![]() |
![]() |
|
|
یک نفر بحران داشت. یک نفر بحران داشت که یک نفر بحران داشت. یک نفر بحران داشت. (من هیچ کدوم از این دو نفر نیستم!) :: samic ::
|
|
+ اتفاق افتاد در
جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 9:57 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
من: چرا تلفنها 8 رقمي شد؟ خودم: به گفته مخابرات براي توسعه شبكه و ارائه شماره به متقاضيان جديد من: چند تا عدد 7 رقمي ميشه نوشت؟ خودم اگر 0 و 1 و 9 را در اول شماره نگذاريم حدود 7-8 ميليون عدد من: الان چقدر شماره تلفن ثابت داريم؟ خودم: به گفته مخابرات بيش از 3 ميليون و 800 هزار شماره من: با 8 رقم چقدر شماره ميشه نوشت؟ خودم: اگر همان قانون قبل را رعايت كنيم حدود 70-80 ميليون شماره من: جمعيت تهران چقدر است؟ خودم: هر چقدر باشه 70-80 ميليون نيست و هرگز نخواهد شد من: چرا تلفنها 8 رقمي شد؟ خودم: خدا مي داند، اما احتمالا مسئولين مخابرات يك سري شماره را جا انداختند، يعني نميتوانند درست بشمارند، مثلا ميگن: 1 2 3 4 6 7 9 11 14 15 17 ... :: samic :: |
|
+ اتفاق افتاد در
جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 9:55 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
امروز (یکشنبه، ١٩/٤/١٣٨٤) دقیقاً ٣٠ روز از اعتصاب غذای من میگذرد، طی دو مرحله اعتصاب غذا (یازده روز در ابتدای خردادماه، سی روز از بیست و یکم خرداد ماه) وزن من از ٧٧ کیلوگرم به٥٥ کیلو گرم کاهش یافته است، یعنی٢٢ کیلوگرم کاهش وزن در عرض ٤١ روز اعتصاب غذا. برای بسیاری در داخل و خارج از کشور این پرسش مطرح است که چرا اعتصاب غذا کردهام و چرا از طریق خود ویرانگری بدنبال رسیدن به هدفهای مشروع هستم. مگر عقلانیت عملی حکم نمیکند که وسائل و روشهای رسیدن به اهداف با یکدیگر تناسب داشته باشند؟ مگر عقلانیت نظری حکم نمیکند که برای کلیه ادعاها (اعتقادات و باورها) دلایل متناسب ارائه شود؟ آیا کنشی که انجام میدهم با عقلانیت نظری و عملی سازگار است؟ آیا با روشی که در پیش گرفتهام نزد عقلا و آزادی خواهان و مدافعان حقوق بشر دیوانه تلقی نمیشوم؟ در اینجا با توجه به ضعف شدید جسمی که توانم را کاملا تحلیل برده است، سعی خواهم نمود تا مواضع خود را بطور شفاف و روشن با همگان در میان بگذارم. ● طی سالهای گذشته به دنبال فرمایش صریح و علنی آقای خامنهای در خصوص مطبوعات که پایگاه دشمناند، نزدیک به یکصد نشریه به طور فلّهای توقیف شد و روزنامه نگاران روانهی زندان شدند. مقامات قوهی قضاییه رسماً طی مصاحبههایی اعلام داشتندکه به دنبال فرمایشات رهبر با مطبوعات برخورد کردهاند. این است معنی آزادی بیان در رژیم سلطانی. سالها تلاش و حبس روزنامه نگاران در سلولهای انفرادی نتوانست حتی به کشف یک مورد از پایگاه دشمن منتهی شود. امّا دستگاه قضایی هیچگاه از آقای خامنهای نخواست مدارک و مستندات خود را در خصوص پایگاه دشمن بودن مطبوعات به دادگاه ارائه نماید و حال که روشن شده است آن مدعا کذب محض بوده، هیچ برخورد قانونی با رهبر به دلیل پایمال کردن حقوق روزنامه نگاران و مطبوعات صورت نگرفت.
|
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 12:41 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
در اين سوي پنجره آتش ِ كلماتِ پيرِ ِ ادبِ معاصر و سوي ديگرش سردي تلخ سرود رَپ بچه هاي همسايه همه آتش در ميان وجود سرد كز كرده ام و آن ها در سردي ميدوند تا گرم شوند چرا كه آتش فشان در اتاق حبس شده و سرما همچون سوز گزنده زمستان فضا را پر كرده است
:: samic ::
|
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 1:15 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
چند روزي ميشه كه تابستان من شروع شده، فرصتي كه متوانم صد سال عقب ماندگي ام را جبران كنم ، فقط اميدوارم آخر تابستان نگم: «عقب ماندگي ها: صد سال و دو ماه!»
:: samic :: |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 1:13 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
تشنگي، تشنگي در من در فرزند همسايه در عابر كيف به دست كمبود قطره را شراب تشنگان ايستاده منتظر مي برد رنگها ، عطرها ، صداها بي زلال ِ پاكِ صاف فرصت يافته اند
:: samic :: |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 1:13 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
يه كاغذ سفيد ، يه خودكار آماده پررنگ ، يه ذهن آشفته متلاطم . با دست خستم در خودكار رو ميبندم. :: samic :: |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 1:12 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
سكوت تنهايي اي كاش تنها صدايي ، حتي نوايي سكوت سكوت تنهايي |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 1:8 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
به جای مقدمه
موضوع سنت و مدرنیته، صرفنظر از بحث و جدل های جانبی آن که در داخل صفحه نظرات آن به پا شد، موضوع گسترده و بحث بر انگیزی است که سالهای سال در محافل روشنفکری و ادبی ایران محل بحث و جدل های فراوان بوده و هنوز هم در اشکال متنوع و به بهانه های مختلف ادامه دارد و معمولا هم گروه ها چنان از موضوع اصلی دور می افتند که نهایتا آن را بدون نتیجه گیری قابل اعتنا رها میکنند. دوستانی که با جدیت در این بحث وارد شده اند و قصد ادامه آن را دارند نیز اگر تجربیاتی در این زمینه داشته باشند احتمالا با نظر بنده موافق خواهند بود که فی الحال بهتر است از بحث های جانبی این مبحث بسیار گسترده بگذریم و سعی کنیم نظرات دوستان را حول یک محور مشخص متمرکز کنیم با این فرض که می دانیم میل به تفرق و بی نظمی در اجتماعات هماره به نظم و تقرب می چربد. از این رو تلاش خواهیم کرد تا بحث را فعلا حول هسته اصلی جامعه – یعنی فرد – گرد آوریم و در آن خصوصیاتی که انسان سنتی را از مدرن باز می شناساند دقیق تر شویم و برای رسیدن به این مقصد از تاریخ مدد خواهیم گرفت تا با اختلافات قهری که تاریخ به این دو گروه تحمیل کرده است