![]() |
![]() |
|
|
تشكيل جبهه ائتلافي اصلاح طلبان در مدت زمان كوتاه باقي مانده تا مرحلهي دوم انتخابات، مناسبتترين راه براي پيروزي رفسنجاني است. |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 12:54 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
![]() عجیب روزگاری است ، شکاف میان جناح های گرداننده کشور آنقدر عمیق است که به سمت فاجعه ای ملی پیش میرویم دیر یا زود این شکاف که با علایم بسیاری تا کنون نمود داشته است باعث برپایی جنگ داخلی خواهد شد.
کارشکنی های فراوان در دو دوره دولت خاتمی ، عدم همگونی مجلس هفتم با دولت ، مداخله های بی جای شورای نگهبان ، عدم رعایت بندهای قانون اساسی ، نادیده گرفتن مردم و حقوق آنها به طور گسترده همه و همه از عواملی است که به هرج و مرج سیاسی دامن میزند و در این میان فقط و فقط مردم هستند که آسیبهای فراوان احتماعی و فرهنگی متوجه آنهاست. انتخابات اخیر هم نمونه بارزی از تخلفات سازمان یافته و نمود شاخص مبارزه با اصلاحات بود هرچند تفاوت آرا در نتایج وزارت کشور و شورای نگهبان دال بر این مدعاست که جناح محافظه کار با تمسک به هر مستمسکی سعی در حفظ قدرت دارد و با یقین به عدم داشتن جایگاهی هرچند ناچیز در بین توده مردم با ایجاد محیط خفقان به این خواسته جامه عمل میپوشاند. هنوز مشخص نیست که چه عاملی باعث شد ناگهان یکی از کاندیدا ها به طور غیر قابل باوری به آرای میلیونی دست یابد. چهره ای که نه تنها مانند دیگران شناخته شده نبود که شاید حتی در جاهایی هم که شناخته شده است به عنوان اصول گرایی به شدت تندرو مطرح بود. تاریخ نشان داده است که همیشه تمدید شدن زمان انتخابات را میتوان با وقت تلف شده در فوتبال قیاس کرد که حریف با تمام تلاش جبران مافات می نماید حال به هر شکلی که بشود ، شاید رسیدن صندوقهایی که هنوز نرسیده اند و غیره و غیره... از زمان مشروطیت وضع به همین منوال بوده و خواهد بود حتی این وضعیت در سال ۷۶ نیز به وقوع پیوست اما آنزمان قاطعیت مردم و رای چند ده میلیونی آنها جا برای اجرای توطئه باقی نگذاشت و دور بعد هم باز آرای قاطع مردم باعث شد که جناح محافظه کار در پشت صحنه خود را آماده کند. با مجلس هفتم آرام آرام وضعیت تغییر کرد و کارشکنی های فراوان در ماههای آخر دولت خاتمی شدت گرفت. این بار نیز مردم می بایست با شناخت و دید سیاسی قوی در انتخابات تصمیم گیری نمایند ، تحت تاثیر عوامل آشوبگر خارجی که آنها نیز سنگ خود را به سینه میزنند و وعده های پوچ قرار نگیرند و قاطعانه برای ادامه روند اصلاحات به شکل جدید و قوی تر از قبل به پای صندوق بروند اما بس افسوس این امر محقق نشد و فرصتی مناسب دست داد تا برخی جهت گیری ها سلامت انتخابات را هدف قرار دادند. واقعا هرکس مي تواند به روشني اثر اين دخالت سازماندهي شده را در نتيجه انتخابات ببيند هر چند این امر علیرغم تذکرات خاتمی و وزارت کشور باز هم به وقوع پیوست . حال در این شرایط لازمه اثبات این مدعا که مردم باید سرنوشت خود را تعیین کنند این است که آگاهانه حداقل پس از این به اصطلاح آچمزی که اتفاق افتاد عمیقا و با تفکر ، آینده کشور را از خطر استبداد و نادیده گرفته شدن مسلم دموکراسی و حقوق اجتماعی ایرانیان برهانند. یکی از کاندیدا ها که خود ، خود را معرفی کرد و اهداف و نظرات خود را به گونه ای بسیار واضح بیان کردکه در ذیل آمده است ( نقل از روزنامه شرق) http://www.sharghnewspaper.com/840331/html/online.htm#s246051 اما آن دیگری نیز خود دیرآشنا ست در کنار همه ایراداتی که بر او وارد است اما شخصیتی است با دید سیاسی باز و قدرتمند و بانفوذ که سابقه ۸ سال ریاست جمهوری او موید این مطلب است. به عقیده یکی از وکلای دادگستری جريان اصلاحات در ايران يك خصلت عميق اجتماعى دارد و براى رشد و پيشرفت به دريچه هايى كه باعث تنفس شود نياز دارد. لذا هر گزينه اى