی که خود به تنهایی نتهای ( می ، لا ، ر ، سل ) را از بر می نوازد به نشان یک عمر، عمری پوچ، دیگر آرشه را نیازی نیست، و انگشت را، آری سازم مدتهاست شکسته است... "Impossible to repair" sound-post broken
"Impossible to repair",
But now it and I are broken ... |
|
+ اتفاق افتاد در
جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 3:59 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
![]() از تو گسسته ام دیگر از تو گسسته ام دیگر و آتش درونم را آرامشی است اینک. دشمن جاودانی ام ! اکنون باید یاد بگیری چگونه با تمامی قلب عاشق باشی. من اینک رها شده ام ، با زندگی آسوده خوابی سنگین خواهم کرد تا آرامش با هیا بانگ کر کننده خود سپیده دمان برایم شادی آورد. نه نیاز به دعایت دارم و نه نفرینت نه انتظار نگاهی به وداع. باد های نرم، التهاب دل را فرو می نشانند و برگ های پاییزی آن را می پوشاند. جدایی از تو هد یه ای است ، فراموشی تو نعمتی. اما عزیز من ،آیا کسی دیگر صلیبی را که من بر زمین نهادم بر دوش خواهد کشید؟
با تشکر از نهال عزیز از وبلاگ روشن فکر ! ( با اندکی تغییر!) |
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 1:11 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
تمامي عشقم را در جامي به فراخي زمين، تمامي عشقم را با خارها و ستاره ها نثار تو كردم. اما تو با پاهايي كوچك، پاشنه اي چركين بر آتش آن گام نهادي، و آنرا خاموش كردي. آه عشق سترگ، معشوق خُرد من! در پيكارم از پاي ننشستم. در ره سپردن به سوي زندگي، به سوي صلح، به سوي نان براي همه! لحظه اي درنگ نكردم، اما تو را در بازوانم بلند كردم وبر بوسه هايم دوختم و چنان در تو نگريستم كه ديگر هيچ انساني در ديگري نخواهد نگريست. آه عشق سترگ، معشوق خرد من ! تو توان مرا نسنجيدي، توان مردي را كه براي تو خون، گندم و آب را كنار گذاشت، تو، او را اشتباه كردي با پشه كوچكي كه بر دامنت افتاد آه عشق سترگ، معشوق خُرد من ! گمان مبر كه چشمانم در پي تو خواهند بود آنگاه كه در دور دستهايم. بمان، با آنچه برايت جا گذاشتم بگذر، با عكس اندوه زده من در دستانت، من همچنان پيش خواهم رفت، در دل تاريكي ها، جاده اي فراخ خواهم ساخت زمين را نرم خواهم كرد و ستاره ها را نثار گام آن هايي خواهم كرد كه از راه مي رسند درجاده بمان شب براي تو فرا رسيده است. شايد در سحر همديگر را باز يابيم آه عشق سترگ، معشوق خُرد من!
شعري از پابلو نرودا - ترجمه احمد پوري - با اندکی تغییر |
|
+ اتفاق افتاد در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 1:35 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
در نظرات نوشته شده برای شعر " ... اگر گفتم خدا میکرد می میردم..." در تاریخ یکشنبه ۳ مهرماه یکی از دوستان بسیار عزیزم که افتخار همکاری در کنار ایشان مزید سعادت بنده است جناب آقای بابک مختار (متخلص به یلدا) چند قطعه از اشعار بسیار زیبای خود را زینت بخش وبلاگ من کردند که من با اجازه ایشان آن اشعار را از صفحه کامنت ها به صفحه اصلی منتقل کردم، نوعی همگونی در اشعار موزون ایشان با شعر های من که سبک نو دارد حکایت از دردهای مشترک دارد که فریاد میکنیم: ----------------------------------------------------------------------------------------------------------
|
|||
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 4:22 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|||
|
اجراي اركستر سمفونيك تهران از سمفوني نهم بتهوون با اقبال و تاييد نخبگان و پيشكسوتان موسيقي روبرو شد . استاد حسين دهلوي كه در شب اول از اين اجرا ديدن كرد ضمن تاييد و تحسين كار نوازندگان اركستر سمفونيك تهران ، گفت كه دردودهه گذشته صدايي به اين شفافي و تاثير گذار از اركستر سمفونيك تهران نشنيده بودم و اين نشان مي دهد كه هدايت و رهبري درست و كار دقيق و فشرده آقاي علي رهبري توانسته نتيجه اي نيكو به بار بياورد . سمفوني نهم بتهوون اثري پيچيده است كه علاوه بر غناي ملوديك بار تكنيكي پيچيده اي دارد و انتخاب اين كار براي اركستر سمفونيك تهران از سوي آقاي رهبري ريسك بزرگي بود كه خوشبختانه توانست از آن به سلامت بيرون بيايد.