بیشتر آشنا شویم و پس از آن تلاش می کنیم تا با کمک نظرات دوستان به جمع بندی و سیاهه ای از اختلافات رفتاری دو گروه سنتی و مدرن برسیم و با تعمق در رفتار و کردار خودمان ببینیم چقدر سنتی و چقدر نواندیش هستیم. پس از پایان این بحث احتمالا در مورد این سئوال که چرا باید مدرن بود و یا اصلا ضرورتی به ورود به مدرنیته وجود دارد یا نه، به نتیجه ای در خور توجه خواهیم رسید که خود می تواند موضوع ادامه بحث برای پاسخ به این پرسش باشد. قسمت اول می خواهیم سعی کنیم تا انسان سنتی و مدرن را از روی عوارض آن ها تشخیص دهیم. به این معنا که بپذیریم با هزاران تظاهر که هر انسان ممکن است درگیر آن باشد، ولی از آنجا که هر یک از این دو مفهوم سنت و مدرنیته آثاری تغییر ناپذیر در ذهن انسان می گذارد که به تبع آن عملکرد فرد را خواهی نخواهی تحت الشعاع قرار می دهد. برای ورود به این بحث در ابتدا باید شاخصه ها یی را که تاریخ به این دو مفهوم تحمیل کرده است شناسایی کنیم تا به بیراهه نرویم. به نظر می رسد زمان مناسب برای بررسی این شاخصه ها زمانی باشد که تاریخ مدون و موجود، انتقال از سنت به دنیای مدرن را طی سالیان متمادی و طولانی نشان میدهد که این زمان در اروپا از قرن های چهارده و پانزده میلادی شروع و تا اوایل قرن بیستم که رسما به دنیای نو پا گذاشته شد خاتمه پیدا می کند. از آن پس هم اگر چه مدرنیته در معنا ادامه پیدا می کند ولی کلمات و الفاظ دیگری برای نامیدن این سده انتخاب شده است که در فارسی " ما بعد مدرن "، " پسا مدرن " و امثال آنها لقب گرفته اند. به هر حال در این مقال، که پیش بینی می کنم به درازا خواهد کشید قصد داریم به مدرن بسنده کنیم با امید به اینکه دوستان دیگر به گوشه های دیگر آن، از جمله پست مدرن و معناهای دیگر در دنیای بعد از مدرن بپردازند تا من هم استفاده ببرم. قسمت دوم بگذارید آنچنان که قبلا هم گفتم بحث را ابتدا از محور اصلی جامعه یعنی افراد جامعه شروع کنیم و بگذاریم ذهنمان روی آن دسته از مشخصه ها معطوف شود که ماهیتا اختلاف بین انسان سنتی و مدرن را باعث می شوند و به منظور درک تفاوت های این دو گروه ناچار هستیم اندکی به تاریخ نقب بزنیم و ذهن خود را به بررسی جریان سنت و مدرن در تفکرات و رفتارهای انسان ها و نسل ها و عوارض ناشی از هر کدام معطوف کنیم که برای خوانندگان ملموس تر است. هم در آنجاست که شاید متوجه شویم در درونمان چه چیزهایی تا عمق وجود سنتی است و با این همه فریاد " زنده باد مدرن " مان گوش فلک را کر کرده است. بعدها – نمی دانم کی – سنت و مدرن را نیز در فلسفه و جامعه مورد دقت بیشتر قرار خواهیم داد و این مهم باز می گردد به رویکرد و اشتیاق دوستان در اشتراک نظراتشان و تکمیل مبحث توسط مشارکت دوستان گرامی. آن طور که می توان از تاریخ برداشت کرد نطفه های مدرنیته از اولین " چرا " ی جدی ای شروع شد که در مقابل رفتارهای غیر آگاهانه ابراز شد و عجیب نیست اگر بگوئیم این اولین " چرا " به رفتارهای سنتی مذهبی در عصر کلاسیک بود و باز هم نباید برای شنونده چندان عجیب باشد که بگوئیم این اولین چرا از طرف دیگر مذهبیون و حتی معتقدین دو آتشه کلیسا اعلان شده که بسیاری پشت سرشان نماز می خوانده اند!!. حکایت گالیله و گردی زمین، داستان جوردانو برونو و بسیاری حکایت های دیگر که بیشتر آنها منجر به محاکمه و محکوم شدن آنها یا افرادی دیگر شد و ای بسا آنهایی که در آتش سوزانده شدند یا به زندان های مخوف سپرده شدند از جمله داستان افرادی هستند که چراهای آن زمان را ابراز کرده اند و عکس العمل سنت حاکم را در مقابل آن توصیف می کنند. هم اینجا بگویم که می توان شعار جدایی دین از سیاست را به دلیل این تجربه تلخ تاریخی دانست و هراس از این واقعیت که اگر مذهب – به عنوان یک نوع تفکر شخصی و درونی که می تواند با احکامی بر جمعی معتقد اثر بگذارد و آنها را به واکنش هایی غیر قابل پیش بینی وادارد – حاکم شود باز همان آش و همان کاسه دوران تاریک کلیسا و تفتیش عقاید خواهد بود، این گروه را به وادی سکولار انداخته است. از زمانی که این اولین سئوال ها مطرح شد تا آن زمان که اولین رشحات مدرنیته به معنای افرادی که بدنبال پاسخ هایی برای پرسش های اساسی خود که عمدتا حول محورهای فلسفی و اجتماعی دور می زدند، بودند صدها سال گذشت. شاید حدود قرن شانزدهم را بتوان به عنوان آغاز روشنگری در اروپا پذیرفت اگر چه نمی توان به دقت چنین تاریخ هایی را رقم زد. در آن هنگام اومانیسم به مثابه هویت یابی مفاهیم و حقوق فردی در جامعه در حال شکل گرفتن بود و می رفت تا به عنوان نهضتی اجتماعی حرف های خود را به گوش جهانیان برساند. ولی آنچه اومانیسم می گفت چیزی نبود جز سر پیچی از تقلید کورکورانه سنت های پیشین! همان چیزی که هم اکنون نیاز اصلی جامعه ما است. بررسی انسان به مثابه یک حیوان، این امتیاز را داشت تا به نیازهای اصلی و پایه ای فیزیک و فیزیولوژی این توده زنده متحرک پی ببرد و بر اساس آن مانیفست حقوق انسانی را تدوین کند. در این نوع نگاه به انسان، او موجودی روحانی و الهی نبود که از بهشت به زمین پرتاب شده باشد و نتیجتا باید بوسیله دوری از مادیات و تهذیب خود را برای صعود به مامن خود آماده کند، بلکه موجودی کاملا زمینی و حتی در ردیف دیگر حیوانات در نظر گرفته می شد و به همان ترتیب هم به نیازهای به عنوان یک حیوان پرداخته می شد و این همان سرپیچی از سنت های کهنه کلیسایی محسوب میشد. همان سنتی که اینک به دلیل در دست داشتن قدرت و حکومت توامان و اقتصاد جامعه خود را به عنوان تنها مالک کلیه اموال مادی و معنوی افراد جامعه با اقتدار تمام شناسانده بود. قسمت سوم پیش از همه تحولات فکری در خود کلیسا و دقیقا در اوج اقتدار آن، همان زمان که لاجرم فساد نیز در دربار آن مقدسین بیداد میکرد، نطفه های اصلاحات در دل آن رشد کرد که به آن نهضت اخلاقی کلیسا نام دادند ( قرن یازدهم ). بخشی از این اصلاحات به دخالت کلیسا در امور دنیوی باز می گشت که کلیسای مقتدر و فربه آن زمان را خوش نمی آمد. تقریبا هم زمان با تحولات فکری، و