كه منجر به بستن دريچه ها شود، گزينه مردودى است ولى حضور هاشمى رفسنجانى مى تواند دريچه ها را براى تنفس جريان اصلاحات باز كند. بايد به وی و استمرار جريان اصلاحات راى داد. به عقیده برخی صاحب نظران در صورتي که هاشمي با راي پايين در اين انتخابات راي بياورد، كار كردن با مجلس كه اكثريت آن به دست محافظه كاران است، كار بسيار مشكلي خواهد بود. در این میان این ما هستیم که باید انتخاب نمائیم. امیدوارم واقعا با دلسوزی و احساس مسئولیت و تفکر بتوانیم انتخاب درستی داشته باشیم. |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 12:45 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
![]() ۲۹ خرداد ۱۳۸۴
بسم الله الرحمن الرحيم
ملت شريف ايران
حضور پرشكوه شما مردم در نهمين دوره انتخابات رياست جمهورى و اعتمادى كه به اينجانب به عنوان يكى از نامزدهاى مرحله اول ابراز داشتيد، مايه تشكر و سپاس بوده و ديگر بار مرا رهين راى و نظر خويش قرار داديد. به عنوان يكى از خدمتگزاران نظام و يكى از نامزد هاى اين انتخابات بر خويش مى بالم كه در سرزمينى زندگى مى كنيم كه مردمش با حضور به موقع در صحنه هاى سرنوشت ساز، در عين صداقت و صميميت، هوشيار ترين، مومن ترين و سياسى ترين مردم جهانند. مشاركت گسترده شما در اين انتخابات مهر تائيدى بود بر ميل فراگير ملتى كه براى صلاح و اصلاح هميشه آماده است و مى كوشد تا در مسير انقلاب و نظام، هويت دينى و ملى ايران، استوار و پابرجا بماند. در اين ميان، البته آنچه ضرورت داشت كه همپاى اين مشاركت همگانى در نظر گرفته شود، رعايت حسن سلوك انتخاباتى و ادب تبليغاتى بود كه متاسفانه به دليل پاره اى اقدامات و البته دخالت هاى سازمان يافته، منظره باشكوه و اميد بخش انتخابات را آلوده كرد. حضور شكوهمند ملت، اين بار از ناحيه كج سليقگى ها و بد دلى هاى برنامه ريزى شده به رنج افتاد و طى رقابت هاى انتخاباتى از طريق تخريب نامزد ها و زير سئوال بردن غير منصفانه عملكرد هاى انقلاب اسلامى و مديران كشور آغاز شد و در متن برگزارى انتخابات به برخى دخالت هاى سازمان يافته در هدايت آرا انجاميد و معلوم نيست اين رويه ناصواب اگر نهادينه شود، ره به كجا خواهد برد.در همين جا بنا به ضرورت حفظ حرمت آراى مردم، از مسئولان ذير بط مى خواهم كه در اسرع وقت نسبت به احقاق حق و بررسى به اعتراضات و شكايات، اقدام قاطعانه و عادلانه نمايند و به شكايات برادرم جناب آقاى كروبى در مورد انتخابات بعضى از شهرستان ها رسيدگى شود.اينجانب از آغاز بنا به تكليف دينى و ملى، در عرصه انتخابات رياست جمهورى حضور يافتم و اينك در مرحله دوم انتخابات، يادآورى نكاتى را ضرورى مى دانم:
۱- انقلاب و نظام اسلامى، امروز در برابر گذرگاهى دشوار از تهديد هاى داخل و خارج ماجراجويى ها قرار گرفته است كه حيات شرافتمندانه مسلمان ايرانى و حتى حريم آيين مقدس اسلام را تهديد مى كند.
۲- از شما يارى مى جويم تا با تداوم حضور موثر خويش در مرحله دوم انتخابات مشاركتى گسترده را رقم زنيد تا از گسترش افراط و تفريط جلوگيرى شود.
۳- راى شما در مرحله نخست و پراكندگى محسوس آراى نامزد هاى محترم، نشان داد كه ملت ايران معتقد است با سليقه سياسى واحد، نمى توان كشور را اداره كرد. ايجاد ائتلافى ملى و برقرارى آشتى فراگير براى تاسيس دولت، هم اكنون يك ضرورت گريزناپذير است و در اين ائتلاف همه معتقدان به اسلام، انقلاب، نظام و آزادى و استقلال مى توانند حضور يابند. ايران اسلامى راهى جز اتحاد و اعتدال و تكيه بر اسلام و مردم، به خصوص روحانيت و نيروهاى مومن و فداكار و به خصوص خانواده هاى معزز شهدا، جانبازان، مفقودان و آزادگان و اجراى كامل قانون اساسى ندارد. در پناه اين ارزش ها است كه ارزش هاى متعالى ديگر، به خصوص عدالت اجتماعى و خدمت به محرومان و مستضعفان و رشد و توسعه اقتصادى و سياسى ايران، به دست خواهد آمد.
