![]() |
![]() |
|
|
سيدمحمد خاتمي، رئيسجمهور، پايگاه اطلاعرساني «تبيان» را يکي از ارزندهترين فعاليتهاي فرهنگي، ديني و اجتماعي در کشور توصيف کرد و گفت: تبيان گشاينده جهاني جديد بر روي انسان مؤمني است که ميخواهد مومن بماند و در عين حال در اين جهان باشد.
سيدمحمد خاتمي در پاسخ به سؤال جواني که با اشاره به انتخابات رياستجمهوري و برنامههاي انتخاباتي کانديداها، وي را داراي شرايط و فضيلتهاي بسيار ارزنده و تلاشهاي موفق براي مديريت اجرايي کشور دانسته بود و از ناکامي دولت در اشتغالزايي و رفع بيکاري جوانان سخن گفته بود اظهار داشت: من خود را صاحب فضيلت نميدانم اما صاحبان فضيلت را دوست دارم، اميدوارم کساني که در آينده اين مسئوليت را به عهده ميگيرند با همه جانبه نگري در خدمت اين ملت و نظام باشند. |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384ساعت 12:27 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
مهدي كروبي به هاشمي رفسنجاني نامه نوشت.
|
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384ساعت 12:22 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
حامیان دکتر محمدباقر قالیباف با انتشار بیانیهای اعلام کردند: به اعتقاد ما شایعات مختلفی که این روزها از تریبونهای مختلف رسانه ای و غیررسانه ای از جمله شایعه ترور دکتر قالیباف و یا رد صلاحیت در کنار طنزهای مختلفی که از سوی نویسندگان مختلف در حال ارائه و انتشار است، همه و همه خود نشانهای از ضعف رقبای انتخاباتی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در رقابت انتخاباتی با دکتر قالیباف است. |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384ساعت 12:7 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
شرق آن لاين : ايراد تذكرات آئين نامه اى صريح از سوى چند نماينده در خصوص نحوه رابطه مجلس با رسانه هاى جمعى باعث شد تا «غلامعلى حداد عادل» رئيس مجلس به منظور جلوگيرى از گسترش اين تذكرات به مدت ۲۰ دقيقه به مجلس تنفس دهد. |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384ساعت 10:53 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
شوراى هماهنگى اصلاح طلبان كرد امروز پس از برگزارى چهارمين نشست استانى اين جريان، اعلام كرد كه در بين نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى «مصطفى معين» اولويت اول اصلاح طلبان كرد خواهد بود. منبع : http://www.sharghnewspaper.com/840228/html/online.htm#s228423 |
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 1:56 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
|
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 1:49 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
||
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 12:50 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
نايب رييس كميسيون اصل نود مجلس هفتم خطاب به خبرنگار روزنامه شرق : بي پدر و مادر؛ اين قدر
بنويسيد تا جانتان بالا بيايد؛سردبيران فاسد مطبوعات كشور يك مشت جوان كه به خاطر مسايل اقتصادي گرفتار هستند، بكار ميگيرند ؛ شما خبرنگاران يک مشت دروغگو هستيد
نايب رييس كميسيون اصل نود مجلس هفتم كه به چاپ مطلبي در يك روزنامه صبح معترض بود، در راهروي مجلس با خبرنگاران پارلماني آن روزنامه درگير شد. كوچك زاده پس از آن اندكي از آن خبرنگار فاصله گرفت و گفت: " بي پدر و مادر" نايب رييس كميسيون اصل 90 مجلس هفتم گفت: شما بنويسيد دروغ است. كوچك زاده پاسخ داد: تو كه قرآن را قبول نداري، كسي كه معلوم شده دروغ ميگويد قرآن را قبول ندارد، برويد بنويسيد ولي اين دروغ را آن روزنامه گفته و ميتواند از آن بالاتر هم بگويد. نماينده تهران در مجلس هفتم تصريح كرد: سردبيران فاسد مطلبوعات كشور يك مشت جوان كه به خاطر مسايل اقتصادي گرفتار هستند، بكار ميگيرند، اين خبرنگاران از مجلس دروغ براي مردم مخابره ميكنند. بيش از بيست نفر از خبرنگاران پارلماني در اعتراض به اقدام مهدي كوچك زاده، نايب رييس كميسيون اصل نود و عضو ائتلاف آبادگران در برخورد توهينآميز و فيزيكي با يك خبرنگار در راهرورهاي مجلس نامه اي خطاب به كارپرداز فرهنگي مجلس هفتم نوشتند و نسبت به اين اقدام اعتراض كردند.