یا حتی زودتر از آن، تغییراتی هم در علوم و در نتیجه نگرش انسان ها به جهان رخ داد و اینکه زمین گرد است و یا مرکز کائنات نیست در همان زمان محل جنگ و جدل های بسیار بود که کم و بیش از آنها با خبرید. همچنین تشریح بدن انسان که بوسیله هنرمندان و در خفا صورت می گرفت تا آنچه را که می نگارند نزدیکی بیشتری با واقعیت بیرونی داشته باشد سبب شد تا علم تشریح و شناخت اعضا و جوارح انسان از تاریک خانه ممنوع بیرون آید و کم کم جای خود را در علوم انسانی باز کند. حکمت و فلسفه هم که در اوایل قرن دوازدهم با عنوان مکتب فلسفه مدرسی قد علم می کند باب بحث های فلسفی – البته در زمینه های کاملا مذهبی – را می گشاید که خود زمینه ای برای تولد فیلسوفان بزرگ آینده می شود. دیری نگذشت که مبارزات این افراد گسترش یافت و دورانی را پی نهاد که ما اکنون آن را به نام " عصر نوزائی " می شناسیم ( حوالی قرن چهاردهم ). عصر نوزایی یا همان رنسانس که همه تقریبا متفق القولند که آغاز آن در ایتالیا بوده نحله ای از تفکر مسیحی است که به نوعی سعی می کند با انسان زمینی آشتی کند. این دوران مقارن است با اوج شکوفائی هنر در آن کشور که ناشی از باز کردن درب های فرار از سانسور کلیسائی بود. نام های آشنائی چون دوناتللو، میکل آنژ، رافائل که هر یک به سهم خود تحولات شگرفی را در جهان نقاشی و معماری و مجسمه سازی باعث شده اند و صد البته چلچراغ آن دوران که به واقع سهمی بزرگی از رشد علم و هنر به تنهایی بر شانه های او استوار است یعنی داوینچی باعث رشدی ناگهانی در نگرش به طبیعت و انسان شدند. هم در این دوران بود که پرسپکتیو به عنوان یک علم – علم مناظر و مرایا – قد علم کرد و انسان را از دو بعد به سه بعد کشاند. هم در اینجا نباید تاثیر فرهنگ و فلسفه اسلام را در بازتر شدن این فضا فراموش کنیم. مسلمانان خصوصا اعراب که پس از گذشت حدود پانصد سال از جنگهای صدر اسلام اینک حکومت رو به افول خلفای عباسی را تجربه می کردند، به دلیل فقدان امکانات کشاورزی بیشتر به تجارت روی آورده بودند و از آنجا که دوران طلائی علوم و فلسفه خود را به عنوان پشتوانه خود داشتند، در ترویج فرهنگ اسلام و رونق بحث های فلسفی و اخلاقی در قلمرو کلیسا سهم خود را ادا می کردند و از این راه موجب کمرنگ شدن سنت های خشک کلیسایی می شدند. در این بین شاید فلسفه ابن رشد حتی بیش از آنچه در دنیای اسلام موجب اثر باشد، در جهان مسیحیت تغییر ایجاد کرد( قرن دوازدهم ). قسمت چهارم کمی پیش ازاعلام جدی این دست تفکرات از جانب پترارک است که نهضت پروتستانیزم درابتدا با شعارمقابله با فروش عفو و بخشش در کلیسای کاتولیک توسط مارتین لوترآلمانی اعلام وجود کرده بود. اگر چه این مذهب نوپا در کل با اومانیسم معرفی شده توسط پترارک و بعد از آن با آراسموس هلندی مخالف بود ولی در زمینه بیزاری از فرهنگ قرون وسطی با یکدیگراشتراک مساعی داشتند وهر دو براین نظر که باید به گذشته و خصوصا فرهنگ و فلسفه به جا مانده از ان دوران به دیدی انتقادی نگاه کرد. همین اصل موجب شد تا پترارک بجای پذیرش نظریات فلسفی و اجتماعی ارسطو به اعتقادات افلاطون گرایش پیدا کند.در حوالی قرن شانزدهم تفکراومانیسم که حدود دو قرن درپشت دیوارهای تمدن ایتالیائی محصور مانده بود راه خود را به کشورهای دیگر باز کرد و درابتدا به هلند و سپس دیگر کشورهای اروپا نفوذ کرد. هم زمان با نفوذ این تفکر، رشد و گسترش فرهنگ و هنر در تمامی اروپا جاری و ساری شد و اومانیست های سایر کشورها مدعی شدند که زیبایی، ظرافت، فصاحت، بلاغت، هنر و ادبیات در انحصار تمدن ایتالیایی نیست. نهضت اومانیستی، چنان که پیشترهم اشاره شد، بر پایه انتقاد از فلسفه اسکولاستیکی قرون وسطی رشد کرد و بر اساس طرد آن چه که تا آن زمان مقدس انگاشته می شد نظرات خود را بیان می کرد. شاید اولین بار که کلمه " رنسانس " به عنوان دورانی از تاریخ با هویت و مشخصات ویژه استفاده شد مربوط باشد به کتابی به همین نام که توسط ژول میشله نوشته شده است و تلاش کرده است تا عناصراصلی و بسترهای پیدایش رنسانس را مورد تحليل و بررسی قرار دهد. در قرن نوزدهم این بررسی ها اوج گرفت و سعی شد درهمه زمینه ها علل پیدایش رنسانس در جامعه آرام وسطی تجزیه و تحلیل گردد. ژول میشله معتقد بود که اولین پایه گذاران تفکر رنسانسی در قرون وسطی افرادی چون مارتین لوتر و جان کالون در مباحث اخلاقی و انسانی و هنرمندانی از قبیل برنولچی و داوینچی که مبانی آشتی هنر و عقل را پی ریختند بودند. به هر تقدیر، آن چه که مسلما دوران نوزائی را از دوران کهن متمایز می کند همانا بازخوانی سنت ها و ارزش های کهن با نگرشی جدید و نقد و داوری در مورد آنها به عنوان موضوعات نقد پذیر است که بیش از همه پایه های نگاه سنتی به مذهب را نشانه گرفت و با پالایش آن دیدگاه ها و رسومات جدیدی را بنا نهاد. به عنوان مثال همان، مسیحیتی که در پی جنگ های صلیبی و قتل صدها هزار مسلمان و یهودی در مناطق مختلف اروپا، ناگهان در پروتستانیزم به نوعی خود را از آن همه خون ها که ریخته شد بری می کند و همه را به صلح و آرامش و صبر و ایمان دعوت می کند و همه را به تساوی و برادری می خواند. فراموش نکنیم که این همان مسیحیت خونخوار است که مثله کردن، آتش زدن و مصلوب کردن از معمولی ترین تنبیه های افرادی بود که کمی ازعقاید کلیسا منحرف می شدند قسمت پنجم ولی آنچه که تفکر روشنگری را در بنیان خود دچار تحول جدی کرد، تغییر دیدگاههایی بود که در فلسفه و جهان بینی پیدا شد و آنچنان شالوده های جهان بینی دوران ما بعد خود را متحول کرد که هنوز بسیاری از متفکران بر این باورند که بنیان گذار تفکر نوین از همان دوران سرچشمه می گیرد. در این میان از نام دو نفر نمی توان بسادگی گذشت. رنه دکارت ( قرن شانزده و هفده ) فیلسوف و ریاضی دان فرانسوی که با شک کردن به همه چیز و دور ریختن تمامی اطلاعات بدون پایه سعی کرد به بدیهیاتی دست یابد تا بر آنها شالوده آگاهی های خود پایه ریزد و اینکه تا چه حد موفق بوده و نظر دیگر فلاسفه هم عصر یا متاخر آن چه بوده است