۴- آنچه كه امروز بيش از هر چيز ديگر براى استحكام نظام كار ايى دارد، همان اسلام نابى است كه مفسر آن امام راحل هستند و نه افكار متحجر و اعمال رياكارانه. امروز ريا و تحجر از يك سو سمى مهلك و مانع جدى در راه توسعه كشور و سعادت جامعه است و از سويى ديگر آتشى است بنيان سوز كه معارف مترقى و آسمانى اسلام و قرآن را خاكستر مى كند. متأسفانه همان تفكرى كه در دوران مبارزه در مقابل امام(ره) و همراهان ايستادگى مى كرد و امام(ره) را مسئول خون هاى ريخته شده در راه انقلاب معرفى مى نمود، امروز پوستين اسلام را وارونه پوشيده و رياكارانه به فريبكارى مشغول است و اصرار دارد كه افكار معيوب خود را به جاى معارف اصيل اسلام به ديگران تحميل كند. تفكرى كه حاميان امروزى آن به رغم اعلام و دستور صريح رهبر معظم انقلاب مبنى بر تحريم تخريب ديگران در مبارزات انتخاباتى، ميليارد ها تومان از بيت المال را صرف تهيه و نشر تهمت ها و اهانت ها و دروغ هاى خطرناك مى كنند كه تاكنون ده ها ميليون شبنامه منتشر كرده و هنوز هم دست بردار نيستند. تأسف بارتر اينكه ايجاد تفرقه ميان نيرو هاى وفادار به انقلاب را در دستور كار خود قرار داده و فراموش كرده اند كه يكى از عوامل پيروزى و تداوم انقلاب، همدلى و همراهى اين نيرو ها، بخصوص در حوزه و دانشگاه بوده و خواهد بود. و اسف بارتر اينكه آگاهانه يا ناآگاهانه ايجاد تفرقه بين اركان نظام را با جديت پيگيرى مى كنند و با كوفتن بر طبل فتنه و تفرقه، راه نفوذ دشمنان انقلاب را باز مى كنند.
۵ - در مرحله نخست انتخابات، حضور مردم حماسه اى عظيم را رقم زد و اگر اشكالاتى بروز كرد، غفلت مديريت و نظارت بود كه در نتيجه شاهد برخى تخلف ها از جمله تخريب هاى زننده و دخالت هاى نارواى سازماندهى شده بوديم.
۶- شايسته است از نامزد هاى ديگر قدردانى كنم كه با حضور خويش باعث گرم شدن فضاى انتخابات شدند و اميدوارم همان گونه كه در گذشته از همكاران من بوده اند، در آينده نيز از همراهى شان بهره مند شوم.
۷- هدف هاى حضورم در عرصه انتخابات، كمك به مشاركت حداكثرى مردم و بالا بردن پشتوانه راى رئيس جمهور و كم كردن تنش ها و چالش ها بود كه اولى به خوبى به دست آمد و هدف دوم تاكنون محقق نشده و اميد رسيدن به آن و نيز تحصيل هدف سوم را از دست نداده ام.
۸- برنامه اينجانب همان ميثاق جديد با مردم است كه در ۱۴ فصل، تنظيم و منتشر شده و در آن ميثاق به چند مورد اولويت ويژه داده شده است:
الف- فقرزدايى و عدالت اجتماعى كه ارتقاى سطح معاش اقشار زير خط فقر و مناطق محروم و روستاها را هدف گرفته و شامل تامين مسكن، غذا، تحصيل، درمان و بيمه بيكارى و نيز ارتقاى سطح معيشت كارمندان و كارگران شريف كشور است كه در قالب نظام تامين اجتماعى جامع تحقق خواهد يافت.
ب- تامين آزادى هاى سياسى و اجتماعى و توجه به حقوق زنان و تحصيل، شغل، ازدواج و نشاط جوانان در چارچوب نظام اسلامى و قانون اساسى.
ج- ايجاد اشتغال و مبارزه با تورم از طريق تامين سرمايه و امنيت شغلى نيروى كار و رونق اقتصادى.
د- گشودن راهى نو در تعامل جهانى به منظور كم كردن مشكلات و بهره گيرى بيشتر از امكانات خارج از دسترسى كشور و دسترسى به فضايى مناسب براى معرفى ارزش هاى والاى اسلام، ايران و انقلاب و تحكيم صلح و امنيت در منطقه براى اعتلاى كشور هاى اسلامى و مطلوب نمودن فضاى همكارى.مطمئناً بااتكا به مدد الهى، پشتيبانى شما مردم آگاه و غيور و همكارى نيرو هاى كشور رسيدن به اهداف اين ميثاق كار سختى نيست و راهكار مشخص را همان شعار همه با هم كار براى سربلندى ايران اسلامى مى دانم كه مضمون آن انسجام ملى، فرهنگ كار و اعتلاى ايران اسلامى است. |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 12:43 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
ملت عزيز و بزرگوار ايران ! تشکيل جبهه دموکراسي و حقوق بشر در جهت توانمندسازي شهروندان و دفاع از حقوق فعالان سياسي ، احزاب و گروهها و نهادهاي مدني و تسريع فرايند دموکراسي و تقويت وحدت و امنيت ملي بخشي از اين سرمايه اجتماعي است ، چنانکه جذب و سازماندهي نيروهاي جوان و فرهيخته اي که در سراسر کشور بي هيچ ادعا وچشمداشتي با کمترين امکانات پا به عرصه انتخابات نهادند ، بخش ديگري از ضرورتهاي پيش روست . من به اين مسايل به تدريج و در قالب همان ساز و کارهاي جمعي که به آن پايبند بوده ام ، خواهم پرداخت ، اما آنچه امروز به آن مي پردازم هشدار و ضرورت ديگري است . من اعلام مي کنم آنچه به وقوع پيوست ، اقدامي غيرقانوني براي محروم کردن يک کانديدا از حق خود و بر کشيدن کانديدايي ديگر بود. خدمتگذار کوچک مردم |