مروری بر تاریخچه
از سال ۱۳۱۳ كه اركستر سمفونيك بلديه به رهبرى غلامحسين مين بايشان تشكيل شد تاكنون، اركستر سمفونيك تهران به عنوان تنها اركستر سمفونيك موجود در ايران با پرسش هاى گوناگونى روبرو بوده است. پرسش هايى كه دامنه آن گاه به سيستم مديريت اركستر، حضور رهبر، اجراها و حتى سياست گذارى كلان موسيقى در سالهاى اخير بازمى گردد. اين اركستر از بدو تأسيس فراز و نشيب هاى بسيارى به خود ديده است. هنوز اعضاى قديمى تر و موسيقيدانان كهنسال، از دوران اوج و شكوه اركستر در دهه ميانى پنجاه ياد مى كنند. زمانى كه فرهاد مشكاة مديريت و رهبرى اركستر را بر عهده داشت. اما ذكر اين نكته ضرورى مى نمايد كه آن زمان بيش از نيمى از اعضاى اركستر را مهمانان خارجى و نوازندگان ديگر كشورها تشكيل مى دادند. سوليست ها نيز اغلب به صورت نوازنده مهمان دعوت مى شدند و غالب قطعات اجرايى نيز، از آثار آهنگسازان غربى بود.
اينك على رهبرى پس از حدود ۳۰سال دورى از وطن به ايران بازگشته تا چوب رهبرى اركستر سمفونيك را در فضايى نوستالژيك و خاطرات گذشته كشورش تكان دهد، موقعيت على رهبرى به عنوان موسيقيدانى برجسته در دنياى امروز موسيقى كلاسيك غرب، حائز اهميت است. او از معدود موسيقيدانانى است كه توانسته در سطح جهان موقعيت خود را به عنوان رهبر اركستر، تثبيت كند.
على رهبرى متولد خرداد ۱۳۲۷ و فارغ التحصيل هنرستان موسيقى ملى است. در نوجوانى او به عنوان نوازنده ويلن با اركستر صبا همكارى مى كرد.
پس از اتمام تحصيلات، جهت ادامه تحصيل عازم اتريش شده و در آكادمى موسيقى وين در رشته رهبرى اركستر و آهنگسازى مشغول تحصيل شد. در بازگشت به ايران ضمن مديريت هنرستان موسيقى ملى، اركستر سمفونيك كنسرواتوار تهران را پايه گذارى كرد. تشكيل اركستر ژونس موزيكال ازديگر فعاليتهاى اوست. تا سال۵۵ كه ايران را ترك گويد با اين اركسترها آثارى از خود و يا آهنگسازان ايرانى و اروپايى را اجرا كرد. سفر دوباره او به اروپا با كسب جوايز و مدالهاى درخشانى روبرو بود. رهبرى اركستر فيلارمونيك برلين، معاون هربرت فون كارايان (از بزرگترين رهبران اركستر) رهبر اركستر فيلارمونيك راديو تلويزيون بلژيك و اركستر فيلارمونيك زاگرب از فعاليتهاى او بوده است. ضمن آنكه على رهبرى با اركسترهاى بزرگ و مشهورى چون اركستر سمفونيك وين، اركستر ملى فرانسه، فيلارمونيك چك، تورنتو، فيلارمونيك لندن و راديو مادريد، آثار فراوانى را اجرا و منتشر كرده است.
شايد جالب توجه ترين و خاطره انگيزترين فعاليت على رهبرى اجراى آثارى از آهنگسازان معاصر ايران با اركستر سمفونيك نورنبرگ آلمان باشد كه در آلبومى شامل ۳ صفحه منتشر شده است. هوشنگ استوار، حسين دهلوى، امين الله حسين، احمد پژمان ، محمدتقى مسعوديه و على رهبرى، آهنگسازان اين مجموعه اند. از سوى ديگر در سال ۱۹۹۷م (۱۳۷۶ ش) او چهل نوازنده ايرانى خارج از كشور را در شهر برگنتس اتريش گردآورد تا آثارى نظير، سوئيت سمفونيك شهرزاد (كورساكف)، كنسرتووسين (خاچاطوريان) و نوحه خوان (على رهبرى) را با اين اركستر اجرا، ضبط و منتشر كند. گويا رهبرى همواره مى خواهد نشان دهد روح و دلش براى ايران، ايرانى و موسيقيدانان ايران تپيده است. در اولين اجراى على رهبرى، علاوه بر اثرى از يك آهنگساز ايرانى، سمفونى ۹ نيز اجرا شد.