بماند. اما همین نکته که شک به آنچه قرن ها بدیهی بوده است و نقد اصول تغییر ناپذیر گذشته چیزی است که نباید بسادگی از آن گذشت چرا که اساس مدرنیته را در خود نهفته دارد. دیگری فرانسیس بیکن ( قرن شانزدهم ) ایتالیایی است که با تئوری جدایی فلسفه از الهیات اولین مبانی نظری تفکیک شئونات مذهب از علم و فلسفه را بنیان نهاد. او معتقد بود که فلسفه باید کاملا متکی بر عقل باشد و آنجا که احکام دینی در نظر عقل محض کاملا نامعقول نماید، هم آنجاست که ایمان در حد اعلی آن به پیروزی رسیده است. او قائل به فلسفه عملی بود و بر این اعتقاد بود که بشر توسط اکتشافات و اختراعات خود می تواند و باید بر نیروهای طبیعت غالب شود. در اینجا نکته ای حائز اهمیت است و آن نشو و نمای اولین تفکیک ها در مباحث نظری است. تا پیش از آن همه موضوعات نظری به هر شکل در دل مکاتب مذهبی رشد می کرد و تعلیم داده می شد. حتی علم نیز از این قاعده مستثنی نبود به این معنا که مدارس عهد وسطی و حتی تا حوالی قرن چهاردهم همه چیز را در کنار درس اصلی یعنی مباحث و مسائل مذهبی تعلیم می دادند و به همین دلیل هر آنچه در این مکاتب آموزش داده می شد ناخودآگاه از فیلتز انگیزیسیون می گذشت تا ناگهان کلام کفر آلود شایع نشود. اینک اما در نظریه بیکن ماجرا فرق کرده است، او تفکیک مذهب را از علم و فلسفه خواستار شده و تا آنجا پیش می رود که بجز استدلال در مورد وجود خدا مابقی را به کشف و شهود که کاملا غیر علمی و غیر منطقی هستند می سپارد. انصافا باید اقرار کرد که این نظریه ریشه های خوبی را برای نظریه سکولاریسم گسترانده است!. او همچنین از جمله فلاسفه ای بود که مجددا استقرا را در برابر قیاس احیا کرد و پنج عادت فکری را بر شمرد و همگان را از آنها زنهار داد. با توجه به اهمیت این پنج موضوع اجازه می خواهم و آنها را از کتاب " تاریخ فلسفه غرب " مستقیما بازگو می کنم. بیکن این عادات ناپسند فکری را به نام " بت " نامید و معتقد بود که آنها مردم را به اشتباه می اندازند. " بت های قبیله ای " ، آن عادت هایی است که فطری بشر است؛ از آن جمله خصوصا این عادت را ذکر می کند که بشر از پدیده های طبیعی نظمی بیش از آنچه واقعا در آنها موجود است انتظار دارد. " بت های غار " سبق ذهن های شخصی است که وجه مشخص شخص محقق است. " بت های بازاری " مربوطند به جبر کلمات و دشواری مصون داشتن ذهن از تاثیر آنها. " بت های تئاتر " آنایی هستند که به طرز تفکرهای مقبول و مرسوم مربوط می شوند و از این جمله به طبع ارسطو و مدرسیان برای بیکن بیش از همه قابل ذکرند. و دست آخر از " بت های مکاتب " نام می برد، که عبارتند از این گمان که فلان قانون کور ( مثلا قیاس به تعبیر وی ) می تواند جای قضاوت را بگیرد. از نوشته بالا میتوان دریافت که این نظریات چقدر می تواند در شکل گیری ایده های جدید موثر باشد. بعد ها موضوعاتی بنام آفات شناخت و پس از آن شناخت علمی مورد بحث و بررسی محققان و فلاسفه قرار گرفت که شاید از گفته های بالا بی تاثیر نبوده اند. قسمت ششم و اما در علم در اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم، کپرنیک کشیش که در تمامیت اعتقاد و ایمانش محلی از تردید نبود نظریه گردش سیارات بدور خورشید را در کتاب " در گردش افلاک " ( 1543 ) انتشار داد که ناخدا خواسته در بطن خود بر نظریه حاکم کلیسایی مبنی بر مرکزیت زمین برای همه کائنات خط بطلان کشید و زمین – به عنوان محل سلطنت مسیح – را از مقام شامخ خود پائین کشید و در حد یکی از صدها هزار نقطه نورانی در شب های آسمان تنزل داد. از سوی دیگر آنچه در کپرنیک بیشتر دارای اهمیت است روشی است که در رسیدن به نتیجه یک نظریه انجام می داد. او از طریق آزمایش و خطا و اندوختن تجربیات آنها به نتایج علمی دست یافت، آنچه که اکنون نیز به عنوان " روش علمی " شناخته و آموزش داده می شود. پیشتر روش رسیدن به نتایج علمی کشف و شهود بوده و به تعبیری بیشتر از طریق فلسفه بافی و استقراء و قیاس به نتیجه می رسیدند و نه از طریق آزمون و خطا. با دستیابی و شیوع همین نکته ساده تاریخ علوم جهان دستخوش تحولی آنچنان شد که انقلاب علمی قرن هفده و هجدهم مرهون کشف چنین روشی بوده است. در وصف شرایط اعلام نظریه کپرنیک همین کافی است که بگوییم هم کلیسای کاتولیک و هم کلیسای پروتستان بر علیه او شوریدند و بعد از آن در اواخر قرن شانزدهم تیکو براهه ( 1546-1601 ) با نیم رجعتی به نظریه کلیسایی، خورشید و ماه را به دور زمین گرداند و ستارگان را به دور خورشید! ولی تیکو براهه نیز به نوبه خود اثری مثبت در تغییر روش علمی داشت و آن به دلیل روش مشاهده و رصد گیری ستارگان است. او ساليان سال اوضاع ستارگان را ثبت کرد و نمایشی از صبر و دقت علمی را نشان داد. کپلر ( 1571-1630 ) نیز که شاگرد او بود و از مشاهدات وی استفاده های بسیار کرد توانست کشف سه قانون حرکت سیارات را از روی آن مشاهدات به نام خود ثبت کند. یکی از سه قانون گردش سیارات حرکت با سرعت متغیر آنها بود که سبب حیرت عالمان سنتی می شد، چرا که از نظر آنها سیر گاه خرامان و گاه شتابان سیارات با وقار و متانت آنها مغایرت داشت! دیگر قانون حرکت سیارات آنها را بر مدار بیضی حرکت می داد که منطق کلاسیک آن را بر نمی تابید چرا که زیبایی شناسی کلاسیک در حرکت اجرام آن را دایروی می پنداشت و نمی پذیرفت که افلاک در یک شکل غیر منطبق بر زیباشناسی حرکت کنند. این ماجراها که هر یک سالها مصروف قبول و جا افتادن آن در میان مذهبیون و عامه شد نمونه هایی بودند از آنچه که بر نظریه های نوین در زمان خود گذشت. ولی به هر حال رشد و شکوفایی نظریه های نوین علمی که از همین دوران آغاز شد، راه خود را در میان ناملایمات و مقاومت های حکومت باز کرد و به نهضت شکوفایی علمی منجر شد که اگر چه در قرن پانرده و شانزدهم آغاز شد ولی تا اواسط قرن هفدهم خود را به تمامی نمایش نداد. پس از این دو تن – کپرنیک و کپلر – که در نجوم تحولات را آغاز کردند، گالیله ( 1564-1642 ) مسئولیت انتقال تاریخی از نجوم به فیزیک را به عهده گرفت تا موثر ترین