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 3:46 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
|
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 5:27 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است : « كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها دنيا را هم بزرك ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!! »
|
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 5:20 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
( در پايان نظر سنجی خلاصه نظرات وارد شده قابل مشاهده خواهد بود ) نظراتی که از يک سيستم در کمتر از 10 دقيقه بيش از يکبار ارسال شوند در شمارش لحاظ نمی شوند توضيح : در بخش اول نظر سنجی که در هفته گذشته انجام شد نتايج زير بدست آمد : 70% پاسخگويان مذکر با ميانگين سنی 23.8 سال بودند که تحصيلات 53% آنان ليسانس و بالاتر بود . 46% پاسخگويان در پاسخ به پرسش آيا در انتخابات شرکت می کنيد گزينه بله يا مطمئنا بله و 39% درصد گزينه خير يا مطمئنا خير را انتخاب کرده بودند . در حدس اول 56% رفسنجانی و 16% نيز معين صاحب رای خواهد بود . در حدس دوم 27% قاليباف و 25% نيز معين صاحب رای خواهد بود . و اما در خصوص پاسخ های نوشتاری پس از تفکيک پاسخ ها در 74% پاسخ ها به نحوی ابراز نارضايتی از انتخابات ، 15% بی تفاوتی و 11% علاقه به شرکت در انتخابات به چشم می خورد. برخی نکات جالب : با بررسی چارک های اول ، دوم و سوم و چهارم روند پاسخ به سئوال آيا در انتخابات شرکت می کنيد يکنواخت نبود و اين روند از در انتخابات شرکت نمی کنم و مطمئنا شرکت نمی کنم به طور محسوسی به شرکت می کنم و مطمئنا شرکت می کنم تغيير وضعيت داده مضافا در خصوص حدس اول و دوم از روند انتخاب رفسنجانی و قاليباف به معين و معين گرايش پيدا کرده بود. با توجه به موارد فوق بر آن شديم يکبار ديگر نظر سنجی را انجام دهيم منتها با اين تفاوت که در نظر سنجی اول سئوال " به نظر شما چه کسی رای خواهد آورد " مطرح شده بود و در نظر سنجی دوم " شما به چه کسی رای خواهيد داد " مطرح می شود. شايد يکی از علل ذکر اين سئوال نتايج انتخابات رياست جمهوری در 8 سال گذشته باشد که بسياری تمايل به دادن رای به خاتمی داشتند ولی به نظر آنها نهايتا رفسنجانی صاحب رای خواهد شد . شايد مقايسه نتايج اين 2 نظر سنجی در پايان خالی از لطف نباشد |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 5:19 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
طراحی و پشتيبانی توسط شبکه زهره
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 5:18 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
به گزارش "ايلنا"، بر اساس اطلاعيه كميته خبر و اطلاعرساني ستاد مركزي مصطفي معين عصر روز چهارشنبه در 20 ميدان اصلي شهر تهران جوانان، دانشجويان، فعالان سياسي، اجتماعي و روزنامهنگاران طي مراسمي ضمن دعوت مردم براي شركت در انتخابات از آنها خواهند خواست كه به كانديداي اصلاحطلبان پيشرو، دكتر مصطفي معين رأي دهند. بر اساس اين گزارش، هواداران معين از ساعت شش تا هشت بعدازظهر در 20 ميدان اصلي شهر تهران با مردم رو در رو خواهند شد. نقل از http://www.entekhabat.com/archives/2005/06/post_415.html |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 10:13 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
سه ايدئولوژي كلي در تمدن غرب برقرار بوده 1- 1- اومانيسم ( فرد گرايي ) 2- ليبراليسم ( آزادگرايي ) 3- سوسياليسم ( جامعه گرايي ) 1-اومانيسم نام نهضتي بطور عمده فرهنگي است ، كه به رنسانس ( يا نوزائي ) و تجديد حيات علم و فلسفه و هنر و طرح مسائل اجتماعي ، سياسي و تربيتي خارج از چارچوب مذهب در اروپا منجر گرديد . اين نهضت پيامد حوادث بيش از دويست ساله جنگهاي صليبي مي باشد . اومانيسم فرهنگي بود كه دست دولتهاي جديد اروپايي را باز كرد و روحيه و طرز تفكر را تغيير داد و منجر به يك ملي گرايي و دولت گرايي گرديد . 2-ليبراليسم : ليبراليسم بعنوان يك مقوله فراگير اجتماعي ، سياسي و اقتصادي كه در جوامع غربي رايج است ، مقوله اي است تمدني و فرهنگي و علاوه بر اينكه آزادي سياسي خود را مورد تاكيد قرار مي دهد ، بلكه بويژه آزادي عمل اقتصادي و سرمايه صنعتي و بازرگاني را مي طلبد . 