منبع : www.groups.yahoo.com/group/IRAN_emrooz |
|
+ اتفاق افتاد در
چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 12:34 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
|||
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 1:23 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
شما به این چی میگین؟
من فقط میگم : بدون شرح !!! به این دلیل : http://www.rafsanjani.com/index.php?action=results&poll_ident=4 |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 12:6 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
||
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 11:45 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
«استعفا» هم كمكم دارد به يكي از موضوعات اساسي بحثهاي سياسي تبديل ميشود. در سفرها و برنامههاي انتخاباتي هفتههاي اخير، دهها و شايد صدها بار با سؤالاتي درباره دو استعفايم در دوران وزارت و احتمال استعفا در دوران رياستجمهوري مواجه شدهام و ميشوم. در پيامهاي قبلي و نظرات همين چند روزه در وبلاگ هم چند بار درباره بحث شيرين استعفا! سؤال شده است. جالب اين است كه دامنه انتظارات و ديدگاهها در اين زمينه بسيار متنوع است و طيفي را تشكيل ميدهد كه دو سر آن صد هشتاد درجه با هم فاصله دارند! بعضي ميگويند تو كه نتوانستي يك وزارت را نگه داري و استعفا دادي، چگونه ميخواهي رئيسجمهور شوي؟! بعضي هم طوري حرف ميزنند كه انتظار دارند فرد تا در انتخابات پيروز شد، قانون اساسي را مطالعه كند و وقتي اختيارات خود را ديد، بلافاصله استعفا دهد!! يا اگر با كوچكترين مقاومت و سنگاندازي روبرو شد، بيمقدمه تهديد به استعفا كند! البته اين دو سر طيف، اقليت هستند و در اين ميان، اكثرا با دو استعفاي من در دوران وزارت علوم خصوصا اولي كه در اعتراض به حمله به كوي دانشگاه بود، اظهار همدلي ميكنند. اما به هر صورت سؤالات و ابهاماتي در اين باره وجود دارد كه ديدم بد نيست در اينجا چند كلمهاي در اين خصوص توضيح بدهم. استعفاي كوي دانشگاه، يك كار آرماني از روي مسئوليت و وظيفه بود. من آن استعفا را، بي تعارف، يكي از نقاط طلايي زندگيام ميدانم، كه ملاحظه هيچ منفعت و روابط سياسي را نكردم و در دفاع از حقوق دانشجويان استعفا دادم. اتفاقا خدا هم كمك كرد و اين استعفا بيشتر از آنچه كه انتظار داشتم، تأثير خود را گذاشت و حقانيت و مظلوميت دانشگاه را نشان داد و چهره عاملان حمله وحشيانه به خوابگاه كوي را در پيشگاه ملت رسوا كرد. اين مورد كه اصلا توضيح نداشت! اما در مورد استعفاي دوم هم بايد عرض كنم كه يك مدير وقتي در مسئوليتي قرار ميگيرد، علي الاصول ايدهها و شعارها و برنامههايي دارد كه بر آن مبنا انتخاب شده و ميخواهد به آنها عمل كند. اگر برنامه من در وزارت علوم كه محور آن تغيير ساختار اين مجموعه بود، برنامه نامناسبي بود يا به صلاح كشور و دانشگاه نبود، چرا با حمايت گسترده دانشگاهيان، نخبگان، حوزههاي مختلف دولت، مجلس شورا و شخص رئيس جمهور مواجه شد؟ اگر اين برنامه عملي نبود، پس چطور مورد تأييد مجلس، سازمان مديريت و بسياري از كارشناسان امر بود؟ اگر اين برنامه مخالف شرع يا قانون اساسي بود، چطور ممكن بود با اين طيف گسترده استقبال و حمايتها روبرو شود؟ اما اگر اينها نبود و اين برنامه حقيقتا بهترين كاري بود كه ميشد در راه توسعه علم و پژوهش و فناوريها در ايران انجام داد، و اگر سپردن كار دانشگاه به خود دانشگاهيان يك امتياز بزرگ اين روند و يك حركت رو به جلو بود، و اگر نوسازي بوروكراسي كهنه وزارت علوم تنها چاره نظام دانشگاهي اين كشور براي خروج از ركود و برداشتن يك خيز بلند بود، پس به من حق بدهيد كه حتي حاضر باشم مقام و موقعيت و بلكه حقوق و حتي آبروي خود را هم براي اين مسئوليت سنگين و خطير و سرنوشتساز فدا كنم. استعفاي دوم از وزارت، علاوه بر اعتراض به ايجاد موانع در راه قانون تغيير ساختار وزارت، براي كشور فرصتهاي جديدي ايجاد كرد. من از وزارت علوم رفتم، اما همانطور كه حدس ميزدم با رفتن من بخشي از حساسيتها برطرف شد و غير از دو سه مورد، قسمت عمده قانون تصويب شد و در حال حاضر اجرا ميشود. همين