نظریه علمی و بزرگ ترین نابغه عصر شکوفایی دوران علم پا به عرصه وجود بگذارد. او کسی نیست بجز ایزاک نیوتن ( 1642-1727 ) که نظریاتش در فیزیک، نجوم و ریاضیات تاثیری انکار ناپذیر بر کلیه نظریات و دیدگاه های علمی و فلسفی در دوران خود و بعد از آن بود. ولی گالیله از جاذبه مطرح شده در قانون سوم کپلر جاذبه و شتاب را استنتاج کرد که از یک سو به حرکت غیر دایروی و سرعت نایکنواخت اجرام سماوی باز می گشت و از سوی دیگر به چند و چون سقوط اجسام در زمین ارتباط داشت. یک طرف نجوم و طرف دیگر قوانین فیزیک. تعریف " شتاب یعنی تغییر سرعت در مقدار و یا جهت " شیرازه نظریه گالیله بود که به نظر متاخرین در این باب متفاوت بود. نظریه قدما می گفت که حرکت طبیعی اجسام سماوی دایره است و حرکت اجسام زمینی خط مستقیم و اگر جسم زمینی را به حال خود بگذاریم کم کم خواهد ایستاد. گالیله اما می گفت که هر جسمی فارغ از سماوی یا زمینی اگر نیروی خارجی بر آن اعمال نشود در حرکت مستقیم خود با سرعت ثابت ادامه خواهد داد و نیروی اعمالی می تواند در راستا و یا در سرعت آن جسم تغییر حاصل کند که در هر دو صورت شتاب نامیده می شود. همچنین او قانون شتاب را کشف کرد و آن مثال معروف سقوط پر و گلوله در خلاء در اثبات همین موضوع است. او در این مورد دست به یک تصور علمی زد و فرض کرد که اگر بتوان ستونی بدون هوا ایجاد کرد این دو جسم در یک زمان و با یک سرعت به زمین خواهند رسید. این امر محقق نشد مگر زمانی که در تاریخ 1654 ماشین تخلیه هوا اختراع شد و صحت نظر گالیله تائید شد. در همان زمان این امکان نیز به وجود آمد تا شتاب جاذبه زمین اندازه گیری شود. او قوانین حرکت پرتابی را که اکنون به عنوان یک مسئله کلاسیک در دبیرستان ها تدریس می شود را نیز کشف کرد. قسمت هفتم
حضور نیوتن ( 1642-1727 ) و قوانین سه گانه مکانیک کلاسیک او - که الحق به تمامی مدیون گالیله است – و قانون جاذبه عمومی او در واقع تیر خلاصی بود که به نگاه سنتی زمین به عنوان مرکز همه کائنات زده شد و معلوم شد که زمین هم چون همه اجرام قابل رویت و غیر قابل رویت تابع قوانین کاملا ثابت و خشک مکانیک است و با فرمولهای ریاضی قابل محاسبه و پیش بینی است. این بود حاصل صدها سال مبارزه دانشمندان برای اثبات علمی مطالبی که اکنون به عنوان بدیهیات مطرح می شود. جنگی تمام عیار که توسط ژنرالی تمام ستاره چون نیوتن خاتمه یافت، اما هر جنگ و پیروزئی در خود یک دیکتاتوری را پرورش می دهد : " پیروزی نیوتن چنان کامل و قطعی بود که بیم آن می رفت که نیوتن ارسطوی ثانی شود و بصورت مانعی بزرگ و دست نیافتنی در برابر پیشرفت در آید. در انگلستان یک قرن از مرگ او گذشت تا مردم توانستند خود را آن اندازه از زیر سلطه اش بدر آورند که بتوانند در زمینه هایی که مورد بحث و تحقیق او قرار گرفته بود، دست به کارهای تازه بزنند." درهمین دوران بود که با اهمیت یافتن اندازه گیری، ابزارهای سنجش نیز رشد کردند. میکروسکوپ (1590 )؛ تلسکوپ ( 1608 ) توسط لیپراشی؛ دماسنج توسط گالیله ( احتمالا )؛ هواسنج توسط توریچلی شاگرد گالیله؛ ماشین تخلیه هوا ( قرن هفدهم ) توسط گریک؛ و تکمیل ساعت به عنوان ابزار سنجش زمان درهمین دوران ساخته و شناخته شد. بجزعلوم نجوم و مکانیک درعلوم دیگر نیز وضع چندان بدتر نبود و درهمان عصر کشفیات زیادی به ثبت رسید که همگی ناخودآگاه در فروپاشی امپراطوری کلیسا اثرات انکار ناپذیری داشت که از آن میان می توان کشف مغناطیس؛ کشف اسپرماتوزوئید و شناسایی قانون بویل در مورد ارتباط فشار، حجم و دمای گازها اشاره کرد. ولی آن چه از همه بیشتر در مبانی نظری علوم و حکمت مدرنیته موثر واقع شد مسلما تحولاتی بود که در نگرش های فلسفی در این دوران ایجاد شد که البته از انقلاب های فنی و زیست شناسی تاثیرات بسزایی کسب کرده بود. شاهد این مدعا رنه دکارت ( 1596-1650 ) است که به حق واضع فلسفه جدید نام گرفته است. او که یک ریاضی دان و هندسه شناس بود - هندسه تحلیلی از اختراعات اوست و فرموش نکنیم که مختصات دکارتی، همان دو محور عمود بر هم، پایه اندازه گیری و شناسایی اجسام است - و با مسائل مکانیک دوره خودش هم آشنائی کافی داشت و گاهی هم سعی کرد در زیست شناسی و طب دست ببرد، در مجموع زندگی طولانی نداشت. او را بیشتر به شک معروفش می شناسند " من فکر می کنم پس هستم " ولی این تنها محصول ذهن فلسفی او نبود که پایه ای بود تا مبحث شناخت دنیای خارج از انسان بررسی و نقد شود. به همین ترتیب " شناخت شناسی " و بررسی حوزه توانائی های انسان در رسیدن به واقعیت جهان خارج نیز ازهمین جمله استنتاج شد قسمت هشتم
او در رساله معروف به گفتار در روش، دكارت نخستين اصلی را اعلام داشت كه به تنهايی كافی بود همه طرفداران اصول ديرين را به دشمنی با او برانگيزد; خصوصا آنكه رساله مذكور به زبان ساده فرانسوی نوشته شده بود، و همه كس ميتوانست آن را درك كند. دكارت در اين رساله چنين نوشته است كه ميخواهد همه اصول را رد كند، همه مراجع، مخصوصا ارسطو، را كنار بگذارد، و همه چيز را مورد ترديد قرار دهد. همچنين ميگويد: "علت عمده خطاهای ما در پيشداوريهای زمان كودكی ماست... اصولی كه من در جوانی آنها را پذيرفتم، بی آنكه درباره حقيقت آنها تحقيق كرده باشم." اما اگر همه چيز را مورد ترديد قرار ميداد، از كجا ميتوانست شروع كند. او در ابتدا از حواس خود شروع می کند " آیا میتوانم شک کنم که در اینجا کنار آتش نشسته ام و یک قبا به تن دارم؟ آری، زیرا که گاهی خواب دیده ام که اینجا نشسته ام، و حال آنکه در واقع برهنه در رختخواب بوده ام. بعلاوه دیوانگان گاه دچار توهماتی می شوند، پس ممکن است من هم دچار چنین وضعی باشم." او سپس به عنصر رویا می پردازد که تصویر اشیائ واقعی هستند که می تواند دخل و تصرف هایی در آنها صورت گرفته باشد " ممکن است اسب بال داری در خواب ببینید، اما این خواب را فقط سبب می بینید که اسب و بال را جداگانه دیده اید " و نتیجه می گیرد که طبیعت متجسم بطور کلی، که شامل موضوعاتی از قبیل امتداد و قدر و عدد می شود، کمتر از اعتقاد به اشیاء جزئی می تواند مورد تردید واقع شود. پس حساب و هندسه حتی در مورد اشیاء جزئی سر و کار ندارند، از فیزیک و نجوم متیقین ترند. و سپس به این نتیجه می رسد که در حساب و هندسه هم می توان شک کرد " شاید هر وقت من می خواهم اضلاع مربع را بشمارم، یا دو را با سه جمع کنم، خدا باعث می شود که اشتباه کنم." و پس از یک استنتاج طولانی در مورد ناصواب بودن چنین نامهربانی به خداوند بدنبال دستاویز دیگری برای شک کردن می گردد: " اما یک چیز باقی می ماند که نمی توانم در آن شک کنم، و آن اینکه اگر من وجود نمی داشتم، هیچ شیطانی هر چند زیرک، نمی توانست من را بفریبد. ممکن است من بدن نداشته باشم و این بدن وهمی بیش نباشد؛ اما اندیشه غیر از این است." و چنین بود که هسته اصلی نظریه دکارت متولد شد " می اندیشم، پس هستم ". او با این نظریه روح را بر ماده ارجحیت داد و مهم تر از آن " ذهن من " را از دیگر اذهان قابل اتکاء تر دانست. هم بر این اصل آنچه که به عنوان دیگر نتیجه فلسفه دکارتی قابل بررسی است آن است که " ماده، اگر هم در خارج از ذهن من موجود باشد و قابل شناخت هم باشد، علم بر آن از راه استنباط از آنچه از ذهن معلوم است حاصل می شود.". دکارت پس از آن به پایه ریزی فلسفه خود بر اساس شالوده اصلی منطق خود می پردازد و ابتدا " من " را از " ذهن من " نتیجه می گیرد و سپس به این قاعده کلی می رسد که: " هر چیزی که با وضوح بسیار و تمایز بسیار به تصور ما در آید صحیح است. " و البته خود اذعان می دارد که تصور کاملا واضح بسادگی قابل تشخیص نیست و شک کردن را معیار اندیشیدن می شناسد و اندیشه ها را به سه دسته تقسیم می کند : 1- آنهایی که فطری هستند؛ 2- آنهایی که خارجی اند و از بیرون می آیند؛ 3- آنهایی که من اختراع می کنم. اندیشه در اصطلاح دکارت به مدرکات حسی اطلاق می شود قسمت نهم سخن در این ایستگاه به درازا کشید ولی اگر کسی بخواهد نظریه نو و فلسفه نو را بشناسد نمی تواند از این محشر عالم فلسفه بسادگی بگذرد. ببینید که تردید به اصولی که در نظر عامه و حتی خواص و فرهیختگان تردید ناپذیر می نمود چگونه در روش شناخت دکارت به بازی گرفته شد و فرو ریخت. این فرو ریختن و آن روش تردید دست مایه بسیاری از فیلسوفان برای نتیجه گیری در نظریه های فلسفی جدید شد. روش جديد دكارت در فلسفه اين بود كه مفاهيم مركب را به اجزای تشكيل دهنده آنها تجزيه و تحليل ميكرد تا اينكه عناصر ساده نشدنی به صورت تصوراتی ساده، روشن، و مشخص درمی آمدند، و نشان ميداد كه چنين تصوراتی اساسی ممكن است از ادراك نخستين موجودی كه فكر می كند ناشی شود يا بر آن متكی باشد. از اين تاريخ تا سه قرن بعد، فيلسوفان از خود می پرسيدند كه آيا " جهان خارجی " ممكن است غير از صورت يا مثال چيز ديگرِی باشد. در تاریخ تمدن در باره عصر خرد؛ عصری که دکارت در آن فلسفه خود را پی افکند؛ چنین می خوانیم: " به همان نسبت كه افكار دكارت را دنبال می كنيم، می بينيم كه عصر خرد، كه همچون كودكی است، خود را با وحشت از برابر خطرهای انديشه واپس ميكشد، و می كوشد كه دوباره وارد زهدان گرم ایمان شود. عنوان رساله ( تفكرات ) به طرزی اطمینان بخش به این صورت در آمد: تفكرات رنه دكارت در فلسفه اولی، كه در آن وجود خداوند و خلود روح ثابت شده است. " او همچنین در زمینه فلسفه وجود نظرات قابل توجه و بدیعی را ارائه می کند و بر این اعتقاد است که کل هستی مانند ماشینی است که از قوانینی مشخص پیروی می کند. شاید چنین موضوعی برای ما که در قرن بیست و یکم هستیم پیش فرضی مسلم و قطعی باشد ولی اگی بیاد بیاوریم که در همان زمان گالیله در دادگاه تفتیش عقاید از ترس جان خود گردی زمین و چرخش آن بدور خورشید را منکر شد، شاید ارزش جملات زیر را که کمی هم محتاطانه نگاشته شده اند بهتر درک کنیم. او می گوید: " با فرض اينكه خداوند ماده را آفريده و حركت را به آن ارزانی داشته است، می توان گفت كه جهان براساس قوانين مكانيك و بدون دخالت عوامل مختلف حركت می كند. در جهان بدون خلا حركت طبيعی ذرات مادی حركتی مستدير خواهد بود و حالتی شبيه گردشار يا گرداب تشكيل ميدهد. خورشيد، سيارات، و ستارگان ممكن است بر اثر جمع شدن ذرات در مراكز اين گردشارها به وجود آمده باشند... اگر علم ما كامل بود، می توانستيم نه تنها نجوم و فيزيك و شيمی، بلكه همه عمليات حيات را، به استثنای خود خرد، به صورت قوانين مكانيكی درآوريم ... ". نظرات جسورانه دکارت در آن دوران با مخالفت های بسیاری نیز مواجه شد: " گاسندی، در پاسخ، ادعاهای دكارت را با ادب مخصوص فرانسويان رد كرد. اين كشيش دليلی را كه دكارت برای اثبات وجود خدا آورده بود كافی نمی دانست. هابز اعتراض كرد كه دكارت استقلال فكر را از ماده و مغز به ثبوت نرسانده است. بنابر گفته هاروی، هابز در خلوت ميگفت كه دكارت خود را كاملا وقف هندسه كرده است ... و اگر به مسائل فلسفی سرگرم نميشد، بهترين مهندس در دنيا بود. هويگنس نيز با هابز هم عقيده بود و چنين می پنداشت كه دكارت از تار و پودهای فلسفی داستان اغراق آميزی ساخته است. يسوعيان تا اين هنگام درباره شاگرد باهوش خود اغماض می كردند و حتی جلو يكی از اعضای خود را كه به او حمله كرده بود گرفته بودند. اما پس از سال 1640، چشم از حمايت او پوشيدند و در سال 1663، به اتفاق ديگران، آثارش را جزو كتابهای ممنوع اعلام كردند". او پس از محکومیت گالیله در حالی که از آن واقعه متاثر بود به مرسن نوشت: " اين عمل ( محكوميت گاليله ) به اندازه ای در من تاثير كرده است كه تقريبا تصميم گرفته ام همه دست نوشتههای خود را بسوزانم، لااقل آن را به كسی نشان ندهم. ... اگر آن ( حركت زمين ) غلط باشد، همه اصول فلسفی من ( درباره دستگاه ماشينی جهان ) غلط خواهند بود، زيرا آنها مويد يكديگرند. اما به هيچ وجه مطلبی منتشر نخواهم كرد كه كلمه ای بر خلاف ميل كليسا در آن باشد." و پس از مرگ او فقط قطعات اندکی از کتاب " عالم " که در متن بالا در مورد آن صحبت شده است پیدا شد. |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 1:27 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