3-سوسياليسم : اين سيستم كه بهدف تكامل زندگي انسان تشكيل يافته بود تحت لقاي خارج كردن نظام جامعه از لقاي دولتمندان زرپرست و ثروتمند و از نظارت شاه ها و پرنس ها تشكيل گرديده است . سوسياليسم بدنبال بوجود آوردن مساوات واقعي بين تمام قشرها و از بين بردن امتياز برتري قشري بر قشر ديگر است . منابع ماركسيسم عبارتند از : فلسفه ، اقتصاد ، سوسياليسم . در ارتباط با منبع فلسفي ماركسيسم وامدار فلسفه هگل و فوئرباخ مي باشد . در ارتباط با منبع اقتصادي ماركسيسم وامدار آدام اسميت و ريكاردو مي باشد و جزء فلسفي ماركسيسم ، ماترياليسم ديالكتيك مي باشد. ماترياليسم ديالكتيك يكي از اجزاء عمده ايدئولوژي ماركسيسم ، فلسفه ماترياليسم ديالكتيك است . ماركسيسم ، ماترياليسم ديالكتيك را در مقابل ماترياليسم كهنه و متافيزيك قرار مي دهد ، كه كليه انواع ماترياليستهاي گذشته را ] اعم از ماترياليسم آنتيك ( باستاني ) مانند ماترياليسم يونان قديم ( دمكريت = ذيمقراطيس ) و رم قديم ( لوكرسيوس ) ، حس گرايي ( سانسواليسم ) در انگلستان قرن هفده ( منسوب به بيكن ، هابس و لاك ) ، ماترياليسم در فرانسه قرن هيجدهم (ديده رو و هلوسيوس ) و غيره {[ در بر مي گيرد. ماترياليسم ديالكتيك ، تمامي اين مكاتب را ناقص مي شمرد. ماترياليسم ديالكتيك خود به اجزاء مختلف تقسيم مي شود: 1- جهان بيني ديالكتيك 2- ماترياليسم فلسفي 3- ماترياليسم تاريخي پس از ماركس و انگلس ، اين نظريات بوسيله پلخانف و لنين و بعدها بوسيله استالين و مائوتسه دون تشريح و بسط داده شد و جمع بزرگي از فلاسفه شوروي ضمن تأليف در كتب مجمل يا مشروح اين احكام را منظم كردند. برخي تاريخ ديالكتيك را با آموزشهاي تائوئيسم ( دائوئيسم ) در چين باستاني آغاز مي كنند . در كتاب دائودتسين آمده است : ناتمام و ناكامل ، كامل مي شود ، كج راست مي گردد و كنهه ، نو مي شود يعني متقابلان بهم تبديل مي گردند. بدين ترتيب دو اصل ديالكتيك يعني تبديل متقابلان به هم و تغيير دائمي مي باشد كه در تائوئيسم و بوداگريي نيز تا حدودي سابقه دارد . اما ديالكتيك بمعني اخص از آموزش هراكليت آغاز مي گردد. هراكليت در فراگمنت ها مي گويد : اين نظام جهان ، همان است كه براي همه موجودات وجود دارد. آن را نه ارباب النوع و نه افسانه ها ايجاد كرده اند ، بلكه هميشه بوده و خواهد بود يك آتش زنده است كه طبق موازيني مي سوزد و طبق موازيني خاموش مي گردد. عالم محدود و جهان واحد است. بنظر گزننون ، در نزد سقراط ديالكتيك ، هنر كشف حقيقت از راه تصادم عقايد متقابل و شيوه گفته هاي عالمانه براي استخراج تعاريف حقيقي مفاهيم است. اسپينوزا در اثر معروف خود بنام اخلاق وجود تضاد بين جبر و اختيار را غلط مي داند و معتقد است كه بين آنها رابطه اي برقرار است و توضيح مي دهد كه مثلا اختيار ( آزادي ) چيزي ديگر غير از شناخت جبر نيست. دكارت در دوران جديدتر به اصل تكاملي جهان از عناصر اربعه معتقد است . كانت و لاپلاس يك قرن بعد از دكارت تحول منظومه شمسي را طبق تئوري معروف خود اثبات مي كنند. بدين ترتيب مفهوم تحول در علوم طبيعي راه مي يابد . هگل بر آن است كه تضاد ، ريشه همه جنبشها و اصل زندگي است هر چيزي در آن حدي كه متضمن تضاد باشد ، حركت مي كند و قدرت تحرك دارد . هگل مي گويد : ديالكتيك روح جنباننده علم است و اصلي است كه تنها بوسيله آن ربط و ضرورت باطني در مضمون علمي پديد مي شود . در ادامه مي نويسد : ( بدين جهت ديالكتيك عالي ترين نيروست و بيش از اين ، يگانه نيروي مطلق عقل است و حتي قدرت محركه اي است بالاتر از عقل ، كه بكمك آن عقل خود را در خودش مي يابد و مي شناسد ) و (تمام اشيايي كه ما را محاصره مي كنند ( در پيرامون ما قرار دارند ) مي توانند بعنوان نمونه هاي ديالكتيك بررسي گردند . ما مي دانيم كه آنها متناهي هستند، تغيير پذيرند و سپري اند و اين نيست مگر ديالكتيك ، كه به بركت آن اين اشياء متناهي بايد از حدود آنچه كه بلاواسطه اند ، خارج شوند و به متقابل خود گذر كنند) . بنظر هگل ، ديالكتيك بمثابه اسلوب معرفت قدرت عقل به معناي وحدت متضادين را درك مي كند و حال آنكه برعكس ، متافيزيك و فهم متافيزيكي تنها يك ماهيت متضاد را به رسميت مي شناسد و مبادله آنها را نمي بيند در نتيجه اشياء را يكطرفه تعريف مي كند. به تعبير انگلس ، ديالكتيك هگل رشد خودبخودي مفاهيم