چند هفته پيش خبر رسيد كه بالاخره «ذيحسابي» از دانشگاه بيرون رفت؛ يعني ديگر با دانشگاه مانند يك اداره دولتي كه بايد بر امور ريز مالي آن نظارت كرد، برخورد نميشود. اين جنبهاي از «استقلال دانشگاه» است كه ما دنبالش بوديم و انشاءالله به آن ميرسيم. اين كار بالاخره انجام شد، حالا چه فرقي ميكند كه چه كسي در زمان اجراي آن وزير علوم باشد! ما ميخواستيم دانشگاه را به اهل دانشگاه بسپريم و دست غير دانشگاهيان را از اين حوزه كوتاه كنيم. مدعي بوديم كه نخبگان و فرهيختگان دانشگاهي شايستگي دارند كه خودشان دانشگاه را اداره كنند و نياز به قيم نداشته باشند؛ خواه اين قيم دولت باشد، يا شوراي انقلاب فرهنگي يا هر فرد يا نهاد ديگري. در نهايت تصميم نهايي براي استعفا را وقتي گرفتم كه ديدم تلاشهايم براي قانع كردن بزرگان مملكت درباره قانون تغيير ساختار وزارت علوم و لزوم سپردن دانشگاه به دانشگاهيان و بهتر شدن اوضاع قانوني و علمي و مالي دانشگاهها به جايي نميرسد؛ و در اين زمان در لزوم استعفا ديگر هيچ ترديدي نداشتم. استعفايي كه هم اعتراض بود و هم ايجاد فرصت. در مورد دوران رياست جمهوري هم همينطور است. سمت رياست جمهوري وقتي بدرد ميخورد كه فرد بتواند طبق تحليف و سوگند قانون اساسي، پاسدار حقوق و آزاديهاي ملت باشد. البته همهجا گفتهام كه من از «صداقت» شروع ميكنم و با «صميميت» در عين «صراحت» ادامه ميدهم. در برابر مشكلات هم «صبوري» پيشه خواهم كرد و حاضرم حتي در صورت امكان از حقوق خود نيز بگذرم تا امور با خوبي و خوشي سامان يابد. اما اگر در نهايت در مورد يا مواردي ديدم كه صحبت از حقوق رئيسجمهور نيست و خداينكرده دارد حقوق مردم تضييع ميشود، آن موقع وقت «صلابت» است، كه نشانه آن ايستادگي تا آخر است. اگر اين كار به درستي انجام شود، ديگر به استعفا نيازي نيست. من اميد و اطمينان دارم كه به ياري خدا و خواست ملت، كار اين ملك و ميهن بالاخره با همه سختيها و دشواريها رو به سامان خواهد رفت. بايد اميد داشت... |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 11:37 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
دختر و پسر 22 ساله اي كه قصد ازدواج با هم را داشتند، متوجه شدند خواهر و برادر ناتني يكديگرند.
سايت حادثه به نقل از روزنامه شرق: «زيبا» و «محمدرضا» در جشن عروس خود پي بردند كه از يك پدر هستند. زماني تمامي ميهمانان حيرت زده شدند كه فهميدند مادر عروس و مادر داماد، هوو هستند و طي 22 سال زندگي از ازدواج شوهرشان اطلاع نداشتند. «عفت» مادر «زيبا» و همسر اول «محسن» در حالي كه شناسنامه و عقدنامه خود را در دست گرفته و در دادگاه طلاق از اين اتاق به آن اتاق مي رفت به خبرنگارها گفت:دختر يك تاجر پارچه هستم. تا 15 سالگي زندگي خوبي را در خانه پدرم داشتم تا اين كه روزي پسر يكي از همكارانم به خواستگاري من آمد و به علت موقعيت خوب او خانواده ام با ازدواج ما موافقت كردند و به سرعت بساط عقد و عروسي به راه انداختند. من هم زندگيم را با محسن آغاز كردم. او به من عشق مي ورزيد و از رفتار من راضي بود.وي از آن جايي كه راننده كاميون بود هفته اي چند روز را به ناچار در خارج از خانه و در جاده ها و شهرستان ها سپري مي كرد بقیه مطلب به دلیل خسته کننده بودن حذف گردید خودتون میتونین آخرشو حدس بزنین دیگه ... نه؟ |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 10:49 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
دردهاي من |
||||
|
+ اتفاق افتاد در
دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 5:8 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
![]() |
|
+ اتفاق افتاد در
شنبه هفدهم اردیبهشت 1384ساعت 11:35 قبل از ظهر به قلم ...! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن غمناک تر از گریه آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند به خود بازم می نهند، میخندم کارم از آن نیز گذشته است می خندم تلخ به آنجا ولی اینجا یار رفت غمخوار رفت و حرف عشق نیز به آرامی رفت از دفتر ما از قاموس ما از روز مرگی های ما حالا... اما می خندم تلخ می خندم باآه می خندم به لبخندی تلخ |