ميهمانی نهار هرمان دکرو، رييس پارلمان بلژيک، بدليل آنکه هيات ايرانی حاضر نشد وجود شراب را بر سر ميز بپذيرد، لغو شد. آنها همچنين از دست دادن با آن ماری ليزن، رئيس سنای بلژيک نيز خودداری کردند. هرمان دکرو، می بايست روز جمعه هيئت نمايندگی پارلمان محافظه کار ايران به رياست غلامعلی حداد عادل را برای صرف نهار می پذيرفت. با توجه به بحران بوجود آمده در رابطه ايران و اروپا آگاهان پيشنهاد کردند که راه حل های زير در مورد دست دادن زنان و مردان مورد استفاده قرار بگيرد: ۱) با توجه به اينکه دست ندادن زنان و مردان يکی از مسائل فرهنگی برای حکومت ايران است( مانند توليد اورانيوم که اصولا يک مساله فرهنگی و اعتقادی و داخلی است)، لذا پيشنهاد می شود که در صورت امکان در هنگام ملاقات به جای دست دادن، خانم مذکور در هنگام ديدن رئيس مجلس يا مقامات ايرانی سرش را با لبخند ملايم ( زياد هم نبايد بخندد) تکان دهد يا دستش را روی سينه بگذارد يا به مقدار کمی ( با زاويه ۱۵ تا ۳۰ درجه خم شود) و در همان حال بگويد مخلصيم. ۲) راه حل ديگر موجود در بحران ايران و اروپا اين است که به جای دست دادن، طرفين هر کدام دو طرف يک چوب سی سانتی را بگيرند و هر کدام به ميل خودشان آن را به ميزانی تکان دهند که رابطه ايران و اروپا حفظ شود. ۳) يک راه حل مهم ديگر که می تواند در ملاقات های سران کشورهای اسلامی با رهبران زن در دنيای غرب در پيش گرفته شود اين است که طرفين مذاکره می توانند برای نمايش همبستگی ميان دو کشور هر کدام پرچم کشورشان را در دست بگيرند و در حالی که پرچم ها را به طرف هم می گيرند پارچه پرچم ها را کمی به هم بمالند. در حالت بهتر آنها می توانند توسط يک کودک نابالغ سر پرچم های دو کشور را به هم گره بزنند و بعد طرفين به يکديگر لبخند بزنند. ۴) يک راه حل مناسب برای اينکه طرفين با هم دست ندهند اين است که شوهر رئيس سنای بلژيک همراه با او در مراسم حاضر شود و شوهرش با رئيس مجلس ايران دست بدهد و بعدا شوهر مذکور زنش را ماچ کند. در صورتی که شوهر نداشته باشد، بهتر است از برادر يا پدر استفاده شود، و در صورتی که رئيس پارلمان بلژيک برادر و پدر و شوهر نداشته باشد، می تواند چند ماه قبل از ملاقات ازدواج کند، و پس از بهبود روابط ايران و اروپا از شوهرش طلاق بگيرد. ۵) يک راه حل ديگر که هم مسائل فرهنگی طرفين رعايت شده باشد و هم به ادامه مذاکرات لطمه وارد نشود اين است که با توجه به اهميت رابطه ايران و اروپا رئيس سنای بلژيک برای بهبود رابطه با ايران تغيير کند و يک مرد رئيس سنا شود و يا از شش ماه قبل همين رئيس سنا می تواند تغيير جنسيت بدهد، فقط برای بهبود روابط بايد تلاش کند بعد از تغيير جنسيت کاملا مثل آقاها رفتار کند. ۶) با توجه به اهميت مناسبات ايران و اروپا راه های ديگری نيز پيشنهاد می شود: مثلا طرفين می توانند به جای دست دادن با هم بای بای کنند، يا می توانند همزمان در کنار يک ديوار بايستند و پشت شان را به ديوار بزنند و بعد ده سانت بپرند و بعد به هم بگويند: سلام سلام، خوش اومدی. يا با استفاده از روش های سنتی رئيس مجلس ايران می تواند به جای دست دادن به صورتی کاملا ديپلماتيک و در حالی که لبخند می زند به طرف رئيس سنای بلژيک لگد پرت کند و رئيس پارلمان بلژيک نيز از روی کت پشت شانه اش را يک گاز کوچولو بگيرد که روابط ايران و اروپا کاملا تحکيم شود. در مورد شراب نيز راه حل های زير به نظر می رسد: ۱) با توجه به اينکه شراب حرام است و هيات ايرانی مايل است تا مسائل اعتقادی اش مورد احترام قرار بگيرد، لذا اروپا و بلژيک برای احترام به هيات ايرانی بهتر است به جای شراب از آب پرتقال سن ايچ که پرتقالش هم ذبح اسلامی است، استفاده کنند. هيات ايرانی هم برای رعايت احترامات متقابل قبول می کنند که وقتی بلژيکی ها به ايران آمدند آنان را ملزم به رعايت کليه قوانين شرعی و شئونات اسلامی کنند. ۲) برای پيشبرد مذاکرات ايران و اروپا پيشنهاد می شود که شراب را از روی ميز بردارند، چون وجود شراب سر ميز تحقير ملت ايران است و مردم ايران معمولا ۲۵ قرن است که عادت دارند سر ميز ودکا يا عرق بگذارند. ۳) هيات ايرانی به هيات بلژيکی حق می دهد که برای رعايت مسائل فرهنگی خودشان قبل از مراسم ناهار در خانه رئيس سنا يا نخست وزير شراب شان را بخورند و بعد از خوردن شراب برای اينکه بوی آن از بين برود خيار گاز بزنند و يا چای خشک بجوند و قبل از آغاز مذاکره رئيس مجلس شورای اسلامی متقابلا حق دارد از آنان بخواهد که«ها» کنند و بعد از اطمينان از اينکه دهان شان بوی الکل نمی دهد، مذاکرات هسته ای ايران و اروپا آغاز شود. ۴) هيات ايرانی ترجيح می دهد به جای نوشيدن شراب که عقل را ضايع می کند و باعث کند شدن فکر می شود، از دوغ و نعناع خشک، که جلوی نفخ معده را هم می گيرد يا عرق سکنجبين رقيق شده و يا عرق بومادران يا عرق خارشتر استفاده کنند، تا در اين حالت علاوه بر بهبود کامل روابط ايران و اروپا تفاهمات فرهنگی نيز به عمل بيايد. |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 12:53 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
![]() اينجايم برتلي از خاكستر پا بر تيغ ميكشم و به فريب هر صداي دور دستمال سرخ دلم را تكان مي دهم . حسين پناهي "حكايت آنكه قديسي نبود " قديسي كه نه پسركي بودم با آرزوهاي بي شمار صدايم زدي نوازش دستهايت اينجا ! . و رستن جوانه ايي قديسي كه نه جوانكي بودم با شعله هاي فروزان اشتياق مرا خواندي جادوي كلامت اينجا ! و پيدايش باغچه ايي. قديسي كه نه اميري بودم با عزم فتح دنيا به ناگهان رفتي جرقه هاي رفتنت اينجا! و تنها تلي خاكستر به جا . قديسي كه نه سپيد مويي هستم با حسرتهاي بسيار . --------------------------------------------------------------------- نقل از دوست عزیزم م.ا.تنها http://ma-tanha.blogspot.com |
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 1:46 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
دوستان عزیزم...