تجربه نشان داده هرگاه نخبه و شخصيت برجسته اى به يارى آمده با موانع و مشكلات خواسته يا ناخواسته او را آزرده ايم. اين بار اما جامعه موسيقى ايران بايد على رهبرى و اركسترش را حمايت كند. او را تنها نگذارد و با مانع تراشى و ايجاد اشكال، اين چهره برجسته موسيقى را دل آزرده نسازد. او مى تواند اركستر سمفونيك تهران را ارتقا دهد و با ايجاد انگيزه و انرژى، در رشد و پويايى اين بخش از موسيقى كشور، مثمرثمر واقع شود. شايد به واسطه حضور چنين موسيقيدان برجسته اى علاوه بر ارتقاى سطح كيفى اركستر سمفونيك تهران، زمينه براى اجراى آثار آهنگسازان ايرانى هرچه بيشتر فراهم شود تا اين طيف از موسيقيدانان بتوانند در عرصه جهان در اين جنس از موسيقى هرچه بيشتر خود را بنمايانند . بى ترديد رهبرى على رهبرى غنيمت است. |
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 12:34 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
... اگر گفتم خدا مي كرد مي مردم. اگر گفتم زتاريكي اين دنيا به گورم راه مي بردم از اين بي مردمي ها بود كه خود افسانه ای دارد هزاران توی اندر توی كه هر كس را تحمل كردن و انديشه نتواند بسي درد است اگر بنشيني و بيني كه ديگر بار ميسوزم كه ميبينم براي من و شعر من و درد من . دگر افسانه گفتن یا که چون نذري ببخشيدن ، به ديگر سوي هديه كردن و رفتن بسي دير است. مرا در مرگ معلم وار بودي و ديگربار زجه ام خواهي؟ كه من را كشتن اندر فكر بود تا مردن؟ مرا ديگر تواني نيست جاني نيست ديگر بگذريد از من بياساييد و ديگر هيچ. نخواهم خواست چيزي نخواهم جست چيزي كه چيزي نيست کانرا ارزش کاویدن و جستن و من در آخر این درد افسانه همي گويم بياساييد و خوش باشيد رها سازيد رها سازيد هم خود را و هم اين جسم بي جان را رها سازيد ... احمدرضا - مهر ۸۴ |
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 2:50 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
موسيقي براي حرف زدن ، موسيقي گويا. در اين موسيقي اهمييت اصلي با مفهوم است، مفهومي كه از طريق نتها، سرعت اجرا، مكثها و حتي افكت هاي خاص به وجود مي آيد. و احساس، لذت، قالب و نوع موسيقي اهمييت چنداني ندارد. اين نوع موسيقي را نمي توان در حال رانندگي يا كارهاي ديگر گوش كرد بلكه همانند يك تابلوي نقاشي يا يك فيلم بايد آن را تحليل كرد. هدف اين موسيقي، ريختن تئوري هاي مشخص در قالب هاي شناخته شده نيست. شايد در حين اين موسيقي، ساختار از پايه دگرگون شود. يك نمونه از اين موسيقي را با نام "تغيير" بشنويد: |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه دوم مهر 1384ساعت 3:22 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
اعتقاد، داشتن يا نداشتن مسئله اين است (دوستی کلمه فلسفه را به جای اعتقاد پیشنهاد کرد) ::samic::
|
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه دوم مهر 1384ساعت 1:21 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن غمناک تر از گریه آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند به خود بازم می نهند، میخندم کارم از آن نیز گذشته است می خندم تلخ به آنجا ولی اینجا یار رفت غمخوار رفت و حرف عشق نیز به آرامی رفت از دفتر ما از قاموس ما از روز مرگی های ما حالا... اما می خندم تلخ می خندم باآه می خندم به لبخندی تلخ |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر طنز سیاست جامعه شناختی فلسفه عکس |
|
RSS
|