![]() |
![]() |
|
|
و تیر آمد تیر خونین
تیر تیره
از دهانه ی کدامین سلاح چنین شلیک شد این تیر
تیر آمد
تیری که تکرار آفتاب در آن به عدد یک و هشت
خون برادر دانشجوی مرا که هنوز و تا ابد بر پیکره این خاک نقش هزار امید را با رنگ سرخ خود رسم کرد بر خاک فشاند و آیا آنروز خواهد رسید که از دل این خاک سرد وسیاه
جوانه سبزی به رنگ آزادی سر بلند کند؟ به یاد می آورم آن سه رنگ سبز و سفید و سرخ را
که سبز و سفیدش نیز سرخ گونه گشته است. ما را چه شده است؟ خاموشی چرا؟ تا کی؟ تا به کی بایستی با اشک با خون و با قطره قطره اشک خونین آزادی را انتظار کشید؟ به یاد می آورم که نسلی به چه آرامی
در کنار گذر لحظه ها بی صدا آزادی را فریاد کشید و در زیر ضربه های پتک گونه آزادی کشان آرام سوخت و خاموشی را تجربه کرد به یاد می آورم آن برادرم را
که یاحسین گویان از بام به زیرش افکندند و بی صدا بر آغوش خاک جان داد به یاد می آورم که دیگر برادرم
در کنج اتاقی سرد و تاریک با قلم شکسته انگشت خود و مرکب رنگین خون خود آزادی را بر دیوار نوشت و در پای آن جان داد ما را چه شده است؟
ای پدر انسان
میبینی که مرگ چسان فرزندت را بی صدا به کام خود کشید؟ و خصم پلید قطره های خونش را چه با ولع نوشید به یاد می آورم روزی که آزادی را فریاد کشیدیم اما در جواب فریاد کشیدند که خاموش خرد را بی خردان زنده به گور کردند چه وحشیانه
و جان را ستاندند چه ظالمانه و این داستان خونبار هر روز به گونه ای جاری است تابوت کشان سیاه جامه با ردای شیطانی خود
کبوتران سفید نسلی را با تیرگی تعصب و جهل خاموش می کنند آری کبوتران خاموش می شوند تا بهای آزادی را بپردازند
چه بهای سنگینی به یاد می آورم دلسوخته ای را
که در تنهایی فریاد بیداری سرداد آری بامداد را
اینک مدفون در خاک باید جست و هم آزادی را. به یاد خواهم داشت که
چه زیباست چه گرانبهاست چه دور است اما فریادش میکشیم و برایش می جنگیم تا بیابیمش آزادی
... |
|
+ اتفاق افتاد در
سه شنبه هجدهم تیر 1381ساعت 2:31 بعد از ظهر به قلم ...! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
تلخی لبخندم را
بر من ایراد مکن غمناک تر از گریه آنجا که وجدان های بی رونق و خاموش قاضیان که تنها تصویری از دغدغه ی عدالت بر آن کشیده اند به خود بازم می نهند، میخندم کارم از آن نیز گذشته است می خندم تلخ به آنجا ولی اینجا یار رفت غمخوار رفت و حرف عشق نیز به آرامی رفت از دفتر ما از قاموس ما از روز مرگی های ما حالا... اما می خندم تلخ می خندم باآه می خندم به لبخندی تلخ |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر طنز سیاست جامعه شناختی فلسفه عکس |
|
RSS
|