دیر زمانی من با یکی از بهترین دوستام "مهدی" باهم لبخند تلخ رو در پرشین بلاگ راه انداختیم هدفمون تبادل نظر و گفتمان ساده و سازنده بود با طنز ، بریده خبر ها و خلاصه مطالبی که مینوشتیم . بعد از مدتی بنا به دلایلی من وبلاگ رو به بلاگفا آوردم چون دسترسیش ساده تر و سریعتره. مدتی بود که خودم تنها اینجا فعالیت میکردم تا اینکه امروز که بر حسب وظیفه آمدم تا وبلاگ رو ببینم و از نظرات شما مطلع بشم دیدم که مهدی عزیزم اومده و سه تا مطلب گذاشته. خیلی خوشحال شدم و خواستم همینجا هم متذکر بشم که ما دو نفر با هم اینجا مطلب میذاریم و هم اینکه از صمیم قلب بهش خوش آمد بگم...
|
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 5:26 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
عابر: آقا، دوهزاري خرد مي كني؟ راننده: آره جونم، تراول خرد ميكنم واست، ونك مي ري؟ ــ نه ــ نه كه تره هم برات خرد نميكنم
:: samic ::
|
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 8:22 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
انتخابات تموم شد و نتيجه هميشه دليل داره! نتايج و دلايل به نظر من اين طوري بود: 1- هاشمي اول شد چون ما حافظه تاريخي نداريم 2- احمدي نژاد دوم شد (چون گفتند بشه!) چون ما مشكل آگاهي داريم 3- كروبي سوم شد چون ما خيلي فقيريم 4- قاليباف چهارم شد چون ما ظاهربين هستيم و عقلمون به چشمونه (البته اگه جاي ديگه نباشه) 5- معين پنجم شد چون ما مشكل تبليغاتي و تشكيلاتي داريم 6- لاربجاني ششم شد چون چندتا از اونا شخصا تصميم گرفتند 7- مهر عليزاده هفتم شد چون بعضي ها واقعا نميدونن دارن چه غلطي ميكنند و ما آخر شديم چون با اينكه سالهاست كه دردهامون را ميشناسيم اما درمان رو عقب مياندازيم. واقعا تا كي ميخواهيم ره صد ساله رو دو هفته به انتخابات طي كنيم؟ بياييم از همين الان شروع كنيم، از نزديكترين و در دسترس كسي كه ميشناسيم! از خودمون! آيا چيزهايي كه اتفاق مي افته رو خيلي زود فراموش ميكنيم و سوابق و اتفاقات رو به خاطر نميسپاريم؟ آيا هيچ زماني رو براي خواندن ، بحث كردن و تحليل و جستجو كردن نميگذاريم؟ آيا حاضريم فكر و عقيدمون رو بفروشيم؟ آيا فكر ميكنيم ظاهر شخص تمام شخصيتشه؟ و آيا تو هيچ حزب و گروه و تشكلي عضو نيستيم و هنوز هم ميخواهيم فردي عمل كنيم؟ آيا واقعا فكر ميكنيم فعاليت سياسي جرم ، حماقت ، خطر يا اتلاف وقته؟ بايد از خودمون شروع كنيم. نه براي 4 سال آينده! بلكه براي هميشه ، براي فرزند كوچك همسايه، براي ايران. موفق باشيد
:: samic ::
|
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 8:20 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
طرفداران احمدی نژاد تا ساعتهای پايانی يکشنبه شب مشغول شادی بودند ، در پارک های تهران مثل ملت و رسالت نسخه متحول شده "یار دبستانی من" شنیده می شود http://www.abad.ir/news/files/sound/505/YareDabestani.wma راستی به نظز شما "پرزیدنت احمدی نژاد" پارادوکس نیست؟ شاید هم "جامعه شناسی" پارادوکس باشه!! :: samic ::
|
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 8:18 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
دوست عزیزم احمد
سلام و متشکر از دعوتت برای این وبلاگ و معذرت میخواهم از تاخیرم در صفحه اول پستی را دیدم با تیتر "تیر خلاص برای اصلاحات" . من با این جمله مخالفم. که فراز و نشیب راه را مرگ و زندگی نمیدانم. هر انتخاباتی بزرگترین امتحان برای احزاب و گروههاست اگر احمدی نژاد برنده این انتخابات شد تیر خلاصی به افکار و خیالات ما بود و ما را بیدار کرد تا مسیر اینده مان را روشن تر کنیم . موانع و جاهایی که احتیاج به کار بیشتر دارد را ببینیم نه یک شبه مایوس شویم. جمعه هفته پیش که پس از چند هفته کار تبلیغاتی و بحثها و تجمعها شب را راحت خوابیدم تا فردایش به ثمره تلاشم نگاه کنم صبح واقعا بیدار شدم و فهمیدم با چند هفته بحث و تبلیغ نمیشود ره صد ساله رفت . نه که مایوس شود. که افق راه طولانیم را دیدم. عصر ان روز به سخنرانی معین رفتم . هرچند چهره اش عصبانی بود و ان لبخند عمیق را فراموش کرده بود اما از عزم جدی اش برای تشکیل جهبه دموکراسی خواهی و حقوق بشر میگفت. به نظر من هم شکست سرافکندگی و یاس نیست بلکه تذکر ضعفها و شروع دوباره و محکمتر است. امیدوارم که همیشه موفق و سر بلند باشی. :: samic ::
|
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 8:16 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
|||||
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه چهارم تیر 1384ساعت 7:20 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|||||
|
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت نقل از وبلاگ دوست خوبم آریا - http://adelante777.blogfa.com |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه چهارم تیر 1384ساعت 6:28 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
تهران ـ محمود احمدي نژاد كانديـداي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ايران, بـا كسـب بيش از 17 ميليون راي در مرحلـه دوم, رئيس جمهور ايران شد . به گزارش ستاد انتخابات كشور, نتيجه نهايي شمـارش آرا از مجـمـوع 27 ميليون و 959 هزار و 253 راي شمــارش شــده در كـل كشور و خارج از كشور بـه ايـن شـرح است.: بنابراين گزارش از مجمـوع آراي اخـذ شده 663 هزار و 770 راي باطله اعلام شده است. |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه چهارم تیر 1384ساعت 3:22 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
تهران ـ محمود احمدي نژاد بـا بيـش از 16 ميليون و 900 هزار راي همـچنـان پيـشتـاز نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري است.
به گزارش واحد مركزي خبـر, از مجـمـوع 27 ميليون و 456 هزار و 275 راي شمـارش شـده در 321 شهرستان محمود احمدي نـژاد بـا 16 ميليون و 991 هزار و 445 راي در صدر قرار دارد . اكبر هاشمي بهرماني نيز تاكنون نه ميليون و 818 هزار و 219 راي را به خود اختـصـاص داده است. از مجموع آراي اخذ شده 646611 راي باطلـه اعلام شده است. |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:48 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن غمناک تر از گریه آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند به خود بازم می نهند، میخندم کارم از آن نیز گذشته است می خندم تلخ به آنجا ولی اینجا یار رفت غمخوار رفت و حرف عشق نیز به آرامی رفت از دفتر ما از قاموس ما از روز مرگی های ما حالا... اما می خندم تلخ می خندم باآه می خندم به لبخندی تلخ |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر طنز سیاست جامعه شناختی فلسفه عکس |
|
RSS
|