است . هگل ديالكتيك خود را تنها اسلوب صحيح در مقابل متافيزيك مي داند . متافيزيك در نزد هگل به معناي رايج آن نمي باشد ، هگل خود بوجود عقل مطلق يا ايده مطلق بعنوان خالق و آفريننده جهان معتقد است ولي مقصود هگل از متافيزيك تمام اسلوبهاي غير ديالكتيكي است . هگل مي نويسد : اسلوب متافيزيك يا اسلوب دگماتيك ( جزمي ) بر معرفت سطحي پديده ها مبتني است و برخي مختصات جدا و مستقل از يكديگر را تثبت مي كنند و همواره يكي از دو حكم متناقض را كه مثلا عالم متناهي يا غير متناهي است ، تاييد مي كند. انگلس مدعي است كه او و ماركس يگانه افرادي بودند كه رهاندن ديالكتيك آگاهانه را از شيوه مخرب ايده آليسم هگلي وظيفه خود قرار داده و كوشيدند تا استنباط مادي را از ديالكتيك تبين كنند و سپس آنرا بر طبيعت منتقل كنند ، زيرا طبيعت سنگ محك و مظهر تاييد ديالكتيك است . انگلس مي گويد: طبيعت شناسي امروزي بطور فوق العاده غني و سرشار ، ديالكتيك را مورد تاييد قرار مي دهد و تجارب خود را در اختيار ديالكتيك قرار مي دهند. انگلس مي نويسد : براي فلسفه ديالكتيك هيچ چيز يكباره و براي هميشه مستقر و بلا شرط و مقدس وجود ندارد . ديالكتيك در همه چيز نشانه سقوط ناگزير مي بيند : كه چيزي در برابر آن ياراي ماندن ندارد . ديالكتيك روند بلا انقطاع ظهور و زوال ، اعتلاي بي نهايت از پست به برتر و بازتاب اين روند در تفكر است. ماترياليسم فلسفي : انگلس مسئله اصلي فلسفه را رابطه شعور با ماده مي داند و براي اين مسئله اصلي دو جهت قائل است : اول اينكه كداميك از شعور يا ماده داراي تقدم وجودي هستند . كساني كه تقدم را با ماده مي دانند و معتقدند كه شعور از ماده كسب مي گردد ، ماترياليست هستند . كساني كه معتقدند شعور و يا روح يا جوهر روحاني يا خدا خلاق است و بر ماده تقدم دارد ، ايده گرا ( ايده آليست ) هستند . كساني كه به اين سئوال پاسخ صريح ندهند ، لا ادريون ( ندانم گرايان = اگنوستيك ) هستند . مسئله دوم امكان حصول معرفت مي باشد . سئوال مي شود آيا بشر قادر است به واقعيت وجودي پي ببرد ؟ كساني كه بگويند بشر قادر است به واقعيت ولو در طول زمان و بتدريج پي ببرد ، واقع گرا ( راليست ) هستند و كساني كه در امكان شناخت شك كنند ، شكاك ( سپتيك ) هستند . در طرح مسئله اساسي فلسفه مسئله مذهب و اعتقاد به خدا مطرح نمي گردد ، ولي بطور تلويحي و غير مستقيم ، باورمندان به خالق ، جزء ايده آليست ها و يا دوآليستها قرار مي گيرند . دواليسم يا ( دوگرايي ) يعني اعتقاد به دو جوهر : جوهر معنوي و الهي ، كه خالق است و جوهر هيولايي يا مادي ، كه مخلوق است . ماترياليست ها فلسفه اسلامي را بطور كلي مبتني بر دوآليسم مي دانند و خود را يكتاگرا ( مونيست ) مي شمرند. درباره ماترياليسم فلسفي ( ماترياليسم ديالكتيك ) بايد دانست كه مسئله اساسي آن نفي مذهب و نفي خداست ، يعني آن نتيجه مهمي كه اين مكتب با ترويج و تبليغ آن موجب جدا شدن خود از دينداران است . ماترياليست و آته ئيست : اتئيست ( نفي خدا ) ، طبق نظريه ماركسيست ها يك ديدگاه پيگير ماترياليستي است ، كه مذهب و باور به خدا و روح و موجودات ماوراء الطبيعي و نيروهاي غيبي و جهان پس از مرگ و بقاء روح را رد مي كند. ماترياليست و آته ئيست جهان را موجودي ازلي و متحرك به ذات مي داند و علت حركت جهان را در داخل آن جستجو مي كند . ديالكتيك و رياضيات : اختلاف بين ديالكتيك و شعب متنوع رياضيات اين است كه رياضيات مبتني بر فرضهايي است كه رياضي دان حقيقت آنها را بدون آنكه مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهد مسلم مي گيرد . رياضي دان صور يا كليات را بكار مي برد ليكن خصوصيات آنها را فرض صادق در نظر مي گيرد بدون آنكه بتواند ذات و ماهيت آنها را تبيين كند و يا اينكه روشن سازد چرا آنها داراي چنين ماهيتي دارند . سقراط رياضيات را ( روياهايي درباره واقعيت ) ناميده است و آن را بمعناي كامل دانش و شناسايي ندانسته است . اما اگر كسي فرضها و مفاهيم خود را مورد مطالعه و تحقيق قرار دهد تا به فهم كامل آنها نائل گردد، در اين حال مشغول مطالعه ديالكتيك خواهد بود . پس فقط ديالكتيك مستقيما به سمت اصل و مبدا پيش مي رود و تنها علمي است كه به فرضيه ها اكتفا نمي كند و مي خواهد بنيان مستحكمي بسازد . راه شناسايي كامل و واقعي نخست رها كردن هر اعتمادي به آگاهي حسي و بجاي آن توجه به مطالعه و مشاهده عالم معقول تنها به مدد نيروي استدلال و تعقل است . وقتي انسان از عالم احساس روي برتافت قادر خواهد بود فرمها و ساختارهاي اوليه عقل خويش را باز شناسد . پيدايش ماترياليست ديالكتيك : از پايان قرن 18 با پيشرفت علم ، سه كشف بزرگ علمي تضمين گرديد . 1- 1- با كشف سلول ، دانشمندان ثابت كردند كه تمام اعضاي حيوانات و نباتات از سلولهاي مختلف تشكيل مي شود . اين كشف يگانگي ساختماني طبيعت زنده و جاندار را نشان مي دهد . 2- 2- قانون پايداري و تبديل انرژي ها بيكديگر اثبات گرديد . اكنون با رجوع به قانون بقاي جرم و انرژي ، متوجه مي گرديم كه چيزي نه از هيچ بوجود مي آيد و نه هيچ مي شود . بلكه فقط تغيير شكل مي دهد . در چرخه طبيعت ابتدا و انتهاي بي معني است اين نكته همان سئوال معروف را در ذهن انسان تداعي مي كند كه ( اگر خدا خالق دنياست چگونه از هيچ چيزي بوجود آورده است و اگر كه از هيچ بوجود نياورده كه ديگر خدا خالق نيست ) . 3- 3- پيدايش دكترين طبيعي دان انگليسي داروين درباره منشاء انواع است . داروين ضربه محكمي به دريافت متافيزيكي و ضد ديالكتيك طبيعت زنده وارد آورد . اين دانشمند با مشاهداتي گسترده اثبات كرد كه همه نباتات ، حيوانها و انسان در نتيجه ميليونها سال دگرگوني بدين شكل درآمده اند . ماده چيست ؟ به آن چيزي گفته مي شود كه بصورت عيني وجود داشته باشد يعني در خارج از شعور انسان و مستقل از وجود انسان وجود داشته باشد . ماده نمايشگر جهان خارجي است كه بر اعضاي حسي ما اثر نهاده و احساسات مختلفي را بر مي انگيزد ( بازتاب ) . به مثالي توجه فرماييد : هر كسي كه در زندگي مشاهدات متعددي داشته است يعني چيزهاي بسياري ديده است و البته بسياري چيزها را هم نديده است . اگر بخواهد به چيزي فكر كند كه تاكنون با آن برخورد نداشته ، يا دست به شبيه سازي مي زند و چيزي جديد ولي با عناصر متشكله قبلي كه در ذهن داشته ، خلق مي كند و يا اصلا نمي تواند به چنين چيزي كه نه ديده و نه دركي نسبت بدان دارد فكر كند. اين مطلب بيانگر وجود عيني داشتن مواد بصورت مستقل و مادي بودن ريشه فكري انسان است . از جمله خواص ماده ( بعنوان يك لفظ عام ) حركت و تحول و تغيير شكل است . يك شئ ساكن مانند سنگ هر چند كه ظاهرا ساكن است ولي بهمراه زمين در حال حركت است و از نظر حركت داخلي نيز با حركت الكترونها مويد تحرك نامحدود ماده مي باشد . يكي از انديشمندان مي گويد : حركت في نفسه تما دگرگونيها و جريانهايي كه در جهان روي مي دهد ، يعني از تغيير مكان ساده تا انديشه انساني را در بر مي گيرد . حركت يعني حدوث تغيير و دگرگوني در ماده . پس متوجه مي گرديم كه اگر مي گوييم سكون ، آرامش و غيره اينها مفاهيم نسبي هستند و گرنه هيچ چيز سكون مطلق نيست . زمان و مكان : همه اشياء داراي ابعاد مي باشند . هر شيء سه بعد دارد و مكاني معين را اشتغل مي كند و نسبت به همديگر داراي ترتيب هستند . قبل گفتيم كه همه جهان مركب از ماده هستند. اين بيانگر اين مطلب است كه ماده فقط در فضا وجود دارد و فضا يكي از صورتهاي وجود ماده است . چون در دنيا حركت داريم كه منجر به تغيير و تحول مي گردد ، اين تغييرات و دگرگوني ها ، اين توالي منظم رويدادها و دوام آنها فقط در زمان جاري است . پس هر چيز كه در جهان روي مي دهد بر كنار از زمان نمي باشد . از اين رو زمان يكي از اشكال وجودي ماده است . قوانين ديالكتيك : قانون چيست ؟ قوانين نمايانگر روابط بين اشياء و پديده ها مي باشند كه با طبيعت داخلي پديده ها ارتباط منطقي دارند و به هيچ وجه بر اساس موقعيت هاي اتفاقي ، خارجي و گذار قرار ندارند . قانون همه روابط را منعكس نمي سازد ، بلكه فقط روابط اصلي و قطعي را بيان مي كند . مثلا قانون ارشميدس بيانگر حالتي است كه براي تمامي اجسام شناور در مايع مشترك مي باشد و اين خصوصيت جنبه عمومي دارد بدين معني كه بمحض برقراري شرايط ، آن تحت سيطره قانون مذكور قرار خواهد گرفت . مشخصه اساسي قانون عيني بودن آن مي باشد . قانون تبديل تغييرات كمي به تغييرات كيفي : كيفيت چيست ؟ خصلتي است داخلي مربوط به خود شيء ، كيفيت مجموع همه مشخصه هاي اساسي شيء مي باشد . شيء به ياري اين كيفيت ثبات نسبي مي يابد و از اشياء ديگر متمايز مي گردد. كميت چيست ؟ تعيين اشياء و پديده هاست كه بوسيله عدد ، مقدار ...
|
|
+ اتفاق افتاد در
یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 9:50 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
دوستی از من خواست در مورد لبخند تلخ بگم.
فکر میکنم خیلی واضح باشه، وقتی انسان لبخند میزنه شاید دلایل مختلفی داشته باشه خوشحالی، ذوق، سورپریزشدن، و اصولا چیزی که خوشایند باشه اما، چه وقت خنده انسان میتونه تلخ باشه؟ به نظر من زمانیکه می رنجیم و دلخور میشیم یا شرایط به گونه ایه که میبینیم حقوق انسانها پایمال میشه و ارزش انسانها به کمترین حد خودش میرسه اونوقت با تاسف لبخندی میزنیم در نهایت تلخی که منم منظورم اینگونه لبخندی بود... شاید من کمتر بنویسم اما گزیده هایی رو که براتون اینجا نقل میکنم برخی بدون شرح و برخی با شرحی مختصر و شاید برخی هم با تفصیل بیان بشن اما همه اونها به نوعی دل آدم رو درد میاره و این متاسفانه واقعیات جامعه امروز ما است. امیدوارم روزی کسی به خاطر بیان عقایدش تو زندان نباشه، کسی به جرم طلب آزادی آزار نبینه، کسی به سهولت از حقوق خودش محروم نشه، و کسی مزه خفگی رو نچشه تا بتوانیم با هم و در کنار هم به شیرینی لبخند بزنیم... |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 4:9 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
دیده ها آرام می نگرند دیده ها به یاد دارند یک صد بهار و تابستان و پاییز و زمستان فرق است میان نوشتن و خواندن در این روزگار ! من و تو چه بنویسیم و چه خوانده شود به یاد دارم که دوبار نوشتیم و همان شد کوتاه بود اما به یادها ماند همه چیز به یاد می ماند فریاد هایی که به گوش کسی نرسید اما بگوییم "م" تا بخوانند "ه" چه بر سر الفبا آمده است؟! نه بهتر بگویم چه بر سر ما آمده است؟ آنروزهای سخت و به راستی سخت کسی گفتگو را بر چماق سیطره داد اما چماقها بالا رفت و پایین آمد و همراه آن کبوترانی خفتند دیده ها گریستند و نگریستند دیگر ماه در همین روز یادت هست؟ به یاد داریم و بیاد خواهیم داشت دیدگانی را که دیدند و به راستی دیدند و دیدگانی که می بینند و نمی بینند آنها دیدند و رفتند اما گویی راز ماندن در ندیدن است شاید بینایی در این روزگار جایی ندارد که چشمها تحلیل رفته اند کورسویی مانده است و به انتظار آن چه من و تو بنویسیم باریکه ای از نور که از پشت پرده ای ضخیم با دلسوزی میخواهد اتاق را روشن و گرم سازد دنیایی بزرگ درون دنیایی کوچک و آن تفاوت شگرف در نوشتن و خواندن ... |
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 6:19 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
اين پياده ميشود، آن وزير ميشود شعر از : محمد کاظم کاظمی |
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 10:42 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
||||
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 5:28 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
||||
|
وقتي فرد در معرض يك انتخاب مهم و حياتي قرار ميگيرد، تك تك كلمات و جملات هم براي او معناهاي خاصي پيدا ميكنند. در اين نوشته ميخواهم چند جملهاي را كه خيلي روي نظرم تأثير گذاشت، بنويسم. عجيبترين قسمت ماجراي رد و تأييد صلاحيت در روزهاي گذشته، دوستاني بودند كه نظرشان را صد و هشتاد درجه تغيير داده بودند. همه كساني كه در كنگره پنجشنبه بودند، آن دوستي را كه در همان ابتداي جلسه با هيجان و با زبان تركي از من خواست وارد صحنه شوم، خاطرشان هست. او به زيبايي ميگفت: «بياييد همچون سيل، بمانيد چون دماوند، استوار و سرافراز و بباريد چون باران براي سبزي فرداي ايران و ...» آن لحظه براي خودم واقعا عجيب و تكان دهنده بود، چون همان فرد در نيمهشبي كه تأيد صلاحيت شده بودم تماس گرفت، بغض كرده بود و ميگفت مبادا شركت كني! آيا عجيب نيست كه همين فرد بعد از دو روز تأمل، اينقدر باحرارت جزو حاميان حضور در صحنه قرار گيرد؟ اينها مواردي بود كه در تغيير نظرم بسيار تأثير داشت. اما شنيدن چند جمله از چند دوست جوان نيز در آن روز بسيار برايم از همه تأثيرگذارتر بود. فكر و دلم را در مورد تصميمي كه بايد ميگرفتم، قرصتر كرد: 1- چند بخش از بيانيهاي كه نماينده «ستاد نسيم» در جلسه روز پنجشنبه خواند. ابتداي |